۰۲۱-۴۴۸۰۳۳۵۷


خلاصه دروس

انس با قرآن 063-اول محرم

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم

(لازم به ذکر است بحث ماه محرم، در تداوم بحث "انس با قرآن" می‌باشد.)

انس با قرآن

(خلاصه جلسه شصت و سوم)

(سخنرانی سرکار خانم لطفی‌آذر در شهر تهران، اول محرم 1435)

 

در مباحث پیشین دانستیم که انس با قرآن، یعنی سیر انسان با قرآن، در رتبه‌ی‌ ناسوت، ملکوت و جبروت و مراتب گوناگون هر یک از آن‌ها. و البته حضرات معصومین(علیهم‌السلام) تنها کسانی هستند که این سیر را به طور اتمّ و اکمل طی کرده‌اند و برای سایرین نیز تبیین نموده‌اند؛ و به همین جهت، خود، عین راه و عین قرآن شده‌اند.

اما موضوع، این است که ما، در زمان غیبت امام معصوم و انسان کامل به سر می‌بریم و از حضور مستقیمِ آن کس که باید قرآن را به عینیت بکشاند، محرومیم. لذا به صراحت می‌توان گفت که امروز یافتن حقیقت قرآن نیز مانند یافتن حقیقت انسان کامل، صعب و مستصعب است؛ اما نشدنی نیست و با رفع و دفع موانع، می‌توان تا حدودی به ادراک قرآن، نزدیک شد و به همان نسبت، حضور ولایی انسان کامل را نیز در وجود خود، ادراک کرد. پس به هر اندازه، ادراک انسان از حقیقت قرآن، قوی‌تر باشد، ارتباط وجودی او با مقام ولایت، بیشتر خواهد بود و سیر انسانی‌اش در صراط مستقیم، به دور از افراط و تفریط، سپری خواهد شد؛ لیکن این امر، تلاشی بی‌وقفه را می‌طلبد و شهود و بصیرت می‌خواهد.

بر این اساس، به عنوان مقدمه‌ی مباحث ماه محرّم، بحث انس با قرآن را با اشاره به آیاتی از سوره‌ی «فصّلت» ادامه می‌دهیم. اما منظور، شرح، تفسیر و یا تأویل این سوره نیست؛ بلکه فقط می‌خواهیم به تناسب بحث، قبسی از سفره‌ی نورانی این سوره برگیریم و ببینیم چگونه می‌توانیم در سایه‌ی انس با قرآن، به شهود انسان کامل در وجود بنشینیم.

"تَنْزیلٌ مِنَ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ. كِتابٌ فُصِّلَتْ آیاتُهُ قُرْآناً عَرَبِیّاً لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ. بَشیراً وَ نَذیراً فَأعْرَضَ أكْثَرُهُمْ فَهُمْ لایَسْمَعُونَ."[1]

این کتاب، نازل‌شده و متجلّی از دو صفت رحمانیت و رحیمیت حق‌تعالی است و آمده تا ناسوت، ملکوت و جبروت، ظاهر و باطن، و دنیا و عُقبای انسان را تنظیم کند. کتابی است که آیاتش به زبان عربی است و برای اهل علم و دانایی، نشر و تفصیل یافته است. عینیت و نحوه‌ی بودنِ این کتاب، بشارت و بیم دادن است؛ اما بیشتر مردم، از آن، إعراض کرده‌اند و گوش جانشان را بر حقایق آن بسته‌اند. و إعراض، یعنی روی گرداندن و دل کندن از آنچه در آن بوده‌ای!

سپس در ادامه‌ی آیات، خداوند، خلقت زمین و آسمان و اطاعت آن‌ها را مطرح می‌کند و در مقابل این اطاعت تکوینی، اقوامی را نام می‌برد که با اراده و اختیار خود، از مسیر الهی سر باز زدند و به عاقبتی شوم، گرفتار شدند. پس از آن نیز به شرح عاقبت کسانی می‌پردازد که الله را ربّ خود دانستند، فراز و نشیب‌های مسیر را پشت سر گذاشتند و در راه حق، استقامت ورزیدند.

پس با این آیات، مشخص می‌شود که نفس انسان، دو اقتضا دارد؛ هم می‌تواند از مسیر الهی، دور شود و از حقیقت وجودش إعراض کند و هم می‌تواند در دامن ربوبیت الهی، پرورش یابد و انس با قرآن، حاصل نماید. به دلیلِ داشتن همین دو اقتضاست که شیطان می‌تواند به انسان، نزدیک شود و او را بلغزاند.

شیطان، موجودی از جنّیان است که به سبب تمرّد و سرپیچی از مسیر حق، از درگاه الهی رانده شده و انسان را، دعوت به شرّ می‌کند. البته او، تسلطی بر انسان ندارد؛ اما می‌تواند در حرکت او، خلل ایجاد کند و او را به فراز و نشیب بیندازد. لذا انسان برای اینکه از شرّ شیطان در امان باشد، باید پناهگاهی بیابد؛ و آن پناهگاه، نیست جز درگاه گشوده‌ی پروردگار:

"وَ إمَّا یَنْزَغَنَّكَ مِنَ الشَّیطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللهِ إنَّهُ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ."[2]

و هر گاه وسوسه‌هایی از شیطان، متوجّه تو شد، پس به خدا پناه بر؛ كه همانا او، شنوای داناست.

پس راه نجات از شیطان، استعاذه و پناه بردن است؛ که در این استعاذه، مستعاذٌمنه، شیطان و جلواتش است و مستعاذٌبه، اسم جامع «الله» و جلواتش که همان اسماءالحُسناست. چرا باید به «الله» پناه برد؟ زیرا که او و تنها او، حاضر و ناظر و آگاه بر تمامی وجود انسان است و تنها با پناه بردن به حصن حصین اوست که می‌توان ایمن از شیطان، آیات و نشانه‌های حق را در آفاق و انفس به رؤیت نشست؛ که:

"سَنُریهِمْ آیاتِنا فِی الآفاقِ وَ فی أنْفُسِهِمْ حَتَّی یَتَبَیّنَ لَهُمْ أنَّهُ الْحَقُّ أوَ لَمْ یَكْفِ بِرَبِّكَ أنَّهُ عَلی‏ كُلِّ شَی‏ءٍ شَهیدٌ."[3]

به زودی نشانه‏های خود را در اطراف جهان و در درون جانشان، به آن‌ها نشان می‏دهیم، تا برایشان آشكار شود كه او حق است؛ آیا كافی نیست كه پروردگارت بر همه چیز، شاهد و گواه است؟!

پس با معرفت به مستعاذٌبه و شناخت زیبایی‌های او، می‌توان از شرّ شیطان و زشتی‌هایش در امان ماند. باید این پناهگاه را بشناسیم و واقعاً به آن، پناهنده شویم؛ که اگر در جای خود بنشینیم و فقط بگوییم: لعنت بر شیطان، همین می‌شود که مدام با زشتی‌های خود، دست و پنجه نرم می‌کنیم و می‌نالیم و تأسف می‌خوریم که چرا این همه رفته‌ایم و به جایی نرسیده‌ایم!

در صورتی که اصالت، با زیبایی‌های وجود است؛ و زشتی‌ها هر چه باشد، تبع است. تنها با شناخت زیبایی‌های حقیقی وجود است، که ناامیدی‌ها از چهره‌ی جان ما دور می‌شود و درجا زدن در زشتی‌ها و گناهان و توبه‌های تکراری، رخت برمی‌بندد و به جای آن، نغمه‌ی آشنا و دلربای "نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي"[4]، در گوش جانمان طنین می‌افکند و هیچ چیز نمی‌ماند جز یاری که هر لحظه، ما را به سوی خود می‌خواند و به رؤیت زیبایی‌هایش می‌کشاند؛ رؤیتی که نتیجه‌اش جز قرب، لقاء و یکی شدن نیست.

پس باید حق را ببینیم و در تمام مراتبش بشناسیم؛ و این، مسیری است که با انس با قرآن، حاصل می‌شود. قرآن، حقیقتی است که جان انسان را برای رسیدن به رؤیت و ادراک احاطه و حضور «الله» در جلواتش حرکت می‌دهد. این، همان مسیری است که امام حسین(علیه‌السلام) را به همراه زنان و فرزندان، به صحنه‌ی کربلا کشاند؛ تا بیش از آنکه مصیبات، ظلم‌ها و شرور را در جبهه‌ی دشمن به نمایش گزارد، به طالبان حقیقت، درس عشق، آزادگی و فانی شدن در لقاءالله را دهد.

 

در ادامه‌ی مباحث، با هم به دنبال یار خواهیم گشت و با کمک قرآن صامت و قرآن ناطق، حسین‌بن‌علی(علیه‌السلام) راه انس و رؤیت محبوب را در جلوه‌ی «الله» دنبال خواهیم کرد، إن‌شاءالله.

 

 

 


[1]- سوره فصّلت، آیات 2 تا 4 : كتابی است كه از سوی خداوند رحمان و رحیم، نازل شده؛ كتابی كه آیاتش در نهایتِ روشنی، بیان شده و به زبان عربی فصیح و گویا، برای جمعیتی كه آگاه‌اند. بشارت‌دهنده و بیم‌دهنده است؛ پس بیشتر آنان، روی‌گردان شدند، از این رو نمی‏شنوند!

[2]- سوره فصّلت، آیه 36.

[3]- سوره فصّلت، آیه 53.

[4]- سوره حجر، آیه 29 : از روح خود در او دمیدم.