۰۲۱-۴۴۸۰۳۳۵۷


خلاصه دروس

نهم محرم1440،خطبه ماه بنی هاشم

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم

خطبۀ ماه بنی‌هاشم

(سخنرانی سرکار خانم لطفی‌آذر در شهر تهران)

(خلاصۀ جلسۀ تاسوعا، 9 محرّم 1440)

 

امروز تاسوعاست؛ روز عزاداری و سینه‌زنی برای حضرت عباس(علیه‌السلام) خدای ادب. او که دربست چشم دوخته بود به لب‌های امام حسین(علیه‌السلام) و هیچ‌جا صحبت و خطبه‌ای از خود نداشت. تنها در روز هشتم ذی‌الحجّه بر فراز خانۀ کعبه، خطبه‌ای پربار ایراد فرمود برای مسلمانانی که احرام بسته بودند، اما امامشان را یاری نمی‌کردند! چنین آغاز کرد:

«سپاس، خدایی را که خانۀ کعبه را به قدوم پدر حسین(علیه‌السلام) شرافت داد و آن را که تا روز قبلش خانه‌ای بود، صبح فردا قبله کرد.

حال ای کافران فاجر! آیا راه این خانه را بر امام نیکان می‌بندید؟! بر کسی که از سایرین به کعبه سزاوارتر و نزدیک‌تر است و اگر حکمت‌های آشکار و اسرار عالی الهی و سنّت امتحان انسان‌ها نبود، هرآینه این خانه به سوی او پرواز می‌کرد، پیش از آنکه او به سوی این خانه بیاید و اگر مردم حجرالأسود را استلام می‌کنند، حجر، دست او را می‌بوسد و لمس می‌کند.

آیا قومی را می‌ترسانید که در کودکی با مرگ بازی می‌کردند؟ پس اکنون که مرد شده‌اند، چگونه‌اند؟ اگر مشیت مولایم حسین(علیه‌السلام) سرشته از مشیت خدا و منطبق بر آن نبود، هرآینه بر شما هجوم می‌آوردم، همچون باز شکاری بر گنجشکان در حال پرواز! و خود را فدای مولایم می‌کردم.

عمیق بنگرید و خوب بیندیشید؛ ببینید چه کسی شراب‌خوار است و چه کسی صاحب حوض و کوثر؟ چه کسی در خانۀ مستی است و چه کسی در خانۀ وحی و قرآن؟ خانۀ چه کسی پر از شهوات و ناپاکی‌هاست و خانۀ چه کسی غرق تطهیر و آیات الهی؟

شما در همان غلطی افتاده‌اید که قریش افتاده بودند! آن‌ها قتل رسول‌خدا(صلّی‌الله‌علیه‌وآله) را اراده کردند و شما قتل نوۀ او را. آن‌ها مادامی که علی(علیه‌السلام) زنده بود، موفق نشدند؛ و شما چگونه موفق خواهید شد تا زمانی که من زنده‌ام؟! بیایید تا راهش را نشانتان دهم؛ مرا بکُشید و گردنم را بزنید تا به مرادتان برسید!

خدا عمر شما و فرزندانتان را کوتاه گرداند و لعنت او بر شما و اجدادتان.»

این خطبه نشان می‌دهد که ظواهر و اعمال صوری حتی اگر حج باشد، در مقابل معرفت و بینش، ارزشی ندارد؛ آن هم معرفت توحیدی و بینش ولایی. ما اگر در تربیت فرزندان خود، بیشتر به بینش و معرفت اهمیت می‌دادیم، آن‌ها خودشان به عشق و اشتیاق، ظواهر دین را انتخاب می‌کردند و به دستورات دین عمل می‌کردند. در حرکت خود نیز اگر بینش را اصل می‌گرفتیم، این‌همه در اعمال و عباداتمان دچار عُجب و خودبینی نمی‌شدیم!

حضرت عباس در این خطبه از ولایت‌مداری خود و مقام توحیدی امامش می‌گوید. می‌خواهد دشمنان امامش را پیش از آنکه جنگی آغاز کنند، از پا درآورد. اما براساس احساسات شخصی عمل نمی‌کند و چون می‌بیند خواست امامش همان مشیت خداست، خواست خود را کنار می‌گذارد و به جای اینکه طبق جزئیات شخصی‌اش تصمیم بگیرد، تسلیم امر خدا و امامش می‌شود. یعنی دست به کاری نمی‌زند و منتظر می‌ماند.