۰۲۱-۴۴۸۰۳۳۵۷


خلاصه دروس

پاسخ چراها

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم

پاسخ چراها

(سخنرانی سرکار خانم لطفی‌آذر در شهر تهران)

(خلاصۀ جلسۀ 18، 23 محرّم 1440)

 

از هفت درِ بهشت و جهنم گفتیم و درِ هشتم که قلب است و فقط به روی بهشت باز می‌شود. این درِ اصلی، همیشه دچار ابتلاست. ابتلائاتش از حس شروع می‌شود و پس از طهارت اعضا و خیال، به عقل فعال می‌رسد. وقتی همۀ مراتب را به دست عقل مستفاد سپرد، به روی بهشت گشوده می‌شود.

البته قلب هم بیمار می‌شود؛ اما هیچ خدشه‌ای به اصلش نمی‌رسد و آن را جهنمی نمی‌کند. فقط برایش مانع و حجاب می‌گذارد تا نتواند نورش را به ظهور برساند و فرمانش را در عالم عقل به قوا ابلاغ کند؛ همان‌گونه که در عالم حس به اعضای بدن فرمان می‌دهد.

دانستیم سمع و بصر چه نقش مهمی در سلامت قلب دارند و هم فعالیت و ظهور نور قلب، هم محجوبیت و مهجوریت آن، به این دو قوّه برمی‌گردد. خداوند در قرآن کریم می‌فرماید:

"وَ إِمَّا يَنْزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ سَميعٌ عَليمٌ."[1]

و هرگاه وسوسه‌ای از شیطان به تو رسید، به خدا پناه بر؛ که همانا او سمیع علیم است.

برای اینکه قلب آلوده نشود و شیطان بر آن حجاب توهم نگذارد، باید به دو اسم الهی «سمیع» و «علیم» پناه ببریم. یعنی از حس و خیال بگذریم و جنبۀ روحانی سمع را به فعلیت برسانیم. در آن صورت می‌توانیم شیطان درونمان را مهار کنیم؛ وگرنه در قلبمان تخم می‌گذارد و اهداف خود را پیش می‌برد.

ملاّصدرا می‌گوید: «باطن انسان در دنیا، ظاهرش در آخرت است.»[2]

آنچه امروز در قلب ما جای گرفته، فردا برایمان ظهور خواهد کرد؛ چه حجاب و مانعیت در اثر ارتباط با عقل جزئی باشد و چه عشق و نورانیت در اثر ارتباط با عقل کلی. چه باطنمان را با توهمات و محسوسات پر کرده باشیم، چه با خیالی که تصاویرش را از عالم پایین یعنی جزئیات گرفته و چه خیالی که از عالم بالا یعنی کلیات، عکس‌برداری کرده است.

نفس ما در تمام عوالم، هم بدن دارد و هم با روح مرتبط است و با ایمان و عمل صالح می‌تواند بدن و روحش را در بُعد انسانیت پرورش دهد تا به عنوان انسان به عالم ابدی و درگاه حضرت حق وارد شود.

بدن ما در دنیا به واسطۀ ارتباطمان با طبیعت ساخته می‌شود و در عوالم بعدی با عمل و ارتباطمان با معنا. روح نیز در هر عالم، به واسطۀ علوم و آگاهی‌هایی که از آن عالم داریم، ظهور پیدا می‌کند. پس علم و عمل، روح و بدن ما را در تمام عوالم می‌سازند. البته همۀ مراتب در همین دنیا ساخته می‌شوند و در عوالم بعدی فقط ظهور پیدا می‌کنند.

بدن امروز، همین ماده است با اعضا و قوای پنج‌گانه؛ روحش نیز روح حیوانی است که فقط به وهم و عقل جزئی نیاز دارد[3]. حیات این رتبه، تا دَم مرگ است و پس از مرگ، نفس به آن نیاز ندارد. بلکه در برزخ، بدن مثالی دارد و در قیامت، جسم متروّح یا بدن مادی عقلی؛ یعنی ماده‌ای که کون و فساد ندارد و احکام تجرد و روح بر آن حاکم است. ظهور روح نیز در عالم برزخ با تصاویر علوم جزئی در خیال است و در قیامت، با درک کلیات و عقل کلی.

کسانی که فقط با ماده و دنیا زندگی کرده‌اند، با همین بدن مادی از دنیا می‌روند و نمی‌توانند بدن مثالی خود را بسازند. درنتیجه در همین دنیا بدون بدن، سرگردان می‌مانند و قدرت انتقال به عالم برتر را ندارند. حتی وقتی بمیرند، مدام درِ دنیا را می‌کوبند و از زندگان، خواسته‌های دنیایی دارند!

ما با این‌همه دیدن و شنیدن که داریم، کلی علوم و آگاهی‌های جزئی در دنیا به دست می‌آوریم. اما جزئیات، مال همین دنیاست و برای فردا چیزی نداریم که بدنمان را بسازیم. آن‌وقت مثل کوری می‌شویم که حسرتِ دیدن دارد، یا کری که حسرتِ شنیدن! اگر چنین فردی را ببینیم، چقدر دلمان برایش می‌سوزد؟ آیا نگران نیستیم که خودمان هم فردا همین شویم؟ یعنی طلب و عطش قوی داشته باشیم که وسعت عالم برزخ را ببینیم و بشنویم؛ اما ابزار و بدنش را نداشته باشیم! در آن صورت در همین تنگی دنیا می‌مانیم؛ درحالی‌که ابزار اینجا را نیز از دست داده‌ایم.

عده‌ای هم از این مرحله می‌گذرند و در خیال می‌مانند. آن‌ها بدن برزخی دارند؛ اما بدنشان با علم تصویری ساخته شده مثل خواب، نه علم عینی و واقعی؛ زیرا علمشان تنها تصاویری از جزئیات ناپایدار دنیا، حبّ و بغض‌ها و خاطراتشان است. ما همین جا وقتی در عالم خیالاتمان می‌رویم، چنان جنگلی شلوغ از تصاویر نامفهوم و دیوانه‌کننده می‌بینیم که می‌خواهیم قرص و دارویی بخوریم تا فکر و خیال از سرمان بپرد. تصور کنید بخواهیم برزخ را با همین تصاویر بگذرانیم!

این افراد اگرچه بهشتی شوند، در بهشت خیال‌اند و فردا فقط تصویری از بهشت دارند. تصویر آرزوهایشان را می‌بینند، ولی دستشان به چیزی نمی‌رسد و نمی‌توانند استفاده کنند؛ چون امروز استفاده نمی‌کنند.

اما اگر ادراکات ما به جای جزئیات و تصاویر آن‌ها، کلیات و تصاویرشان باشد، به محض مرگ، خود را در جوار حضرات معصومین(علیهم‌السلام) می‌بینیم. از بس در دنیا به عالم آن‌ها رفته‌ایم و به یاد و فکرشان زندگی کرده‌ایم و منتظر حقیقی‌شان بوده‌ایم.

مانند یاران امام حسین(علیه‌السلام). آن‌ها به جایی رسیدند که حتی از مصاف کربلا نترسیدند، حسابگری و بهانه‌جویی نکردند و به خاطر خطر و سختی، پا پس نکشیدند. امام هم وقتی دید از حس جدا شده‌اند و آماده‌اند که بدن مثالی‌شان را ببیند، چشمشان را به ملکوت باز کرد و آن‌ها را به عالم خیالشان برد. در آن عالم، آن‌قدر تصاویر زیبا از خود دیدند که مشتاقِ رفتن شدند؛ پس عجیب نبود که می‌خواستند هفتاد جان داشته باشند و همه را برای امام بدهند.

اما از دو رتبۀ دنیا و برزخ که بگذریم، عالم قیامت است که آن هم همین جا ساخته می‌شود، نه فردا. روحش آگاهی از معقولات و کلیات است و بدنش عمل به آن آگاهی‌ها و ظهور آن معقولات.

نفس ما این‌گونه تعین پیدا می‌کند و ساخته می‌شود. این‌ها شوخی نیست. قوانین هستی است. عمل بی‌معرفت، روح ندارد و هیچ‌گاه جای علم و معرفت را نمی‌گیرد. برای همین بدترین خوراک روح، جهل است؛ چه در ماده، چه در خیال و چه در عقل. حتی در عالم ماده اگر جاهل باشیم، بیچاره‌ایم و نمی‌توانیم از طبیعت و اشیاء، درست استفاده کنیم، چه از نظر دنیایی و اموری مثل نظافت، سلامت و حفظ مال، چه از نظر آخرتی و احکام و آداب دینی.

بحثمان این بود که از مؤثرترین عوامل بر اوضاع باطن و قلب ما در دنیا که ظاهر فردایمان می‌شود، سمع و بصر است.

خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: "أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى‏ عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلى‏ سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلى‏ بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ يَهْديهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَفَلا تَذَكَّرُونَ."[4]

آیا دیدی آن کس را که هوای خویش را معبودش گرفت و خدا او را بر علم، گمراه کرد و بر سمع و قلبش مُهر زد و بر بصرش پرده‌ای قرار داد؟ پس بعد از خدا چه کسی او را هدایت می‌کند؟ آیا متذکّر نمی‌شوید و به خود نمی‌آیید؟!

این دربارۀ کسی است که مشاعر هفت‌گانه‌اش باعث شده از عقل کلی جدا بماند و درنتیجه گوش و چشمش مُهر خورده و قلبش بسته شده است. علمی که در آیه فرموده موجب گمراهی می‌شود، همان علم توهمی و خیالی است.

"فَأَمَّا مَنْ طَغى. وَ آثَرَ الْحَياةَ الدُّنْيا. فَإِنَّ الْجَحيمَ هِيَ الْمَأْوى‏."[5]

اما کسی که طغیان کرد و حیات دنیا را برگزید، همانا جایگاهش دوزخ است.

طغیان آب، کف‌ها و امواج را بیشتر می‌کند. درنتیجه آب، بیشتر در خفا می‌رود و محجوب می‌شود. چنین فردی در شهوات دنیا و سود و زیان جزئی و خوشی و ناخوشی خودش غرق می‌شود و دیگر دایرۀ کلی برایش اهمیتی ندارد. دیگران اگر با او بودند که هیچ؛ اما اگر نبودند، او زاویۀ خود را می‌چسبد و کاری ندارد چه بلایی سر آن‌ها می‌آید. هرچه می‌خواهد، با دیگران می‌کند؛ اما دیگران حق ندارند به او ضرری برسانند. کاری را که خودش کرده یا استعداد انجامش را دارد، اگر دیگری انجام دهد، ناراحت می‌شود و این خودبینی و خودخواهی، تمام ابعاد زندگی او را شامل می‌گردد.

از سوی دیگر، قلبی که با نور معرفت و ایمان روشن شود و نورانیتش با تلاش و عمل به ظهور رسد، همین امروز می‌تواند ملکوت هستی را ببیند و بشنود و همان‌طور که در جلسۀ قبل گفتیم، حول محور دایرۀ کلی بگردد.

قلب ما مدام از روح الهی فیض می‌گیرد و حقایق ربوبی را منعکس می‌کند. این خاصیتش است. اگر می‌بینیم نور حقیقت را نشان نمی‌دهد، معارف را نمی‌فهمد و حضور در نماز ندارد، حتماً حجاب گرفته است. مدام می‌گوید: «چرا نمی‌فهمم؟ چرا نور معارف را نمی‌گیرم؟ چرا نماز؟ چرا روزه؟ چرا حجاب؟ اصلاً چرا خدا را دوست داشته باشم؟ و...» همین چراها و «نمی‌توانم»های جزئی، حجاب ما هستند که مانع ظهور نور قلب می‌شوند.

قلب، آیینۀ حقیقت است. هیچ‌گاه از آیینه نپرسیم: چرا نشان نمی‌دهی! آیینه، ذاتش این است که نشان می‌دهد. اگر نشان نداد، بفهمیم بر آن غبار نشسته است. تقصیر خودش هم نیست؛ ما غبار گذاشته‌ایم و خودمان باید پاکش کنیم. چکونه؟ همین چراها را حجاب خود بدانیم و مدتی همه را کنار بگذاریم.

به جای اینکه بگوییم: «چرا گناه نکنم» یا «چرا طاعت کنم»، بی‌خیال چرایش شویم و عمل کنیم. آن‌وقت آیینۀ قلبمان روشن می‌شود و دری از درهای معرفت را به رویمان می‌گشاید؛ تمام چراهایمان را پاسخ می‌دهد، راه‌گشای تمام سختی‌ها می‌شود و تمام موانع را از سر راه عروجمان برمی‌دارد؛ چون قلب، مرکز تجلی اسماء خداست.

ما نشسته‌ایم که کسی در بیرون، پاسخ چراهایمان را بدهد و قانعمان کند. اما مطمئن باشیم در بیرون از هیچ‌کس و هیچ‌چیز جواب نمی‌گیریم؛ چون حجاب از خودمان است. بالاتر از پیامبر(صلّی‌الله‌علیه‌وآله) که کسی نیست؛ آیا توانست همه را قانع کند؟ خدا هم که قرار نیست بیاید و یکی‌یکی با همه سخن بگوید تا قانع شوند!

تا معصیت را کنار نگذاشته‌ایم و طاعت را انجام نداده‌ایم، چون و چراها صف می‌کشند. اما وقتی حرکت و عمل کردیم، پاسخ چراها را می‌فهمیم. اگر سختی اولش را بپذیریم، بقیه‌اش حلّ است. ما فکر می‌کنیم همۀ فهمیدن‌ها، علم می‌خواهد؛ غافل از اینکه حقیقت معلوم را در درون خود داریم. اگر بیرون را رها کنیم و حجاب درون را برداریم، برایمان روشن می‌شود. آیینۀ قلب، همه چیز را منعکس می‌کند و معارف، حکمت‌ها و چراها، همه از درون برایمان باز می‌شود.

مثل چشمه‌ای که اگر موانع را از سر راهش برداریم، می‌جوشد و جاری که شد، گِل و لای‌ها و آلودگی‌ها را پاک می‌کند. با هر حجاب‌برداری، دری از بهشت برایمان باز می‌شود و حقیقتی را در آیینۀ قلب می‌بینیم. درنتیجه تمام زندگی‌مان می‌شود سیر کردن در عالم قلب، و کلیات را می‌فهمیم. بعد هم به راحتی می‌توانیم از آن‌ها فروع و جزئیات را استنباط و به وظیفه‌مان عمل کنیم. قبل از این، با آنکه می‌دانستیم آنچه هستیم، درست نیست و نباید این باشد، نمی‌فهمیدیم چرا. اما الآن هم بهشتی را که در آن هستیم، می‌شناسیم و هم جهنمی را که در آن بودیم.

در طرف مقابل، هوسرانانی که فقط به جزئیات و آنچه جسم، خیال و امیالِ چشم و گوش و زبان و شکمشان می‌خواهد، مشغول‌اند، از آخرت و شنیدن نشانه‌های الهی می‌گریزند. درنتیجه بر سرکشی و چون و چراهایشان افزوده می‌شود. دیگر نمی‌توانند در کلاس معرفت و سلوک بنشینند، اگرچه هنوز در کلاس عبادت هستند؛ چون هرچه حقایق برایشان باز می‌شود، راه را سخت‌تر می‌بینند، اگرچه در اصل آسان است. اما آن‌ها می‌گویند: «نمی‌کِشیم»!

"يَسْمَعُ آياتِ اللَّهِ تُتْلى‏ عَلَيْهِ ثُمَّ يُصِرُّ مُسْتَكْبِراً كَأَنْ لَمْ يَسْمَعْها فَبَشِّرْهُ بِعَذابٍ أَليمٍ."[6]

آیات خدا را که بر او خوانده می‌شود، می‌شنود؛ سپس با استکبار [بر مخالفت آن] پافشاری می‌کند، چنان‌که گویی آن را نشنیده است؛ پس او را به عذابی دردناک، بشارت ده!

عذاب است؛ اما به او بشارت می‌دهند، چون خودش همیشه خوشی می‌خواهد و اصلاً نمی‌تواند انذار و جلال را تحمل کنند. لوس است حتی برای خدا؛ دلش می‌خواهد همه چیز طبق راحتی‌اش باشد و اگر نباشد، فرار می‌کند.

این‌گونه افراد فردا می‌گویند: "... أَبْصَرْنا وَ سَمِعْنا فَارْجِعْنا نَعْمَلْ صالِحاً إِنَّا مُوقِنُونَ"[7]؛ دیدیم و شنیدیم، دیگر ما را برگردان تا عمل صالح کنیم. اما مگر در همین دنیا برایشان نذیری نیامده بود تا بیمشان دهد و هدایتشان کند؟ چرا، اما آن‌ها با نذیر، خیلی رابطه نداشتد و از هر میدانی که جلال الهی، سخت‌گیری، بکن‌نکن و رو شدن نواقص داشت، می‌گریختند.

حالا فهمیده‌اند و می‌گویند: "لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا في‏ أَصْحابِ السَّعيرِ"[8]؛ سمع، دروازۀ عقل است. اگر شنیدنمان عقلی بود، این‌همه در عذاب نبودیم و در درون نمی‌سوختیم که چرا نمی‌توانیم از این بهشت استفاده کنیم!

اما همین‌ها می‌توانستند در دنیا طوری عمل کنند که به جای جهنم، خودشان درهای بهشت شوند. در آن صورت، همین جا نیز در بهشتِ درونشان بودند، آرامش داشتند و بدون دغدغه و نگرانی زندگی می‌کردند. اینجا عالم متصلشان بهشت بود و فردا به بهشت منفصل هم می‌رفتند.

همه همین‌اند و هم می‌توانند بهشتی شوند، هم جهنمی؛ به انتخاب و حرکت خودشان بستگی دارد. ازاین‌رو با اینکه در دنیا همۀ انسان‌ها به طور کلی مثل هم و از یک نوع هستند، فردا شباهتی به هم ندارند؛ چون آنجا هرکس خودش خودش را ساخته، نه مثل اینجا که همه دو دست و دو پا باشند و جای چشم و گوش و همه چیزشان مثل هم باشد.

البته بهشت یا جهنمی که هرکس فردا به آن می‌رسد، همین امروز در آن است؛ اما فقط صاحبان کشف‌اند که همین جا عالم فردا را می‌بینند. هرکس هم به کشف نرسد، خودش در حجاب می‌ماند؛ وگرنه در بهشت یا جهنمِ خود هست و خدا و امام هم از او پنهان نیستند. مثل نابینایی که در باغی است. هیچ چیز پنهان نیست، او نمی‌بیند؛ و ندیدن شیء، دلیل بر نبودن آن نیست.

نشانۀ بهشت در دنیا، آرامش درون است. اما امروز بیشتر اهالی دنیا آرامش ندارند؛ از هر قشری که باشند. حتی آن‌ها که دنیا را انتخاب کرده‌اند، خوش نیستند و کم می‌آورند. مثلاً می‌گویند: «مادرم مخالف است، جامعه نمی‌پذیرد، تبعات دارد و...»؛ اما این‌ها بهانه است. وجود خودشان نمی‌تواند خدا و آخرت را کنار بگذارد.

در حدیث قدسی آمده است که خداوند فرمود:

"أَعْدَدْتُ‏ لِعِبَادِيَ‏ الصَّالِحِينَ مَا لَا عَيْنٌ رَأَتْ وَ لَا أُذُنٌ سَمِعَتْ وَ لَا خَطَرَ عَلَى قَلْبِ بَشَر."[9]

برای بندگان صالحم چیزی آماده کرده‌ام که نه چشمی دیده، نه گوشی شنیده و نه به قلب بشری خطور کرده است.

عین یعنی چشم نه بصر، اذن یعنی گوش نه سمع؛ و بشر یعنی بُعد ظاهری انسان، نه حقیقت وجودش. بهشتِ خدا را با چشم و گوش بشری نمی‌شود دید و شنید و با فکر بشری نمی‌شود فهمید؛ چون بشر، محدود است. پس اگر ندیدیم، نگوییم نیست. «انسان» است که نه تنها آن را با سمع و بصر درک می‌کند، بلکه در آن زندگی می‌کند.

فقط عینک اخروی می‌خواهد که از بازار قلب باید بگیریم. البته رایگان نیست؛ مثل عینک‌هایی که در دنیا می‌خریم. تازه این عینک می‌خواهد وسعت هستی و سعادت و شقاوت ما را نشانمان دهد. پس خیلی باید زحمت بکشیم، از پزشک نسخه بگیریم، خرج کنیم و...؛ تا بتوانیم عالم حقایق را درست ببینیم.

 

[1]- سورۀ اعراف، آیۀ 200.

[2]- الحكمة المتعالية فى الاسفار العقلية الاربعة، ج9، ص332.

[3]- اگر به غذا و نحوۀ ارتباطش با خودمان علم نداشته باشیم، نمی‌توانیم بخوریم و نیاز جسممان را برطرف کنیم.

[4]- سورۀ جاثیه، آیۀ 23.

[5]- سورۀ نازعات، آیات 37 تا 39.

[6]- سورۀ جاثیه، آیۀ 8.

[7]- سورۀ سجده، آیۀ 12.

[8]- سورۀ ملک، آیۀ 10.

[9]- الجواهر السنية - كليات حديث قدسى، ص704.