۰۲۱-۴۴۸۰۳۳۵۷


خلاصه دروس

صدا و سيما

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم

صدا و سیما

(سخنرانی سرکار خانم لطفی‌آذر در شهر تهران)

(خلاصۀ جلسۀ 22، 30 محرّم 1440)

 

گفتیم اسلام، دین عقل است و همۀ شئون انسان را به عالم عقل کشانده؛ اما این عقلانیت هنوز در بین مسلمانان به ظهور نرسیده است. ابتدا که سقیفه با افکار یهودیت بنا شد؛ بعد هم بنی‌امیه و بنی‌عباس و سایر حکومت‌ها در تاریخ اسلام آمدند و هیچ‌کدام در مسیر عقل نرفتند. تا برپایی نظام ولایت فقیه در ایران که امید می‌رود این بار به ثمرۀ خون شهدا و نور ولایت، فرهنگ عقلی در تمام شئون سیاسی، فرهنگی و اقتصادی جامعه حاکم شود.

اما این امر مهم به راحتی به دست نمی‌آید. کار و جهاد می‌خواهد. مردان، نقش خود را بیشتر در میدان جنگ مسلّحانه، رویارویی سیاسی و جهاد اقتصادی انجام می‌دهند؛ ولی کار فرهنگی، بیشتر برای زنان می‌ماند.

امروز جهاد در حوزۀ فرهنگ، کار بسیار بزرگی است. غربی‌ها در میدان جنگ نرم با تمام قوا فعال‌اند. اگر ما به جای اینکه محقّق باشیم، مقلّد فرهنگ آن‌ها شویم، غافل و جاهل، با پازل‌هایی که برایمان می‌ریزند، بازی می‌کنیم. بعد هم می‌بینیم هیچ‌چیز سر جای خودش نیست؛ نه نماز و روزه و حجّ و زکاتمان و نه دنیا و اقتصاد و سبک زندگی‌مان.

از جایگاه خاص سمع و بصر گفتیم و دانستیم هم دریچۀ اصلی ارسال نیروهای معقول در عالم حس و هم عامل اسارت در وهم، سمع و بصرند. در این زمان باید آن‌قدر قدرت داشته باشیم که خیالمان از عالم عقل تصویربرداری کند و آن را به عالم ماده بکشاند؛ نه اینکه حس و خیال و عقلمان با عالم ماده کار کند و اسیر جزئیات شود.

برخی از ویژگی‌های این دو قوّه را بیان کردیم.

دیدیم در بین حواس پنج‌گانه، تنها «سمیع» و «بصیر» اسم خدا هستند و قرآن نیز انسان را از ابتدای خلقتش تا قیامت، صاحب سمع و بصر معرفی کرده است. اما هیچ جا نیامده که او لمس‌کننده یا صاحب حس بویایی یا چشایی است و سفارش نشده که مراقب این‌ها باشد. در عوض باید سمیع و بصیر شود؛ وگرنه فردا "صُمٌّ بُكْم" می‌گردد.

خاستگاه سمع و بصر، انشاء نفس است و این دو قوّه اگرچه در حس و وهم کار می‌کنند، تجرد و روحانیت دارند. همچون قلمی که بر لوح سفید نفس، نقش فجور یا تقوا می‌زنند و چنان بُرنده‌اند که راحت می‌توانند چهار رتبۀ وجود را بشکافند و نفس را بسازند. یافته‌های شهود و شنود، آسان‌تر، زودتر و بیش از یافته‌های سایر حواس، با روح متحد می‌شوند. اما حواس حیوانی چنین تأثیری ندارند و نهایتاً در توهم و خیال دنیوی می‌روند.

برخلاف سایر حواس، یافته‌های این دو، ما را از درون، آباد یا ویران می‌کنند. مثلاً اگر تیغ به دستمان برود، دستمان خراش برمی‌دارد و درد می‌گیرد؛ یا اگر بوی بدی به مشاممان برسد، حالمان بد می‌شود؛ اما قلب و اندیشه و نفسمان تغییر نمی‌کند. در مقابل، یافته‌های گوش و چشم، قابلیت نفوذ به درون ما را دارند و نفسمان را تعین می‌دهند.

سایر حواس، درد و لذتشان هرچه شدید باشد، می‌رود و دیگر اثری از آن‌ها نمی‌ماند؛ اما دردها و لذت‌های سمع و بصر، متوجه قلب می‌شود و در آن می‌ماند و تا مدت‌ها حتی خاطراتش نفسمان را نقش و نگار می‌زند.

یافته‌های این دو در ما دم‌به‌دم آفریده می‌شوند؛ حتی اگر چشممان را ببندیم و در گوشمان پنبه بگذاریم، در ذهن و خیالمان می‌بینیم و می‌شنویم. اما تا دستمان را به چیزی نزنیم، زبری و نرمی را حس نمی‌کنیم یا اگر راه بینی را ببندیم، بویی به مشاممان نمی‌رسد.

یافته‌های سمع و بصر، آن‌قدر درون ما را پر می‌کنند که حتی نمی‌توانیم بخوابیم. بعد می‌گوییم: «فکر و خیال نگذاشت بخوابم!» وقتی هم بیدار می‌شویم، خسته‌ایم و هیچ حال و انرژی نداریم. فقط دنبال قرص و دارویی هستیم که آراممان کند. اما این‌ها فقط تخدیر مصنوعی و آرامش کاذب می‌دهند؛ چون فکر و خیال، از همین دو قوّه می‌آید و اگر می‌خواهیم آرامش داشته باشیم، باید گوش و چشممان را سالم و آرام کنیم.

سایر حواس با مرگ جسم می‌میرند؛ چون به تبع جسم آمده‌اند. اما شهود و شنود در تمام عوالم چهارگانه فعالیت دارند. حتی پس از مرگ از بین نمی‌روند و هیچ مرگی این دو را نمی‌میراند؛ چون تجرد دارند و با روح آمده‌اند. ولی ما اگر نتوانیم اینجا از پیامدهای سمع و بصرمان رها شویم، فردا چطور می‌خواهیم خلاص شویم و به آرامش برسیم؟

اگر به نفسمان رنگ خدایی می‌دادیم، بی‌رنگی‌ای بود که همۀ رنگ‌ها را در خود داشت. هم فکر سالم و خواب راحت داشتیم و هم وقتی می‌خوابیدیم، آن‌قدر در زیبایی‌های درون سیر می‌کردیم که پر از نشاط، بیدار می‌شدیم. اما حالا درون خود را پر از تصاویر و فیلم‌های مختلف کرده‌ایم؛ مثل نمایشگر تلویزیون که هر لحظه از این شبکه به آن شبکه می‌رود! البته همۀ شبکه‌ها شیطانی و جهنمی نیستند؛ خیالات خوب و بهشتی هم داریم. اما درهم‌اند و هیچ‌کدام را درست نمی‌بینیم.

درک معانی در انسان، با یافته‌های این دو قوّه صورت می‌گیرد و حواس دیگر نمی‌توانند معنا و کلیات را دریابند. پس فعلیت این دو قوّه، معیار سنجش قدرت روح و بالندگی نفس است. به میزان علمی که دریافت کنیم و عملی که با آن انجام دهیم، نفسمان بالنده و رشدیافته می‌شود. کردار بی‌معرفت یا علم وهمی نیز موجب پستی نفس است.

خیال ما با تجزیه و ترکیب یافته‌های گوش و چشم، به راحتی در ضمیرمان الگوسازی می‌کند و گاه چیزهایی می‌سازد که اصلاً در بیرون، واقعیت عینی ندارند. مثلاً حرفی را که از کسی شنیده‌ایم یا نگاهی را که از او دیده‌ایم، به یک دشمنی سخت یا عشق آتشین تبدیل می‌کند و طوری به ما واقعی نشان می‌دهد که باورش کنیم.

بعد هم براساس همان الگوی ساختگی با آن فرد رفتار می‌نماییم، دچار سوءظن می‌شویم و واقعاً او را دشمن یا دوست خود می‌بینیم؛ حتی بیشتر از وقتی که برخورد اولیۀ او را در واقعیت دیده‌ایم، احساس ناراحتی یا خوشحالی می‌کنیم. حال آنکه این دشمنی یا عشق در عالم بیرون اصلاً واقعیت نداشته و ندارد.

این‌ها تأثیرات گوش و چشم در ماست و آن‌قدر نرم و آهسته در لایه‌های پنهان وجودمان پیش می‌رود که خودمان هم نمی‌فهمیم! این مسئله، اهمیت و نقش رسانه را دوچندان می‌کند. رسانه، ابزاری است که پیام می‌رساند و انواع گوناگون دارد. در درجۀ اول، همۀ ما خودمان رسانه‌ایم که حرف و خبر از این و آن به هم می‌رسانیم.

غیر از این، آنچه امروز در جامعه و جهان بسیار پررنگ شده، رسانه‌های صوتی و تصویری مثل فیلم و موسیقی است. این‌گونه رسانه‌ها با سمع و بصر ما کار می‌کنند و درنتیجه نفسمان را می‌سازند. نیز ازآنجاکه عمدۀ اطلاعات ما با سمع و بصر به دست می‌آید، این رسانه‌ها نقش بسزایی در فرهنگ جامعه دارند. پس روشن است که اگر از ریشۀ درست برنیایند و عقلی نباشند، چه عواقبی خواهند داشت.

رسانه‌ای که ریشه‌اش عقلی نیست، به جای اینکه مراتب و قوای وجود ما را در محور توحید بسازد و رشد دهد، تفرقه می‌آورد؛ هم در درون خودمان و هم در بیرون با دیگران. زیرا طبع ما با شنیده‌ها و دیده‌هایمان انس می‌گیرد و وقتی این یافته‌ها برآمده از عقل نباشد، از عالم حقیقت فاصله می‌گیریم و عزم و اراده‌مان سست می‌شود. دیگر نمی‌توانیم درست فکر کنیم و هرچه رسانه به ما می‌دهد، همان را می‌گیریم و با روپوش حق، نسبت به آن تعصب می‌ورزیم.

این‌گونه است که به جای اجتماع قلوب در امت شیعه، 72 ملّت می‌شویم و هرکسی می‌گوید: «حق با من است!» در صورتی که وقتی همه با فهم حسی و خیالی کار کرده‌ایم، حق با هیچ‌کداممان نیست. اگر فهم عقلی داشتیم، دیگر «من و تو» در کار نبود، با هم جدال نداشتیم و هرکدام در جای خود، اما هماهنگ با یکدیگر کار می‌کردیم.

این، تأثیر رسانه است. رسانه، قدرت دارد شخصیت انسان‌ها را به راحتی در دست گیرد و آن را با شهود و شنود تغییر دهد؛ بلکه براساس آنچه می‌خواهد بدهد، بسازد. پس وای به روزی که عقل و حقیقت در رسانه‌ها، در اشعار و متون، حتی در روش‌های تبلیغ معارف، کم‌رنگ شود. دیگر چه انتظاری از جامعه و جوانان می‌توان داشت؟!

تازه قدیم، این‌قدر گسترده نبود. اما امروز دنیای مَجازی، دیوارهای قومی و ملّیتی را کنار زده و شرایطی فراهم آورده که هرکس در هرجای دنیا، بدون هیچ محدودیتی، امکان دسترسی به هر نوع رسانه‌ای را داشته باشد. وقتی هم همه، زندگی و شخصیت خود را به دست این مَجازستان بسپرند، تربیت از دست مربّی حقیقی که ولایت است، درمی‌آید و مربّی غایب می‌شود. حتی به جایی می‌رسد که دردهایش را به چاه می‌گوید؛ چون چاه، شنواتر از انسان می‌شود!

وقتی ما مشغول یک محصول رسانه‌ای می‌شویم، محال است خود را به جای شخصیت‌های آن نگذاریم. برای همین است که در رویدادهای تلخ و شیرینشان شریک می‌شویم و با آن‌ها اشک می‌ریزیم و می‌خندیم. یک‌باره می‌بینیم با آن شخصیت‌ها که توهمی و غیرواقعی‌اند، درگیر شده‌ایم و کارهایشان را احساسی و غیرعقلانی تجزیه و تحلیل می‌کنیم. تکنیک‌های فیلم‌سازی هم خواه‌ناخواه جذبمان می‌کنند و این به القاء فرهنگ نهفته‌شان بیشتر کمک می‌نماید.

اما چرا این‌قدر متأثر می‌شویم؟ صد رحمت به سحر و جادو؛ لااقل آشکار است و می‌فهمیم چه بر سرمان می‌آید. اما رسانه با پنبه سر می‌بُرد و اصلاً حس نمی‌کنیم که دارد عقل و شعورمان را می‌دزدد. مگر اینکه خود را پیدا کرده و به عقل رسیده باشیم؛ آنجا دیگر شخصیتمان ساخته شده و از آنچه در رسانه‌ها می‌شنویم یا می‌بینیم، تأثیر نمی‌گیریم.

شاید بگوییم: «تقصیر ما چیست که این‌همه فیلم‌ها، موسیقی‌ها و حتی مداحی‌های بی‌محتوا یا بدمحتوا عرضه می‌شود؟!» این از جهتی درست است. بالأخره محیط نیز باید پاک و سالم باشد و شرایط ظهور عقل را فراهم کند. اما بحث، سر نفس خودمان است. نمی‌توانیم توجیه کنیم که محیط، ما را این‌طور کرده! خودمان تقاضا داریم که این‌همه عرضه می‌شود. اگر عاقل باشیم، اصلاً از محیط تأثیر نمی‌گیریم؛ همان‌گونه که موسی و آسیه در کاخ فرعون یا یوسف در چاه و بعد در قصر عزیز مصر، تأثیر نگرفتند.

علاوه بر این حتی اگر رسانه‌های رسمی سالم‌سازی شوند، دنیای مَجازی را چه کنیم؟ آنجا که قفل و کلید ندارد و هر فیلتر و مانعی هم برایش بگذاریم، دوباره باز می‌شود. راه چاره این است که خود را درمان کنیم و با اختیار، گوش و چشممان را در وادی معقولات به کار گیریم. وگرنه خاصیت رسانه همین است که موجب طغیان حس می‌شود.

به قول مولوی:

خاک زن در دیدهٔ حس‌بین خویش / دیدهٔ حس، دشمن عقل است و کیش

دیدهٔ حس را خدا اعمی‌ش خواند / بت‌پرستش گفت و ضدّ «ما»ش خواند

زانکه او کف دید و دریا را ندید / زانکه حالی دید و فردا را ندید

امروز اغلب جوانان، خواندن رمان را از کتاب‌های عقلی بیشتر دوست دارند، قصه را بیشتر می‌فهمند تا فلسفه و منطق و عرفان؛ و نمایش و تعزیه را به سخنان معرفتی و شناخت امام حسین(علیه‌السلام) و فرهنگ کربلا ترجیح می‌دهند.

تازه این اولش است. وقتی در جریان رسانه‌های دنیا افتادند، آن‌قدر فیلم و آواز می‌بینند و می‌شنوند که به کلی عقل خود را از دست می‌دهند و دیگر هیچ‌چیز را نمی‌توانند تشخیص دهند. یا چنان شیفتۀ بازیگران و خواننده‌ها می‌شوند که شبانه‌روز در خیال خود با محبت آن‌ها زندگی می‌کنند؛ توهّمات مسخره‌ای که هیچ معنایی در عالم واقعی ندارند و هرگز به جایی نمی‌رسند. حتی گاه نه شخص بازیگر، بلکه شخصیتی که از او در فیلم نشان داده شده، دلشان را می‌برد و در بیرون دنبال کسی مثل او می‌گردند؛ اگرچه شخصیتش خلاف مسیر خدا باشد.

امروز جوانان ما شخصیتِ ساخته‌شده ندارند. فقط شخص‌اند! اصلاً خود را نمی‌شناسند؛ نمی‌دانند که هستند و چه می‌خواهند. انگار برنامه‌ریزی شده‌اند که واحد درسی دنیا را بگذرانند و تمام. شخصیت انسان، دست خدا و ولایت است؛ اما وقتی بر اثر یله کردن سمع و بصر و درنتیجه یله شدن قلب، نفس به دست دشمن افتاد، همین می‌شود.

مسئلۀ دیگر اینکه چنین نیست که همۀ ما از اول، درست طبق فطرت و نظم خلقت ساخته شده باشیم. اغلب لایه‌هایی از عقده‌های درونی در شخصیت و زندگی‌مان هست که ته‌نشین شده و رسانه، این‌ها را هم می‌زند! از سوی دیگر، شعاع‌های فطرت نیز در درونمان هست و این دو با هم آب گل‌آلود و بدبویی می‌شوند که شخصیتمان را آشفته و درهم و برهم می‌سازند. آن‌وقت می‌بینیم با دیدن فیلم‌ها و شنیدن موسیقی‌ها زودرنج، حسّاس، عصبی، بی‌قرار و حیران شده‌ایم؛ چرا؟ چون این‌ها به جای اینکه خلأ درونی ما را برطرف کنند، همه چیز را به هم زده‌اند.

عامل دیگری که تأثیر رسانه را بیشتر می‌کند، افت شدید میزان مطالعه است. جامعه‌ای که فرهنگ مطالعه نداشته باشد و حتی برای گرفتن معارف، فیلم و نمایش را ترجیح دهد، ناخودآگاه تسلیم رسانه‌ها می‌شود و نه تنها گوش و چشم خود را به آن‌ها می‌دهد، بلکه با گوش و چشمِ آن‌ها می‌شنود و می‌بیند.

الآن فرهنگ صهیونیسم با جادوی رسانه، دارد شخصیت و نفس ما را تعین می‌دهد. ما هم خود را به دستش داده‌ایم. اما مگر ما عاقلان هستی و امت عقلی نیستیم؟ می‌توانیم با مکتب زیبایمان خود را از این شرایط مخرّب و دنیای انسان‌سوز نجات دهیم. اعتقادات و باورهایمان درست است؛ اما تا وقتی محدود به لفظ و مفهوم ذهنی باشد، نمی‌تواند بر شنیده‌ها و دیده‌هایی که عینیت نفسمان است، غلبه کند. پس باید مراقب سمع و بصرمان باشیم.

اول، خود را پیدا کنیم، بعد ببینیم و بشنویم؛ تا منفعل نشویم. نفس خود را در دست خود بگیریم تا شخصیتمان تحت جاذبۀ رسانه‌ها قرار نگیرد و اسیرشان نشویم. وگرنه امروز گریزی از دیدن و شنیدن نیست. گفتیم امام هم که بیاید، نوعی از تکنولوژی را دارد. او غیب را آشکار می‌کند؛ اما آن غیب، عقل است، نه اینکه با سحر و جادو و بدون ابزار کار کند. او می‌آید تا عقل‌ها را کامل کند. دستش را بر سر کسانی می‌کشد که ساختار نفسشان دست خودشان است و اگر هم خراب شد، به فکر تعمیرش هستند؛ نه اینکه هم ساختن، هم خرابی و هم تعمیر را به دست دشمن دهند.

امروز شیاطین دنیا فهمیده‌اند که لازم نیست با عبادات ما دیگر کار داشته باشند. نفسمان را آن‌طور که می‌خواهند، می‌سازند؛ بعد با آن نفس، عبادت هم کنیم و نماز هم بخوانیم، فایده ندارد. پس بپذیریم که راه رهایی، معرفت و آگاهی است. تربیت را با فروع، شروع نکنیم. با فیلترینگ و ممنوع کردن، کار درست نمی‌شود. خود و جوانانمان را از وجود و دارایی‌هایی آگاه کنیم که خدا ما را با آن‌ها خلق کرده است؛ بعد سراغ احکام و تقدیرات الهی برویم. وگرنه تا خود را نشناسیم، چطور می‌توانند مطیع خدا باشیم؟ بدتر، گوش و چشممان دست رسانه می‌افتد و او برایمان تدبیر می‌کند.

در ارتباط با جوانان نیز همین است. وقتی دنیای مَجازی با این حجم وسیع کار می‌کند، اگر ما نتوانیم عطش جوانمان را درست پاسخ دهیم، از دست می‌رود. باید نفس او را در دست بگیریم و آرام‌آرام رویش کار کنیم تا خودش این‌ها را کنار بگذارد. البته زمان می‌برد. باید دوستش داشته باشم، با او خوش‌رفتاری کنیم، کلی زحمت بکشیم و وقت و انرژی بگذاریم. اگر از ما الگو بگیرد، تأثیرپذیری‌اش خیلی کمتر می‌شود.

بعد هم آن‌قدر قوی شویم که اگر گاهی همراهش شدیم تا رسانه و فضای مَجازی را بهتر بشناسد، خودمان تأثیر نگیریم. وقتی نفسش را شناخت و تربیت شد، خودش عاقل می‌شود و از این جاذبه‌ها دل می‌کَند.