۰۲۱-۴۴۸۰۳۳۵۷


خلاصه دروس

انس با قرآن 05 - چند روایت

انس با قرآن

(خلاصه جلسه پنجم)

چند روایت

(سخنرانی سرکار خانم لطفی‌آذر در شهر تهران، 5 رمضان 1434)

 

روایت است که حضرت باقر(علیه‌السلام) فرمودند:

«قرآن را بیاموزید؛ زیرا قرآن در بهترین صورت‌ها که مردم دیده‏اند، روز قیامت بیاید و به صورت مردی در برابر صف مسلمانان درآید. آنان به وی نظر کنند و بگویند: این، مردی از مسلمانان است که به چهره و صفت، او را می‌شناسیم؛ جز اینکه او درباره‌ی قرآن، کوشاتر از ما بود و از این رو زیبایی و روشنی بیشتری به او داده شده که به ما داده نشده است.

سپس در برابر صف شهیدان و بعد، انبیاء قرار گیرد و هر یک، او را ببینند و بشناسند و برتری‌اش را بر خود دریابند. آن گاه همگی خدمت رسول‌خدا(صلّی‌الله‌علیه‌وآله)آیند و بپرسند: این کیست؟ و آن حضرت فرماید: او حجت خداست بر خلقش. آن گاه قرآن به صورت فرشته‏ای، نزد فرشتگان رود و آنان نیز او را بشناسند و برتری مقامش را ببینند. پس در پای عرش به سجده افتد و خدای تعالی او را ندا کند: ای حجت من در زمین و ای سخن صادق و گویایم؛ سر بردار و بخواه تا به تو داده شود، و شفاعت کن تا پذیرفته شود. پس سر بردارد و خداوند به او فرماید: بندگان مرا چگونه دیدی؟ عرض کند: برخی از ایشان مرا محفوظ داشتند و چیزی از مرا ضایع نکردند؛ برخی هم مرا ضایع کردند، حقّم را سبک شمردند و مرا تکذیب نمودند! پس خداوند فرماید: به عزت و جلالم سوگند، امروز به سبب تو، بهترین ثواب را دهم و دردناک‌ترین عذاب را بکنم.

آن گاه کسی هم که در راه قرآن، سختی کشیده و حبّ و بغضش برای قرآن بوده، صورت قرآن را ببیند و قرآن از او پشتیبانی کند و اجر عظیمی از خدا برایش بخواهد.»[1]

اما در این روایت باید به چند نکته توجه کنیم. اول اینکه آموختن و تعلیم قرآن، فقط آموزش ظاهری و علم بعد از جهل نیست؛ بلکه به استناد آیات قرآن، انسان‌ها در وجودشان قرآن را تعلیم دیده‌اند و بعد از آن، خلق شده‌اند: "عَلَّمَ الْقُرْآنَ. خَلَقَ الإنْسانَ"[2]. پس منظور از تعلیم قرآن، ظهور حقایق قرآن در وجود خویش است.

دوم اینکه قرآن، موجودی زنده است که در قیامت، با عینیت خارجی و به صورت یک مرد، ظهور پیدا می‌کند؛ که مرد هم در نظام آفرینش، مظهر عقل است. پس همه‌ی انسان‌ها، حقیقتی عینی و زنده را در درون خود دارند، که مرتبه‌ی وجودی آن، فراتر از مخلوقات و فروتر از خالق است؛ چنان‌که در روایت آمد همه‌ی مراتب حتی فرشتگان، او را برتر از خود یافتند و او فقط در برابر خداوند به سجده افتاد.

پس برای به ظهور رساندن قرآن از جان خود، نباید به قرائت و تلاوت بسنده کنیم؛ بلکه این‌ها فقط مقدمه هستند تا ما بتوانیم با شکستن قفس خودی‌ها، تمایلات مادی و هوای نفس که خود را در آن اسیر کرده‌ایم، حقیقت قرآن را دریابیم؛ و این امر نیز مستلزم مجاهده‌ای پی‌گیر و متحمل شدن سختی‌های بسیار است، که نتایج شیرینی هم از جمله شفاعت قرآن را در پی دارد.

از این رو باید در دنیا چنان با قرآن انس بگیریم، که هم ما او را بشناسیم و هم او ما را بشناسد؛ تا در روزی که باطن‌ها آشکار می‌شود، شرمنده‌ی این حجت خدا نباشیم.

در روایت دیگر از امام صادق(علیه‌السلام) آمده که:

«رسول‌خدا(صلّی‌الله‌علیه‌وآله) فرمودند: همانا سزاوارترین مردم به ترس از خدا و نماز و روزه در نهان و عیان، حامل قرآن است. آن گاه به صدای بلند فرمودند: ای حامل قرآن، به وسیله‌ی آن تواضع کن، تا خدایت بالا برد و با آن تکبّر و عزت‏طلبی نکن، که خدا خوار و زبونت کند! ای حامل قرآن، با آن برای خدا زینت کن، تا خدا به آن، زینتت دهد و با آن برای مردم، خودآرایی نکن، که خدایت تو را بدان زشت کند!... و هر که قرآن به او داده شود و باز گمان کند که به دیگری، چیزی بهتر از آن داده‏اند، آنچه را خدا کوچک شمرده، بزرگ دانسته و آنچه را خدا بزرگ شمرده، تحقیر کرده است!»[3]

امام صادق(علیه‌السلام) در روایت دیگری نیز فرموده‌اند:

«مردم، چهار دسته‌اند: آن کس كه به او ایمان داده شده، اما قرآن داده نشده، مانند خرماست كه طعمش شیرین است، اما بویی ندارد؛ كسی كه به او قرآن داده شده، اما ایمان داده نشده، مثل گیاه مورد، خوش‌بو و تلخ‌مزه است؛ كسی كه ایمان و قرآن به او داده شده، مانند ترنج، هم خوش‌بو و هم خوش‌مزه است؛ و كسی كه نه ایمان دارد، نه قرآن، مانند حنظل، هم بی‌بوست و هم بدمزه!»[4]

البته گفتیم قرآن، در وجود همه‌ی انسان‌ها هست؛ اینجا منظور، ظهور و عدم ظهور آن است.

حضرت صادق(علیه‌السلام) از رسول‌خدا(صلّی‌الله‌علیه‌وآله) همچنین روایت کرده‌اند:

«پس هر گاه فتنه‌ها چون شب تار شما را فرا گرفت، به قرآن رو آورید؛ که همانا آن، شفیعی است که شفاعتش پذیرفته و گزارش‌دهنده‌ای است که گفته‏اش تصدیق‌شده است. هر که قرآن را پیشوای خود کرد، به بهشتش رهبری کند و هر که آن را پشت سر انداخت، به دوزخش کشاند؛ و آن، راهنمایی است که به بهترین راه هدایت می‌کند، و کتابی که تفصیل و بیان و تحصیل در آن است و فصل‌الخطاب است. ظاهر و باطنی دارد، که ظاهرش حکم و دستور است و باطنش علم و حقیقت؛ ظاهرش جلوه دارد و باطنش عمیق است... از هلاکت، نجات می‌دهد و از آن را که راه رهایی ندارد، رهایی می‌بخشد؛ که همانا تفکر، حیات قلب بصیر است، مانند جویای روشنی که در تاریکی‌ها به وسیله‌ی نور، راه می‌پیماید‏.»[5]

پس قرآن علاوه بر ظاهرش، بطن و بلکه بطن‌هایی دارد که همواره می‌توان از آن، حکمت‌ها، معارف و حقایق تازه‌ای را بیرون کشید. ظاهر قرآن، شناسنامه‌ی باطن آن است و مانند نقشه‌ای است که می‌توانیم با نظر کردن در آن، به مملکت وجود خود در ناسوت، ملکوت و جبروت وارد شویم. قرآن، نقشه‌ای است که موقعیت تمام مراتب وجودی انسان را به نمایش گذاشته و کافی است طبق دستورات آن حرکت کنیم، تا به آن مراتب در وجود خود، نایل آییم. اما اگر به ظاهر آن بسنده کنیم، گویی به نقشه‌ای خیره مانده‌ایم که تصاویر و راه‌ها را به ما نشان می‌دهد، ولی برای رسیدن به مقصدمان قدم برنمی‌داریم!

البته لازم به ذکر است، همان طور که خواندن نقشه، آسان است، اما حرکت با نقشه در عالم خارج، سختی و مشکلاتی در پی دارد، ورود به باطن قرآن نیز مستلزم به جان خریدن خطرها، بلاها و سختی‌هاست.

 

 

[1]- الکافی، ج‏2، صص596-598 ؛ خلاصه روایت.

[2]- سوره رحمن، آیات 2 و 3 : قرآن را تعلیم داد، انسان را آفرید.

[3]- الکافی، ج‏2، ص604.

[4]- الکافی، ج‏2، صص604-605.

[5]- الکافی، ج‏2، صص598-599.