۰۲۱-۴۴۸۰۳۳۵۷


خلاصه دروس

دوم محرم 1440،مشكل اصلي

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم

مشکل اصلی

(سخنرانی سرکار خانم لطفی‌آذر در شهر تهران)

(خلاصۀ جلسۀ 2، 2 محرّم 1440)

 

اصل مهمی که دربارۀ آن صحبت کردیم، این بود که پیش از هرچیز، مسئولیت تمام پیامدهایی را که از دنیای بیرون به ما می‌رسد، بپذیریم؛ چون دنیا زاییدۀ افکار و خواطر ماست که آن‌ها را به درون خود رسوخ داده‌ایم.

همۀ هستی در زندگی ما حضور دارند و ما تأثیراتشان را به خود می‌گیریم. این تأثیرات مثل بذرهایی در خاک خاطرات ما کاشته و هربار قوی‌تر می‌شوند تا گره‌هایی می‌سازند که شخصیتمان را شکل می‌دهند و ما آن‌قدر درگیر و مشغول آن‌ها می‌شویم که دیگر ندای درونمان را نشنویم و بدون هیچ ادراک درونی فقط با بیرون زندگی کنیم.

اینجاست که مشکلات می‌آیند و موقعیت و فرصتی می‌شوند برای اینکه به درون خود برگردیم و به خاطراتی که از حوادث و اشخاص در لابه‌لای افکار ذهنی‌مان جای گرفته، پی ببریم؛ بلکه بتوانیم حجاب ذهنیات را کنار بزنیم، گره‌هایی را که در شخصیتمان ایجاد شده، بگشاییم و در یک کلام، وجودمان را پاک‌سازی کنیم تا وحدت و زیبایی روحمان آشکار شود و به شهود و شنود حقیقت در درونمان نایل شویم.

به عنوان مثال فرض کنید قرار مهمی با کسی داریم و از برنامه‌های دیگرمان می‌زنیم تا او را ببینیم؛ اما او سر قرار نمی‌آید. ما معمولاً کلی ناراحت می‌شویم که چرا سر کارمان گذاشته و در دلمان به او بد و بیراه می‌گوییم! اما آن‌که در مسیر پاک‌سازی است، مثبت فکر می‌کند و همان جا می‌گوید: «حتماً دلیل موجّهی داشته که نیامده و خیری در این بوده؛ هرجا هست، خدا همراهش باشد؛ کار مرا هم خدا درست می‌کند.»

آری؛ مشکلات حتی آن‌ها که ظاهراً از عوامل بیرونی ناشی می‌شوند، فرصت‌هایی هستند که از جانب خدا و ولایت به ما داده می‌شوند تا بتوانیم دنیا و هستی را از دید وجود و عشق ببینیم. اما ما باز مشکلات را گردن بیرون می‌اندازیم و دنبال راه‌حل‌ها نیز در بیرون می‌گردیم. اگر خیلی خوب و مؤمن باشیم، می‌گوییم هدفمان اصلاح دیگران است و نهایتاً وقتی بیرون را برای رفع مشکلمان به هم ریختیم، کمی هم به فکر خود می‌افتیم.

اما اگر مسئولیت خود را قبول کنیم، به جای صرف انرژی برای اصلاح دیگران، در جهت اصلاح خود قدم برمی‌داریم تا وجودمان به جریان بیفتد. آن‌وقت نور وجود در همه چیزمان آشکار می‌شود و در دیگران هم تأثیر می‌گذارد.

البته نور وجود همواره هست و با نفخۀ روح الهی، تعلیم اسماء و ندای فطرت در کار است؛ اما ما نمی‌فهمیم و برنامۀ زندگی‌مان را به او نمی‌سپاریم. از بس سرمان شلوغ شده با اشخاص و اشیائی که در بیرون رفته‌اند، اما تأثیرشان در درون ما مانده است. روح ما بیماری ندارد و اقتضای خلقتمان سلامت است. اما یک روز خوش و سالم نداریم! چون با تأثیراتی که از بیرون گرفته‌ایم، زندگی می‌کنیم و مثل بتن‌آرمه، آن‌قدر سخت و غلیظ شده‌ایم که نمی‌توانیم نور وجود را منعکس کنیم؛ پس در ظلمت درونمان غوطه می‌خوریم و جسم و روانمان بیمار می‌شود.

روح ما سن ندارد، دیروز و امروز و فردا ندارد؛ همه چیز برایش حاضر است. پس نه از مرگ می‌ترسد، نه از نبودن؛ چون همیشه هست و فنا ندارد. اما ما هرچه سنّ دنیایمان بالا می‌رود، در درون پیر و بی‌نشاط می‌شویم، چون به جای روح، حواسمان به بیرون است. آخر، بیرونی‌ها اگر هم تا کنون نرفته باشند، دیر یا زود می‌روند؛ چرا اسیرشان مانده‌ایم؟!

آزاد شویم از هرچه این و آن کرده‌اند. این‌همه در آیات و روایات سفارش شده که کینه، سوءظن، غیبت، تهمت و... نداشته باشید؛ ولی ما اهمیت نمی‌دهیم. آن‌وقت دانشمندان غربی پس از قرن‌ها با علوم روز این حقایق را کشف می‌کنند و زندگی‌شان را سامان می‌دهند.

در فیزیک کوانتوم ثابت شده که حرکت یا تغییر هر ذره در عالم، در ذرات دیگر تأثیر دارد و روان‌شناسی به نام دکتر هولن براساس این علم، به تفکری رسیده که با آن، تعداد زیادی جنایتکار روانی را درمان کرده؛ آن تفکر، همین است که سال‌ها و قرن‌هاست آیات و روایت و معارف ما می‌گوید: مسئولیت کامل اتفاقات را بپذیریم و هرجا مشکلی بود، دنبال ریشۀ آن در درون خود باشیم؛ وقتی آن ریشه را یافتیم و برطرف کردیم، مشکل هم حل می‌شود.

نکند فردا در عصر ظهور، امام بیاید و ما او را نشناسیم؛ اما ببینیم غربیانی که قوانین هستی را شناخته و براساس آن، خود را بیدار کرده‌اند و از کثرات رها شده‌اند، او را یافته‌اند و همراهش شده‌اند. آن‌وقت چه حسرتی که نخواهیم کشید! البته حرکت جامع، آن است که مبتنی بر وحی باشد. اما بعید نیست آن‌ها با حرکت درست، درنهایت به وحی هم ایمان آورند و ما با بی‌اعتنایی به حقایق ارزشمندی که از طریق وحی رسیده و به آن‌ها ایمان داریم، از قافله جا بمانیم.

خلاصه، ظهور مشکلات از جانب دیگران، برای این نیست که آن‌ها را اصلاح کنیم؛ برای این است که خود را اصلاح کنیم و حضور خود را برای خود و آن‌ها پر از عشق و محبت نماییم؛ آن‌وقت خودشان اصلاح می‌شوند.

مگر در زیارت جامعه نمی‌خوانیم: ولایت امام، پاکیِ درون و کفّارۀ گناهان ماست[1]؟ این، یک امر بیرونی و اعتباری نیست؛ حقیقتش این است که امام پاک می‌ماند، درنتیجه ما پاک می‌شویم؛ او عصمت خود را حفظ می‌کند، ما هم از گناه بیرون می‌آییم؛ او غرق محبت می‌شود، تا ما هستی را به عشق ببینیم.

در قرآن هم آیاتی داریم که به استغفار پیامبر(صلّی‌الله‌علیه‌وآله) اشاره دارد[2]. اما او هرگز گناهی نداشت! گناه او، ما امتش هستیم که با استغفارش درونمان پاک می‌شود. این، روشی است که باید از آن الگو بگیریم. نه مانند مسیحیان که این حقیقت را دربارۀ پیامبرشان گرفته‌اند و او را پاک‌کنندۀ گناهان خود می‌دانند؛ ولی مسیرش را اشتباه رفته‌اند و می‌پندارند می‌توانند هر خطایی بکنند، چون حضرت عیسی با خدا حساب می‌کند!

خدا و پیامبر و امام مثل پیش‌خدمت رستوران نیستند که هرچه گفتیم، آماده کنند و هرچه کردیم، بگوییم خودشان درست می‌کنند! اگر هم بکنند، وقتی ما رشد و تعالی نداریم، هرگز نمی‌توانیم زیبایی آن‌ها را درک کنیم. این زیبایی را فقط در پاک‌سازی درون و ظهور نورشان در این مسیر می‌توانیم ببینیم. البته باز نتیجۀ آنی ندارد و نیازمند تدریج است.

ما بین فجور و تقوا زندگی می‌کنیم و هر عملی که انجام می‌دهیم، به قصد و ارادۀ یکی از این دو بُعد است. اما اگر به شهود وجود نرسیم و ندای وجود را نشنویم، همۀ انتخاب‌هایمان براساس ذهنیات است و حتی اگر تقوا را برگزینیم، با نیت درونی نیست. امتحانش آسان است. ببینیم در کدام تضاد بیرونی، اسماء الهی در درون به ما راه نشان داده‌اند و ما فهمیده‌ایم و با همان رفته‌ایم؟ کجا وقتی میدان غضب بوده، ندای اسم «عفو» را در درون شنیده‌ایم و با طیب خاطر گذشته‌ایم؟ چند بار وقتی در نماز "إِيَّاكَ نَعْبُد" گفته‌ایم، حقیقت معبود را پیش روی خود یافته‌ایم؟

ما که معتقدیم، می‌دانیم و باور داریم که این حقایق هستند؛ ما که در وادی اسلام و ولایتیم؛ واقعاً چرا از درونمان چیزی نمی‌بینیم و نمی‌شنویم؟ چون شلوغیم! برعکس، اگر بی‌خیال بیرون شویم و خود را باشیم، خدایمان را در درون می‌یابیم و انعکاسش می‌شود مهر و محبتی که به همه، فراخور ظرفیتشان می‌رسد و موجب اصلاحشان می‌گردد.

نترسیم! فکر نکنیم اگر این‌همه درگیر بیرون نباشیم و از گره‌های خاطراتمان رها شویم، زندگی‌مان خراب می‌شود. آخر، مگر خالق دنیا غیر از خالق ماست؟ مگر دنیا را خدا نداده؟ مگر او در همۀ شئون زندگی‌مان حضور ندارد؟ او که فقط در عالم وجود و معنا رزّاق نیست؛ در دنیا هم روزی می‌رساند. او ربّ و مربّی ماست، مراقبمان است؛ چرا این‌قدر نگرانیم؟

ما در عالم بیرون، وظایفی داریم که باید انجام دهیم؛ اما در درون، حقّ نگرانی نداریم، جز نگرانی از خودمان! درون خود را پاک کنیم و خدایمان را بیابیم؛ مطمئن باشیم اطرافیان هم خدا را پیدا می‌کنند. مشکل اصلی، خودمان هستیم؛ آن را حل کنیم، بقیه حل می‌شوند و این، راه شهود درونی را برای ما باز می‌کند.

به فرمایش حضرت علی(علیه‌السلام): "احْصُدِ الشَّرَّ مِنْ صَدْرِ غَيْرِكَ بِقَلْعِهِ مِنْ صَدْرِکَ."[3]

شرّ و بدی را از سینۀ دیگران ریشه‌کن کن، با کندن آن از سینۀ خودت.

***

با این مقدمه سراغ اصل بحث می‌رویم: «مدیریت حواس پنج‌گانه».

حواس پنج‌گانۀ انسان، شنوایی، بینایی، بویایی، چشایی و لامسه هستند که از این بین، دو حسّ اول مهم‌ترند. شنوایی و بینایی، ظهور دو اسم «سمیع» و «بصیر» الهی هستند که در قرآن بارها به آن‌ها اشاره شده است. از این تأکید ویژه می‌توانیم نتیجه بگیریم که سمع و بصر، در وجود فردای ما نیز بسیار مؤثرند و مسئولیتشان بیشتر است.

در سه آیۀ قرآن، این عبارت یا شبیه آن آمده است:

"...جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ."[4]

برای شما گوش، چشم‌ها و قلب‌ها قرار داد؛ باشد که شکر گزارید.

یکی از نکات آیه، این است که فرموده خدا سمع و ابصار را جعل کرد، نه اینکه آفرید. طبق لغت‌نامۀ التحقیق، «خلق» ایجاد شیء به نحو مخصوص است و «جعل» گرداندن شیء به حالتی، پس از خلق آن.

در دعای عرفه می‌خوانیم:

"اللَّهُمَّ اجْعَلْ غِنَايَ فِي نَفْسِي وَ الْيَقِينَ فِي قَلْبِي... وَ اجْعَلْ سَمْعِي وَ بَصَرِيَ الْوَارِثَيْنِ مِنِّي."

خدایا، غنای مرا در نفسم و یقین را در قلبم قرار ده... و سمع و بصرم را وارثان من قرار ده.

در زیارات امام حسین(علیه‌السلام) نیز آمده است:

"إِنْ لَمْ تكن أَدْرَكْتُ نُصْرَتَكَ‏ بِيَدِي‏، فَهَا أَنَا ذَا وَافِدٌ إِلَيْكَ بِنَصْرِي، قَدْ أَجَابَكَ سَمْعِي وَ بَصَرِي."

اگر آن زمان نبودم که با دستم تو را یاری کنم، اکنون با نصرتم نزد تو آمده‌ام و سمع و بصرم تو را اجابت کرده است.

این‌ها همه، نشان از اهمیت این دو قوّه دارد که عین ربط به اسماء الهی‌اند و مسئولیت ما نسبت به آن‌ها زیاد است.

 

[1]- "وَ جَعَلَ صَلاتَنَا عَلَيْكُمْ وَ مَا خَصَّنَا بِهِ مِنْ وَلايَتِكُمْ، طِيباً لِخَلْقِنَا وَ طَهَارَةً لِأنْفُسِنَا وَ تَزْكِيَةً لَنَا وَ كَفَّارَةً لِذُنُوبِنَا".

[2]- سورۀ محمد(صلّی‌الله‌علیه‌وآله)، آیۀ 19 و سورۀ نصر، آیۀ 3.

[3]- نهج‌البلاغه، حکمت 178.

[4]- سورۀ نحل، آیۀ 78 ؛ سورۀ سجده، آیۀ 9 ؛ سورۀ ملک، آیۀ 23.