۰۲۱-۴۴۸۰۳۳۵۷


خلاصه دروس

اول محرم 1440،من و خاطراتم

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم

من و خاطراتم!

(سخنرانی سرکار خانم لطفی‌آذر در شهر تهران)

(خلاصۀ جلسۀ اول، 1 محرّم 1440)

 

پیش از آغاز بحث، مقدمه‌ای را بیان می‌کنیم که برای هر موضوعی ضروری است و آن اینکه هرچه می‌فهمیم و می‌آموزیم، در خود پیاده کنیم؛ نه اینکه دیگران را به محک بکشیم و به جای خود، همّت به اصلاح آن‌ها بگماریم!

البته این فقط برای آموخته‌ها و معارف نیست. بلکه به طور کلی یاد بگیریم در هر اتفاق مثبت یا منفی که در زندگی‌مان می‌افتد، پیش‌داوری‌ها را کنار بگذاریم و صرف‌نظر از بیرون، خود را مسئول بدانیم؛ چه آنجا که ظاهراً همه چیز از عوامل بیرونی است و چه آنجا که خودمان می‌فهمیم عوامل درونی هم دخیل بوده‌اند. به هستی حسن‌ظن داشته باشیم و همواره بدانیم که: "لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعى"[1]؛ هرچه به ما می‌رسد، نتیجۀ سعی خودمان است.

البته درست است که عالَم هستی، مشاعی است و در هر اتفاق، عوامل گوناگونی تأثیر دارند. اما ما صرف‌نظر از همه چیز باید مسئولیت خود را ببینیم و مراقب تأثیری باشیم که خودمان در عالَم می‌گذاریم. حتی در بدایات یعنی تأثیراتی که وراثت، تربیت و عوامل محیطی در ما می‌گذارند، مسئولیت رویارویی با این تأثیرات و تضعیف یا تقویت آن‌ها با خود ماست. اصلاً مهم‌تر از این بدایات، بدایات درونی خودمان است که مسبّب اتفاقات بیرونی می‌شود.

به عنوان مثال وقتی تصادف می‌کنیم، حتی اگر مراقب بوده باشیم و ظاهراً تقصیر از طرف مقابل بوده باشد، ممکن است یک نگاه منفی داشته‌ایم که موجب شده این اتفاق برای ما بیفتد تا ادب شویم یا درس بگیریم یا حتی امتحان پس دهیم و عروج کنیم.

متأسفانه اغلب ما به نگاه مثبت و محبتی عادت نداریم؛ حال آنکه نگاه تمام هستی این است، چون هستی ظهور حقّ است و حق، عین کمال و محبت و زیبایی است. ما هم با همین نگاه، به خدا "بَلی" گفته‌ایم. اما در دنیا که آمدیم، همه چیز را منفی می‌بینیم و همین منفی‌نگری، منفی‌ها را به سوی ما جذب می‌کند و ما را تا ورطۀ افسردگی می‌کشاند.

برای همین در اسلام بسیار سفارش شده که فال بد نزنید.[2] در قرآن‌کریم هم آمده پیامبران به کسانی که آن‌ها را به فال بد می‌گرفتند، پاسخ می‌دادند: «فال بد شما با خودتان است؛ قدری بیندیشید! چرا دیگران را سرزنش می‌کنید؟»[3]

درواقع خلأها و منفی‌بینی‌هایی که ما در نگاهمان گذاشته‌ایم، پیوسته از طریق اشیاء و پدیده‌ها به خودمان برمی‌گردد. این همان بدایات شخصی ماست که باید در درون خود بررسی کنیم. آن‌وقت می‌بینیم دنیای بیرون، تجلی افکار - و نه افعالِ- ماست؛ چه پدیده‌هایی که ما را ناراحت و پریشان می‌کنند و چه آن‌ها که مثبت و دلگرم‌کننده‌اند.

افکار منفی موجب ظهور پدیده‌های منفی می‌شوند و افکار مثبت، موجب ظهور پدیده‌های مثبت. به بیان دیگر، سهم ما از بیرون، ذهنیتی است که از آن براساس نگاه و بیش خود در خاطرمان می‌سازیم. همین ذهنیت، شخصیت درونی ما را می‌سازد و دنیای بیرون هم براساس همین ذهنیت به ما پاسخ می‌دهد؛ اگرچه فعلمان برخلاف ذهنیتمان باشد.

پس ما در بیرون با چیزهایی روبه‌رو هستیم که در درون خود داریم؛ چه خیر باشد، چه شرّ. برای همین تا وقتی بیرون را ببینیم، در خواب غفلتیم! وقتی درون را دیدیم و برای اصلاح درون قدم برداشتیم، تازه آغاز بیداری است. اینجاست که خداوند می‌فرماید: "يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُم..."[4]؛ این‌قدر بیرون از خودتان حرکت و سلوک نکنید!

ما تا در دنیای بیرون زندگی می‌کنیم و از عوامل بیرونی تأثیر می‌پذیریم، همۀ اتفاقات، خاطراتی می‌شوند که لایه‌های عمیق وجودمان را پر می‌کنند و نمی‌گذارند ندای درونی فطرتمان را بشنویم و با تجلیاتِ آن‌به‌آنِ اسماء الهی روبه‌رو شویم. در آن صورت اگرچه عالِم و عابد خوبی باشیم و کلی کارهای خوب و خیر انجام دهیم، عبادت و خوبی‌مان از درونمان برنمی‌آید و درونمان با این خوبی، همراه و همرنگ نیست؛ یعنی حسن فعلی بدون حسن فاعلی است.

شرط خوبی درونی و وصل شدن به تجلی روح الهی، این است که جانمان را از همۀ قضاوت‌های جزئی دربارۀ اشخاص و پدیده‌ها پاک کنیم، نسبت به اتفاقات، احساس مسئولیت کامل داشته باشیم و هر اتفاق بیرونی را انعکاسی از درون خود ببینیم. وگرنه تأثیرپذیری‌های ما از اتفاقات بیرونی و خاطراتی که از آن‌ها برایمان می‌ماند، همچون غباری بر صفحۀ نفسمان می‌نشیند و ما را از فطرتمان جدا و با شلوغی‌های بیرون درگیر می‌کند. آن‌وقت ما همۀ این درگیری را از بیرون می‌بینیم؛ حال آنکه در بیرون، خبری نبوده و نیست و این‌ها ناشی از برداشت‌هایی است خودمان از بیرون داشته‌ایم.

"وَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادى‏ كَما خَلَقْناكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ..."[5]؛ خداوند ما را تنها آفریده و تنها به سوی خود بازمی‌گرداند. از ما هم می‌خواهد اگرچه در این بین به عالم پرهیاهو و پرجمعیت دنیا آمده‌ایم، همیشه آن وحدت وجودمان را مدّنظر داشته باشیم که بی داوری و قضاوت و پر از عشق و نور خداست؛ و با آن بُعد نورانی حرکت کنیم.

اما ما برعکس، گذاشته‌ایم افکار و قضاوت‌های بیرونی در درونمان رسوخ کنند و خاطراتمان را بسازند. درنتیجه از عمق ولایی و نورانیت وجودمان به سطح آمده‌ایم و خدا و روح ربّانی‌مان را در حجاب برده‌ایم. اصلاً درونمان را بیمار و مسموم کرده‌ایم؛ تا جایی که حتی بیماری‌های جسمی‌مان نیز بیشتر، ریشه در همین خواطر درونی دارند و به قول معروف، ناشی از مشکل اعصاب هستند! از سوی دیگر برای درمان همین بیماری‌ها نیز باید ابتدا درونمان را درمان کنیم.

خلاصه، جاذبۀ هستی، استثنا برنمی‌دارد و حتی امام معصوم اگر نفَس منفی بکشد، دنیا به او منفی برمی‌گرداند.

شاید بگویید پس ابتلائات و سختی‌های ائمه(علیهم‌السلام) برای چه بود؟ آن‌ها که منفی‌نگر نبودند!

آری؛ اما ابتلائاتشان هم منفی نبود. مثلاً امام حسین(علیه‌السلام) خودش می‌خواست برای هدایت و کمال هستی ایثار کند؛ هستی هم برایش شهادت را رقم زد. پس برای او منفی نبود، مثبت بود و از همین رو حضرت زینب(سلام‌الله‌علیها) فرمود: "مَارَأَيْتُ إِلَّا جَمِيلاً"؛ در این همه بلا جز زیبایی ندیدم. اما برای سپاه یزید، منفی بود؛ چون نیت منفی داشتند.

این حرف‌ها امروز برای ما عجیب است. اما وقتی بمیریم، بالأخره می‌بینیم همۀ اتفاقات، انعکاس خودمان و خاطراتمان بوده و آنجا هم با همین خاطرات، عذاب می‌کشیم.

ما ذهنیات خود را به درونمان داده‌ایم و گذاشته‌ایم شخصیتمان را بسازد و بعد در بیرون منعکس شود. پس گمان نکنیم با یک طلب بخشش ساده از خدا، همه چیز حل می‌شود. اینجا جای بخشش نیست؛ جای پاک‌سازی است. کار و تلاش می‌خواهد. ما خود را خراب کرده‌ایم؛ باید درستش کنیم.

ما معتاد شده‌ایم به خواطر ذهنی و پیش‌داوری‌هایی که در دوران‌های مختلف زندگی از والدین، دوستان، همسر و فرزند، همکاران، مشکلات، اتفاق‌ها و... اندوخته‌ایم. خیلی از ما در درون با کودکی‌مان زندگی می‌کنیم؛ یا با رفتاری که پدر و مادرمان با ما داشته‌اند، اگرچه خودشان از دنیا رفته‌اند!

هرچه می‌شود، فکر می‌کنیم این و آن کردند؛ چون پاک‌سازی نکرده‌ایم و همۀ خاطرات را به لوح پاک و یک‌رنگ وجودمان ضمیمه کرده‌ایم؛ تازه اگر به جای ضمیمه، آن یکرنگی را با این‌ها خط‌خطی نکرده باشیم!

حالا در درونمان، آن ذهنیت‌ها اراده می‌کنند و ما فاعل و عامل به ارادۀ آن‌ها می‌شویم و نتیجه‌اش همین دنیایی است که در بیرون برای خود ساخته‌ایم! جامعه و جهانمان پر شده از منفی‌بینی و نگرانی. شرایط بیرونی هم طبق همین نگاه با ما تا می‌کنند. دیگر روزنه‌ای برای درک عالم الست نمی‌یابیم و وحدت وجودمان را نمی‌شناسیم.

امام زمان(عجّل‌الله‌فرجه) در یکی از توقیعات خود فرموده‌اند:

"لَاتَمِيلُوا عَنِ الْيَمِينِ وَ تَعْدِلُوا إِلَى الْيَسَارِ وَ اجْعَلُوا قَصْدَكُمْ إِلَيْنَا."[6]

به چپ و راست، روی نگردانید و قصد خود را به سوی ما قرار دهید.

یعنی: این‌قدر بیرون را نبینید و این طرف و آن طرف نروید؛ بگذارید ما برایتان قصد کنیم و شما فاعل قصد ما باشید.

اما ما امام را دست‌بسته در زندان غیبت نگه داشته‌ایم. درنتیجه او برای ما قصد و اراده نمی‌کند، یعنی نمی‌گذاریم! فقط دعاگوی ماست و پیوسته برایمان توبه و استغفار می‌کند؛ چون برخلاف ما، خود را مسئول می‌داند. اصلاً اگر استغفار او نبود، همه چیز از هم می‌پاشید؛ چون او حجت خدا و تنها جاذبۀ درست در هستی است که اگر نباشد، هستی بی‌هدف است و همه چیزش منفی می‌شود. چنان‌که خود در توقیعی دیگر فرموده است:

"إِنَّا غَيْرُ مُهْمِلِينَ لِمُرَاعَاتِكُمْ وَ لَا نَاسِينَ لِذِكْرِكُمْ وَ لَوْلَا ذَلِكَ لَنَزَلَ بِكُمُ اللَّأْوَاءُ وَ اصْطَلَمَكُمُ الْأَعْدَاءُ."[7]

همانا ما در مراعات شما سستی نمی‌کنیم و از یادتان نمی‌بریم؛ وگرنه بلاها بر شما نازل می‌شد و دشمنان نابودتان می‌کردند.

ما اگر دیدمان را عوض کنیم، با قبول مسئولیت خود در اتفاقات می‌توانیم از بدایات ذهنی‌مان بگذریم و به امام و ولی‌نعمت خود که شعور ربّانیِ درونمان است، اجازۀ قصد دهیم؛ دست او را در درون باز بگذاریم تا او تصمیم بگیرد و ما عمل کنیم. آن‌وقت می‌بینیم تغییر ما باعث تغییر دیگران، پدیده‌ها و حتی اشیاء می‌شود؛ چون همه، انعکاس ما هستند.

البته آن‌ها سر جای خودشان هستند، اما رابطه‌شان با ما تغییر می‌کند. اگر ما عوض شویم، همه چیز عوض می‌شود و انرژی مثبت و ارادۀ الهی ما انرژی‌های منفی را خنثی می‌کند. این فرمایش خداست که اگر بدی را با خوبی دفع کنی، ناگهان می‌بینی همان‌که با او دشمنی داشتی، دوست صمیمی تو می‌شود[8]؛ چون از اول هم دشمنی نبود!

وقتی درون ما آزاد شود، می‌بینیم که هستی، کاری جز همراهی با ما در مسیر کمال ندارد. حتی اگر آسیبی به ما برساند، حکمتش را نشان می‌دهد که چرا چنین کرده و از چه آسیب بزرگ‌تری مانع شده است؛ یا چه نگاهی داشته‌ایم و با چه دیدی زندگی کرده‌ایم یا نماز خوانده‌ایم یا غذا خورده‌ایم و.... که این مشکل برایمان پیش آمده است.

پس درنهایت بدانیم همه خدا دارند؛ اگر می‌خواهیم دیگران را بسازیم، خودمان را پاک‌سازی کنیم.

 

[1]- سورۀ نجم، آیۀ 39 : برای انسان نیست، جز آنچه سعی کرده است.

[2]- ازجمله در بحارالأنوار، ج92، صص2-3.

[3]- سورۀ یس، آیۀ 19 : "قالُوا طائِرُكُمْ مَعَكُمْ أَ إِنْ ذُكِّرْتُمْ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ".

[4]- سورۀ مائده، آیۀ 105 : ای مؤمنان، مراقب نفس‌های خود باشید.

[5]- سورۀ انعام، آیۀ 94 : و هرآینه تنها به سوی ما می‌آیید، همان‌گونه که بار اول، شما را خلق کردیم.

[6]- الإحتجاج على أهل اللجاج، ج2، ص467.

[7]- الإحتجاج على أهل اللجاج، ج2، ص497.

[8]- سورۀ فصّلت، آیۀ 34 : "...ادْفَعْ بِالَّتي‏ هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَميمٌ".