۰۲۱-۴۴۸۰۳۳۵۷


خلاصه دروس

تبعیت احسن(2) - اوصاف نفس

تبعیت احسن (2)

انسان‌شناسی

(خلاصه جلسه دوازدهم)

اوصاف نفس

(سخنرانی سرکار خانم لطفی‌آذر در شهر مراغه، 20 اردیبهشت 1392)

 

در جلسات قبل، از مراتب تعین روح انسانی در دو جنبۀ سعادت و شقاوت گفتیم. دانستیم که باید نفس خود را از گرایش‌های دانی پاک کنیم؛ در عین حال که باید در همین گرایش‌ها زندگی کنیم.

قرآن کریم، دو نوع وصف از انسان ارائه می‌دهد: یکی وصف علمی که بیان خصوصیات نوع انسان است و یکی وصف عینی که ذکر مصادیق عینی انسان‌ها مثل فرعون و موسی با نمرود و ابراهیم و بیان فرجام آن‌ها در مراتب بهشت و دوزخ است. پس هر انسانی با توسّل به قرآن، باید بتواند سیر کمالش را پیدا کند.

خداوند پس از بیان سرگذشت افراد در قرآن می‌فرماید: "فَاعْتَبِرُوا یا اُولِی الْأَبْصارِ"[1]؛ یعنی لازم نیست حتماً خودتان تجربه کنید و در خطر واقع شوید تا سرتان به سنگ بخورد؛ باید با شناخت اوصاف زشت، از آن‌ها "عبور کنید" و از ورود به عالمشان بپرهیزید. درواقع خداوند، خطرات راه را به ما یادآور می‌شود تا بتوانیم آن‌ها را دفع کنیم؛ یعنی پیشگیری قبل از گناه و آلودگی. هرچند اگر هم گرفتار خطا و اشتباه شدیم، راه توبه و رفع -یعنی درمان و پاک شدن از آلودگی‌هایی که واقع شده- تا زمان مرگ، باز است.

اجل مسمّای هرکس، مدت زمانی است که متناسب با رتبه‌ و استعداد او، برای رشد بذرهای سعادت و نابودی آفات شقاوت، لازم است. اما امروز به اقتضای آخرالزّمان و تعامل ناسالم با طبیعت، عمرها جبراً کوتاه شده و فرصت برای رفع نیست. پس باید سعی کنیم کارمان به رفع نکشد؛ چون اغلب کسانی که در مقام رفع هستند، در دنیا به طور کامل پاک نمی‌شوند و باید ادامۀ مسیر استکمال خود را در برزخ طی کنند.

پس باید از قرآن، عبرت بگیریم. مبدأ تمام نکوهش‌های قرآن، بُعد طبیعت‌گرایی انسان است. طبیعت، فی‌نفسه مذموم نیست و جلوۀ خداست. اما اگر انسان به همین طبیعت، صرف‌نظر از بطن و خالق آن گرایش داشته باشد و نتواند از کثرات طبیعت به وحدت برسد، مورد نکوهش است. مبدأ تمام ستایش‌های قرآن هم فطرت است؛ که ظاهری نیست، بلکه اوصاف پسندیده و فضایل اخلاقی در لایه‌های درون ماست. حقیقت قرآن هم، در بطن آن است؛ و انس با قرآن یعنی تطبیق مراتب وجودی خود با قرآن. اگر حقیقت قرآن و حقیقت درون خود را نشناسیم، فردا هم حقیقت امام را نخواهیم شناخت؛ و وقتی او را نشناسیم و نتوانیم از وجودش بهره ببریم، از دیدنش چه سود؟!

امروز ما معتاد نفس، دنیا، روزمرّگی و نظرات این و آن شده‌ایم و تا خودمان نخواهیم، نجات نمی‌یابیم؛ اگر هم به زور ترک کنیم، دوباره با تغییر شرایط برمی‌گردیم. ما باید نگران بُعد اصلی وجودمان باشیم؛ نه خوش و ناخوش دنیا که خاصیت دنیاست. تضاد دنیا را نمی‌توانیم عوض کنیم. اگر هم درونش برویم، افسرده و دل‌مرده می‌شویم؛ چون در دنیا کم و زیاد، فقر و ثروت، خوشی و ناخوشی به هم آمیخته و نمی‌توان به ایده‌آل مطلق رسید.

پس به جای بیرون، همّ خود را در درونمان بگذاریم و در این دنیا، خود را آباد کنیم؛ نه اینکه بخواهیم همۀ دنیا را مطابق میل خود تغییر دهیم. باید دلمان را وسعت دهیم تا دریا شود و امواج دنیا، متلاطمش نکند؛ بلکه اندوه و شادی‌اش، از بالا باشد. اگر این معراج درونی صورت گرفت، بیرون هرچه باشد، سکوّی پرتاب انسان به قرب حق می‌شود.

اما دلی که از فطرت توحیدی به سوی طبیعت حیوانی برگردد و فقط دنبال رفع نیازهای مادی باشد، بهره‌ای از فیض الهی نمی‌برد. نه اینکه خدا در ریزش فیض به او بُخل ورزد؛ بلکه او مثل کاسه‌ای وارون‌شده بر خاک است که هرچه باران لطف حق ببارد، آن را پر نمی‌کند. چنین قلبی، از نگرانی و خوشحالی دنیا انباشته و جایی برای عشق الهی ندارد.

البته ترک دنیا و ریاضت‌های من‌درآوردی هم غلط است. اسلام، همان اندازه که برای روح، اهمیت قائل است، به جسم نیز اهمیت می‌دهد. در روند تکامل صحیح انسانی، امیال سرکوب نمی‌شود؛ بلکه در چارچوب شریعت، قانونمند و جهت‌دهی می‌شود. طبیعت و دنیا، مثل برق و گاز است که خطر دارد، اما فایده هم دارد و وجودش لازم است؛ و آیات نکوهش انسان در قرآن، درواقع هشدارها و توصیه‌هایی برای ایمنی از این خطرات است.

ظاهر دنیا را بد دیدن، از تنگ‌نظری و قضاوت ظاهربینانه است. ما به دنیا نیاز داریم. امروز حتی مظاهر تکنولوژی هم لازم است و نمی‌توانیم آن‌ها را کنار بگذاریم. در تربیت فرزند هم همین است؛ نمی‌توانیم کودکان را زیاد محدود کنیم. باید فرهنگ درست را بدهیم. اگر هم خطا رفتند، نباید طردشان کنیم. باید با محبت و چشم‌پوشی و متناسب با روحیۀ آنان، مسیر غلطشان را درست کنیم. بدانیم زود و تعصب‌های بیجا، کار را خراب‌تر می‌کند.

اوصاف منفی و بُعد حیوانی انسان، به سه دسته تقسیم می‌شود:

  1. اوصافِ بیان‌کنندۀ طبیعت انسان، که به اقتضای ناسوت و ماده، دامن او را گرفته است؛
  2. اوصاف ناشی از استفادۀ نادرست از ابزاری که انسان برای رسیدن به کمال در اختیار دارد، یعنی گناه؛
  3. اوصاف ناشی از سوء انتخاب در فضائل اخلاقی، مثل ریا در نماز خواندن.

اوصاف دستۀ اول، اقتضای انسان و مربوط به جسم و طبیعت او هستند. پس ناظر به ذمّ و تقبیح انسان نیستند؛ بلکه ابزار ابتلای انسان‌اند و او با داشتن همین‌ها می‌تواند به کمال برسد. فقط باید آن‌ها را بشناسد و با مجاهدۀ علمی و عملی، آن‌ها را در مسیر تعادل قرار دهد تا اسیرشان نشود. آداب و احکام دین حتی در کوچک‌ترین کارهای روزمرّه مثل خوردن، خوابیدن و سخن گفتن نیز در جهت تعدیل اوصاف طبیعی انسان است.

نوع دوم اوصاف، بهره‌برداری غلط و انحراف در اوصاف طبیعی است؛ یعنی اسارت در بُعد ماده که منجر به گناه و رذیله می‌شود. خداوند در قرآن کریم می‌فرماید:

"إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً. إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً. وَ إِذا مَسَّهُ الْخَیرُ مَنُوعاً."[2]

همانا انسان، حریص آفریده شده؛ اگر بدی به او رسد، بی‌تابی می‌كند و اگر خوبی رسد، بخل می‌ورزد.

"هلوع" بودن انسان، صفتی طبیعی است که فی‌نفسه نه مذموم است، نه ممدوح. اگر انسان این صفت را نداشت، سیری‌ناپذیر نبود و به هرچه هست، قانع می‌شد؛ لذا دیگر نمی‌توانست به مقامات بالا برسد. اما از سوی دیگر، چنانچه این حریص بودن را در دنیا به کار گیرد، در سختی به جزع و فزع می‌افتد و در راحتی و رفاه، دچار غفلت و بخل می‌شود. پس "جزوع" و "منوع"، دو صفت رذیلۀ انسان است که به استفادۀ غلط از صفت "هلوع" برمی‌گردد.

ناامیدی در مواجهه با سختی‌ها[3]، فراموشی عنایات الهی در رفاه[4]، و فخور بودن و غرور در نعمت[5] نیز از این دسته اوصاف نکوهیدۀ انسان است.

 


[1]- سوره حشر، آیه 2 : پس عبرت گیرید ای صاحبان بصیرت.

[2]- سوره معارج، آیات 19 تا 21.

[3]- سوره فصّلت، آیه 49 : "...وَ إِنْ مَسَّهُ الشَّرُّ فَیؤُسٌ قَنُوطٌ"؛ و چون بدی به او رسد، بسیار ناامید شود.

[4]- سوره زمر، آیه 8: "وَ إِذا مَسَّ الْإِنْسانَ ضُرٌّ دَعا رَبَّهُ مُنیباً إِلَیهِ ثُمَّ إِذا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِنْهُ نَسِی ما كانَ یدْعُوا إِلَیهِ مِنْ قَبْلُ..."؛ و چون گرفتاری به انسان رسد، به سوی پروردگارش برمی‌گردد و او را می‌خواند؛ پس وقتی نعمت خدا به او رسید، آنچه را قبل از آن می‌خواند، فراموش می‌کند!

[5]- سوره هود، آیه 10: "وَ لَئِنْ أَذَقْناهُ نَعْماءَ بَعْدَ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ لَیقُولَنَّ ذَهَبَ السَّیئاتُ عَنِّی إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ"؛ و هرآینه اگر پس از گرفتاری، نعمتی به او چشاندیم، می‌گوید سیّئات از من دور شد؛ همانا او سرخوش و فخرفروش است!