۰۲۱-۴۴۸۰۳۳۵۷


خلاصه دروس

اول محرم - خشونت و رحمت

(خلاصه جلسه اول)

خشونت و رحمت

(سخنرانی سرکار خانم لطفی‌آذر در شهر تهران، اول محرم 1436)

 

با هبوط حضرت آدم، شریعت هم وضع شد. به بیان قرآن، دین از آدم تا خاتم، اسلام بود و در هر زمان به نوعی تجلی می‌یافت که به اقتضای شرایط آن زمان، کامل بود. تا آنکه در طول حرکت خود تا رسیدن به خاتمیت، جامع‌تر شد.

در هر زمان، گروهی بودند که در مقابل دین الهی قد علَم کردند و بسته به شرایط و موقعیت همان زمان، با ترفندهای خاص خواستند دین را مثل پوستینی وارونه نشان دهند که سنخیتی با اصل خود نداشته باشد.

در زمان پیامبر اکرم(صلّی‌الله‌علیه‌وآله) دشمنان اسلام، کفر و شرک خود را به صورت علنی بروز دادند و برای مقابله با اسلام، مسلمانان را درگیر غزوات کردند. اما پس از رحلت پیامبر(صلّی‌الله‌علیه‌وآله) کفر و شرک، چندان نمود ظاهری نداشت. در سقیفه، نفاق درونی دشمنان و معاندان بود که آشکار شد و آنان برای رسیدن به اهداف پلید خود، متوسّل به دین می‌شدند. به همین دلیل بود که دین، فرقه‌فرقه شد و اختلافات فراوانی در آن پدیدار گشت.

از جمله‌ی این فرقه‌ها، خوارج بودند که نحله‌ی فکری آنان در یک کلام، «خشونت در دین» بود و ردپای این تفکر، در گروه‌هایی همچون طالبان و داعش به وضوح مشاهده می‌شود. حربه‌ای که امروز دشمنان برای وارون جلوه دادن چهره‌ی اسلام به کار می‌برند، این است که آن را دینی خشن به دنیا معرفی کنند که هیچ نشانی از رحمت ندارد. حال آنکه اصل دین، عین رحمت است و خشونت در آن نیست.

البته امروز در دنیا به لحاظ کمّی، ظلم بر رحمت پیشی گرفته‌ است. متأسفانه بیشتر ما هم دید کمّی داریم، نه کیفی. به همین دلیل از اصلاح امور، مأیوس می‌شویم؛ وضع کنونی را می‌پذیریم و در اطرافیان و جامعه فقط نواقص و ظلم‌ها را می‌بینیم. لذا دیده‌ی رحمت‌بین خود را از دست می‌دهیم و حتی برای غربت خدا در زمین، دل می‌سوزانیم!

حال آنکه باید به کیفیت، توجه کنیم، نه کمّیت. این مثال، به روشن شدن موضوع کمک می‌کند: اگر یک کامیون چغندر و یک شمش طلا را کنار هم قرار دهیم و از کودکی بپرسیم کدام بزرگ‌تر و زیادتر است، مسلّماً جواب می‌دهد کامیون چغندر. در حالی که با یک شمش طلا می‌توان چندین کامیون چغندر خرید؛ ضمن اینکه استفاده از چغندر هم کلّی زحمت و دردسر و زوائد دارد. پس شمش طلا از لحاظ کیفی، بزرگ‌تر از کامیون چغندر است.

حال، امام حسین(علیه‌السلام) را در کنار تمام خوبی‌های خوبان عالم در نظر بگیرید. تأثیر کدام در خلقت، بیشتر است؟ حتی بدون تأمل می‌توان گفت تأثیر امام از تمام خیرات هستی بالاتر است و ورای زمان و مکان، همه‌ی عالم را تحت شعاع خود قرار می‌دهد. پس اگر کیفی بنگریم، ظلم و شرور هستی هرچه باشند، جایی ندارند. برای رسیدن به این نگاه، باید به اقتضای زمانی که در آن به سر می‌بریم، جایگاه رحمت، خشونت و ظلم را در دین بررسی کنیم.

با این مقدمه، بحث را با آیه‌ی 124سوره‌ی بقره آغاز می‌کنیم:

"وَ إِذِ ابْتَلٰى إِبْراهیمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیّتی‏ قالَ لایَنالُ عَهْدِی الظَّالِمینَ."

و آن گاه كه ابراهیم را پروردگارش به کلماتى مبتلا کرد. پس او آن‌ها را تمام کرد. [خدا] فرمود: همانا من تو را امام مردم قرار دادم. [ابراهیم] گفت: و از فرزندان من [نیز امامان قرار ده]. فرمود: عهد من به ظالمان نمی‌رسد.

آیه‌ی شریفه، اعطای مقام امامت به ابراهیم(علی‌نبیّناوآله‌وعلیه‌السلام) را بیان می‌کند. این مقام پس از ابتلائات دشوار و پس از ماجرای آتش نمرود، رها کردن همسر و فرزند در بیابان و کشاندن اسماعیل به قربانگاه به وی عطا شد و تا قبل از آن، فقط پیامبر بود. پس مقام امامت از نبوت و رسالت، بالاتر است. این مقام در نظر ابراهیم، چنان زیبا جلوه کرد که او برای فرزندان خود تا قیامت هم، آن را خواست. در حالی که همه‌ی ذرّیه، تاب این گونه ابتلائات را ندارند.

اما خداوند در جواب این درخواست نگفت: من آنان را امام نمی‌کنم؛ بلکه فرمود: عهد من به ظالمان نمی‌رسد. چون خداوند، بخلی در اعطای این مقام به کسی ندارد؛ اما امامت، عهدی الهی است که همگان تاب ابتلائاتش را ندارند و خودشان نمی‌توانند به آن برسند.

طبق تعبیر آیه، نیل به امامت، تنها در توان کسی است که وجودش خالی از هر گونه ظلم باشد. برترین و کامل‌ترین معنای امامت، عدم ظلم است و امام باید خود، مهتدی به هدایت تامّ و دور از هر ظلمی باشد تا بتواند انسان‌ها را هدایت کند و "یَهْدُونَ بِأمْرِنا"[1] باشد. امامت، امری موهبتی است. اما نه به این معنا که امام برای ظهور این موهبت، هیچ مسیری را طی نمی‌کند. اگر امامت، موهبت بدون اکتساب بود، برای رسیدن به آن، ابتلایی لازم نبود.

پس درست است که استعداد امامت را، خدا داده؛ اما ظهور آن، از مسیر ابتلاست. مانند سایر موهبت‌های الهی و بزرگ‌ترین آن‌ها یعنی "وجود" که خدا به همگان داده؛ اما تعیّن وجود در هر نفس، اکتساب خودش است. پس آزمون و ابتلا هم، موهبت است؛ چون از این رهگذر، استعداد‌هایی که در وجود هرکس به ودیعه نهاده شده، به ظهور می‌رسد. هرچه موهبت بیشتر باشد، ابتلا هم شدیدتر است. پس دشوارترین ابتلائات، برای ظهور امامت است. هرکه "وَ مِنْ ذُرِّیّتی"تر است، مبتلاتر و سخت‌گیری برایش بیشتر است؛ "البلاء للولاء".

بنابراین ائمه(علیهم‌السلام) نیز در ناسوت، مثل بقیه مکلّف بودند؛ اگرچه در درون، موهبت الهی را داشتند و ادراک می‌کردند. چون ناسوت، عالم ظاهر است و باید باطن در آن به ظهور رسد. ناسوت یعنی امتحان و سختی؛ و گریزی از آن نیست، چه در داشتن‌ها، چه در نداشتن‌ها. چنان‌که در مباحث گوناگون، از ابتلا و آیات و روایات مربوط به آن گفته‌ایم. به همین دلیل است که امام حسین(علیه‌السلام) با اینکه در جنبه‌ی موهبتی می‌دانست چه اتفاقاتی برای خود و خانواده‌اش می‌افتد، به کربلا رفت؛ چون این، مسیر ابتلا بود تا امامتش را ظهور دهد.

اگر سیره‌ی امام(علیه‌السلام) را در کربلا که غایت ظهور جلال بود، خوب بنگریم، ذره‌ای خشونت و ظلم در آن نمی‌بینیم. چنان‌که در سیره‌ی سایر ائمه(علیهم‌السلام) نمی‌بینیم. این یعنی اساس خلقت و دین، رحمت است، نه ظلم و خشونت. اما پس کو آثارش؟ ما حتی به خودمان رحمت نداریم!

از یک سو شرایط دنیا به گونه‌ای شده که خشونت را تقویت می‌کند و از سوی دیگر، خود ما نه مراقب جسممان هستیم، نه مراقب روح و روانمان. ورزش و تغذیه‌ی سالم نداریم تا سالم و بانشاط باشیم و بتوانیم مشکلات دنیا را حل کنیم. در عالم معنا هم آن قدر بدون بینش عمیق، دنبال افعال ظاهری می‌رویم که روحمان را خسته و دچار عمل‌زدگی می‌کنیم. وقتی چربی و فشار داریم، وقتی تناسب انداممان به هم ریخته، وقتی حضور در نماز نداریم، وقتی حجّ و زیارتمان ما را عوض نمی‌کند و...، خواه ناخواه خشن می‌شویم و حتی نسبت به محبوب‌ترین کسمان رحمت نداریم.

چرا؟ مگر ریشه‌ی خلقت ما خشونت است، که هیچ روزی آرامش نداریم؟! کدام بُعد ما را ظلم گرفته که در دفع آن، درمانده‌ایم؟ آیا کمّیت در مقابل کیفیت، این قدر شدت گرفته که ما را در خود غرق کرده؟ آیا کیفیت وجود ما، آن قدر از یادمان رفته که در کمّیت امواج، خفه شده‌ایم و آب را نمی‌بینیم؟

 


[1]- اشاره به آیه 73، سوره انبیاء.