۰۲۱-۴۴۸۰۳۳۵۷


خلاصه دروس

انس با قرآن 071- 11محرم - حیات طیبه

(لازم به ذکر است بحث ماه محرم، در تداوم بحث "انس با قرآن" می‌باشد.)

انس با قرآن

(خلاصه جلسه هفتاد و یکم)

حیات طیّبه

(سخنرانی سرکار خانم لطفی‌آذر در شهر تهران، 11 محرم 1435)

 

در مباحث قبل، دانستیم آدمی، اختیار دارد که بین دو اقتضای خیر و سعادت یا نافرمانی و مخالفت حق، ‌یکی را انتخاب کند. اما خواست و رضایت الهی، چیزی جز انتخاب خیر و قرار گرفتن انسان در مسیر سعادت نیست. لذا انسان، تنها در سایه‌ی استجابت خدا و رسولش - که دعوت به خیر می‌کنند- و اطاعت از آن‌هاست که می‌تواند به حیات انسانی و مرضیّ الهی، زنده شود.

پس رفتن در مسیر خطا، هرگز مستند به هدایت و اراده‌ی الهی نیست؛ بلکه نتیجه‌ی انتخاب و اختیار سوء انسان در اعتقاد و عمل است، که اجازه داده شیطان، عقلش را بدزدد و حجابی از وهم بر آن بکشد.

قرآن در آیه 23 سوره جاثیه، به این نکته، چنین اشاره می‌کند:

"أفَرَأیتَ مَنِ اتَّخَذَ إلهَهُ هَواهُ وَ أضَلَّهُ اللهُ عَلی عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلی سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلی‏ بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ یَهْدیهِ مِنْ بَعْدِ اللهِ أفَلا تَذَكَّرُونَ."

پس آیا دیدی كسی را كه معبود خود را هوای نفس خویش قرار داد و خداوند، او را با آگاهی، گمراه کرد و بر گوش و قلبش مُهر زد و بر چشمش پرده‏ای افكند؟! با این حال، چه كسی می‏تواند غیر از خدا، او را هدایت كند؟! پس آیا متذكّر نمی‏شوید؟!

منظور، این است که آن‌ها چون به اقتضای هوای نفسشان عمل کردند، نتیجه‌‌ای جز گمراهی نداشتند و خدا نیز در همان جهتی که می‌خواستند، حرکتشان داد؛ زیرا کمال برای انسان، جبری نیست.

به هر حال، حیات حقیقی برای انسان، فطری و اسمائی زندگی کردن و اطاعت تامّ از خدا و رسولش است؛ "یا أیّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَجیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما یُحْییكُمْ"[1]. باید در هر میدان، بگردیم و بین دعوت نفس و دعوت خدا، دعوت خدا را انتخاب و اجابت کنیم؛ وگرنه حیات انسانی نداریم.

اینجاست که می‌گوییم شمر و امثال او قبل از اینکه امام حسین(علیه‌السلام) را إرباً إربا کنند، خود را إرباً إربا کردند! چه، آنان با انتخاب دنیا، از حیات انسانی ساقط شدند. لذا اگر چه به ظاهر، امام(علیه‌السلام) در میدان نبرد کشته شد و یزید، پیروز شد، اما امام بود که زنده ماند و نه تنها وجودش، که حتی تربت و قبّه‌اش نیز تا همیشه‌ی تاریخ، آثار نورانی دارد و حیات‌بخش است. چرا که ایشان لوازم حیات طیّبه را بر اساس مسیر سعادت، به ظهور رساند؛ اما یزید و شمر و دیگر ظالمان در کربلا(لعنةالله‌علیهم‌أجمعین) لوازم حیات خویش را بر پایه‌ی وهم قرار دادند و لذا با مرگشان و با لعن و نفرینی که مدام بر آنان می‌شود، هر لحظه بیشتر و بیشتر، از آثار حیات طیّبه دور می‌شوند.

پس حقیقت کربلا نشان می‌دهد که لازمه‌ی حیات انسانی، خوردن و خوابیدن و کسب مادیات نیست که نبود آن‌ها، مساوی مرگ باشد. این‌ها لوازم حیات نازل حیوانی است. لوازم حیات انسانی، معقولات است؛ آن هم نه در الفاظ و ذهنیات، بلکه در عینیت و حقیقت، یا همان بصیرت. یعنی تک‌تک ما به شرط بصیرت، می‌توانیم به حیات انسانی، نزدیک شویم.

اما مهم‌ترین خطر بر سر این راه، گناه و مخالفت و اسارت در سود و ضرر جزیی در محدوده‌ی تولد تا مرگ است. گناه، حتی کوچکِ آن- سمّی است که "منِ" حقیقی ما را می‌کُشد و مسیر فطرت را به گونه‌ای منحرف می‌کند که ما را از حیات متناسب با کمال و سعادت بازمی‌دارد و به سمت مرگ انسانی پیش می‌برد. لذا به قدری که ما از خودی‌ها، هوای نفس و چرتکه‌ی سود و زیان جزیی دور شویم و به علم و عمل، ملبّس گردیم، به حیات طیّبه نزدیک‌تر شده‌ایم.

پس باید برگردیم و در دعوت خدا و رسول، خود را پیدا کنیم، تا دچار خسران نشویم. پیامبر اکرم(صلّی‌الله‌علیه‌وآله) در ده سال آغاز رسالت خود در مکه، مردم را با پیام "قولوا لاإله‌إلاّالله تفلحوا" به توحید، دعوت کردند؛ تا بیاموزند که برای رسیدن به فلاحت و رستگاری، باید حقیقت ظهور الله را بیابیم؛ که یافتن، همان و پرستیدنش طبق اراده و میل او، همان.

وقتی مستعاذٌبه را در وجود شناختیم و به ادراک زیبایی‌اش نشستیم و به حصن حصین ‌او پناه بردیم، با جرکتی تسبیحی، از تمام زشتی‌هایی که ما را از او جدا می‌کند، بیرون می‌آییم و دیگر دچار فتنه‌ها و گمراهی‌ها نمی‌شویم. فقط یادمان نرود که ملاک و معیار این معرفت، کتاب الله و عترت پیامبر(صلّی‌الله‌علیه‌وآله) است. تنها با تمسّک به این دو ثقل گران‌بهاست که می‌توان حق را از باطل، تشخیص داد و آن‌ها را از هم، منفک ساخت.

به این ترتیب، اگر ما زیبایی‌های ولایت الله را در وجود متصل و منفصل پیدا کنیم و به رؤیت آن برسیم، محال است ولایت شیطان بر ما مستولی شود. در حقیقت، اولیاء الله و خاندان عترت(علیهم‌السلام) که عینیت‌یافنه‌ی قرآن هستند، خود به حیات طیّبه رسیده‌اند؛ اما کشتی وجودشان را، در بحر پرتلاطم دنیا در معرض انواع طوفان‌ها قرار داده‌اند، تا دریازدگان و غرق‌شدگان را نجات دهند و مایه‌ی حیاتشان باشند.

و تنها، کسانی می‌توانند در میان امواج خروشان این دریا، سفینه‌ی نجات را بیابند و بر آن سوار شوند، که اهل تفقّه و عمیق‌اندیشی باشند و به عمل‌های صوری، اکتفا نکنند، بلکه علم و عمل را پلی برای رسیدن به حیات طیّبه و سعادت بدانند.

 

[1]- سوره انفال، آیه 24 : ای کسانی که ایمان آورده‌اید، خدا و رسولش را اجابت کنید، هنگامی که شما را می‌خواند، تا زنده‌تان کند.