۰۲۱-۴۴۸۰۳۳۵۷


خلاصه دروس

انس با قرآن 01

انس با قرآن

(خلاصه جلسه اول)

 

(سخنرانی سرکار خانم لطفی‌آذر در شهر تهران، یکم رمضان 1434)

 

الحَمدُلله رَبّ العالَمین، کَما یُحِبّ الله أن یُحمَد و کَما هُوَ أهلُه. أعُوذُ بجَلال وَجهِک الکَریم، أن یَنقَضِیَ عَنّی شَهرُ رَمضان، أو یَطلُع الفَجرُ مِن لَیلَتی هَذِه، و لَک قِبَلی ذَنبٌ أو تَبِعةٌ تُعَذّبنی عَلَیه.

به حول و قوه‌ی الهی و با عنایات حضرات معصومین(علیهم‌السلام) مانند سال‌های قبل، امسال نیز در ماه مبارک، وارد مأدبه‌ی قرآن می‌شویم تا جایگاه خود را در ارتباط با قرآن و جایگاه قرآن را در ارتباط با خود و این دو را در ارتباط با ذات اقدس اله پیدا کنیم؛ تحت عنوان بحث «انس با قرآن».

می‌دانیم یکی از مختصات ماه مبارک رمضان، انزال قرآن در این ماه است:

"شَهْرُ رَمَضانَ الَّذی اُنْزِلَ فیهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَیّناتٍ مِنَ الْهُدى‏ وَ الْفُرْقانِ."[1]

این انزال، برای هدایت مردم است؛ اما چرا مردم؟ چرا این انزال، مخصوص انسان است؟

انسان، زبده و خلاصه‌ی تمام مراتب وجود است و در عین فقر و مسکنت تمام به حضرت حق‌تعالی، تار و پود هستی‌اش به طور جامع و کامل، به مبدأ فیّاض مطلق، وصل است و خداوند با تمام تجلیاتش در مراتب ناسوت، ملکوت و جبروت، در وجود او حضور دارد. به همین دلیل، خلقت آدمی، خلقتی احسن است و می‌توان گفت او با تمام مراتب وجودش، در محضر ذات اقدس الهی حاضر است؛ طوری که خداوند، او را خلیفه‌ی خود معرفی کرده و سایر مراتب وجود، خلق شده‌اند که شرایط و زمینه را برای ظهور این خلیفه، آماده کنند.

حال، انسانی که احسن‌المخلوقین است و خداوند در خلقت او به خود "تبارک" گفته، لابد و ناچار است که تمام مراتب کمالش را طی کند؛ یعنی حضور تمام مراتبی را که در وجودش حاضرند، ادراک کند و در محضر آن مراتب باشد. در واقع تمام مراتب با حضور خود، روی انسان، تأثیر می‌گذارند و باعث رشد و تداوم حیات او می‌شوند و او را رو به رشد و تعالی می‌برند. اما کمال انسان، در این است که این حضور را درک کند و خودش نیز با آن عوالم، در ارتباط باشد تا بتواند به نحو احسن، بهره‌برداری کند.

در این بین، نحوه‌ی ارتباط با عالم ناسوت، بدون تعلیم و تعلم، قابل ادراک است؛ چون ما انسان‌ها، در قالب ماده هستیم و به راحتی حضور جماد و نبات و حیوان را درک می‌کنیم و می‌دانیم چطور با آن‌ها مرتبط شویم که برایمان مفید و پیش‌برنده باشند. به همین ترتیب، باید با عوالم دیگر وجودمان نیز مرتبط و مأنوس باشیم، تا در سایه‌ی این ارتباط و ادراک عوالم برتر و تأثیرپذیری از آن‌ها در مقام جامع، بتوانیم به قرب خدا برسیم.

مسیری که می‌تواند ما را در انس و ارتباط با عوالم هستی، به انس و ارتباط با خدا برساند و سبب شود که حضور ملکوتیان و جبروتیان و تأثیرات آن‌ها را در وجود خود حس کنیم و نحوه‌ی ارتباط با آن‌ها را مثل عالم ماده یاد بگیریم، فقط قرآن است. خداوند، راه و مسیر ارتباط با این عوالم را در قرآن، ترسیم کرده است و لذا بدون ورود در خوان قرآن، نحوه‌ی استفاده‌ی ما از عوالم وجودمان، غلط و انحرافی خواهد بود.

اما ورود به قرآن و ارتباط با آن، فقط خواندن و قرائت لفظ نیست؛ که این تنها یک رتبه از ارتباط است و ما باید با حقیقت وجودی‌ قرآن، ارتباط برقرار کنیم. حقیقت قرآن، نه کاغذ و مرکب و لفظ است، نه معنی و مفهوم صِرف؛ در حالی که همه‌ی این‌ها هم هست، اما فوق این‌هاست. قرآن، یک حقیقت عینی و منشأ آثار وجودی در مسیر قرب و استکمال و عروج است. لذا جایگاه آن، قلب است و تدبر و انس و ارتباط قلبی با آن را از ما خواسته‌اند؛ اگر چه لفظ و کتابش هم برای ما آورده شده و حتماً باید قرائت و تلاوت هم داشته باشیم.

اما انس با قرآن، به چه نحو است؟ اولین قدم، این است که بفهمیم حروف قرآن، حروف نوری و الهی هستند که خاصیت و اثر حقیقی دارند و کلمات قرآن، کلمات عُلیای الهی‌اند که خدا آن‌ها را وضع کرده، نه ترکیب عادی حروف، که کار یک بشر باشد. باید این حقیقت را بشناسیم و تطبیق حروف و کلمات قرآن را با وجود خود و هستی، دریابیم. اینجاست که به کلیات عالم، علم پیدا می‌کنیم و به معرفت خدا می‌رسیم.

رابطه‌ی بین انسان و قرآن، بی‌نهایت است. به وسعت قرآن، وسعت وجود انسانی است و به وسعت قلب انسان، وسعت قرآنی است؛ و انسان می‌تواند با قرآن، تا بی‌نهایت وجودش حرکت کند. اما انصافاً ما چقدر خود را با قرآن شناخته‌ایم؟ چقدر استعدادهایمان را با قرآن شناخته‌ایم؟ دردهایمان را چطور؟ هستی و عالم اطرافمان را؟ دوست و دشمن را؟ حبّ و بغض‌هایمان را و...؟ اصلاً چقدر با قرآن، حرکت کرده‌ایم؟!

ما زیاد قرآن خوانده‌ایم؛ اما مشکل‌، این است که قرآنی نشده‌ایم! انسان قرآنی، در هر مرحله و در هر مشکلی، به قرآن رجوع می‌کند و با انس و ارتباط قلبی که با آن دارد، با فرقانی که قرآن به او می‌دهد، حق را تشخیص می‌دهد و به تکلیف خود، عمل می‌کند.

در قرآن، حقایق زیادی آمده است. اما از نظر علامه سید حیدر آملی، اصول حقایق در قرآن، سه تاست: معرفت حق، معرفت عالم و معرفت انسان[2]؛ که معرفت حق، رئیس معارف است و معرفت عالم و معرفت انسان، نردبانی هستند برای معرفت حق؛ و این معرفت حاصل نمی‌شود، مگر با معرفت به اسرار و حقایق قرآن و تطبیق آن با کتاب آفاقی.