۰۲۱-۴۴۸۰۳۳۵۷


خلاصه دروس

انس با قرآن 06 - قلب مشغول

انس با قرآن

(خلاصه جلسه ششم)

قلب مشغول

(سخنرانی سرکار خانم لطفی‌آذر در شهر تهران، 6 رمضان 1434)

 

در مبحث انس با قرآن گفتیم که باید از بسنده کردن به لفظ و دریافت مفهوم، گذر کرد و به فکر صید دُرهای ارزشمند دریای قرآن از راه انس و تدبر در آن بود. اما لزوم تدبر در قرآن چیست؟ اول اینکه نگاه سطحی به آیات قرآن، می‌تواند خطرناک باشد؛ چون کسانی که به بطن و عمق قرآن توجه ندارند، خود و امیال خود را بر قرآن، تحمیل می‌کنند و از قرآن، همان را می‌گیرند که دوست دارند، نه آنچه را که حقیقتاً قرآن می‌گوید!

و دلیل دوم، این است که قرآن، بحر موّاجی است که حقایق و معارفش نهایت ندارد؛ چنان‌که امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) می‌فرماید: «اگر اراده کنم معنی باء بسم‌الله را بگویم، بار هفتاد شتر می‌شود»[1]! یعنی حتی حروف قرآن هم، تفاسیر عمیقی دارد. لذا شیعه نباید به صورت ظاهری آیات، بسنده کند و خود را از غور در چنین معارف نابی، محروم سازد.

در این مجال می‌خواهیم به عنوان نمونه، به آیات ابتدایی سوره‌ی انبیاء، نگاهی مدبّرانه داشته باشیم و بعد با بررسی آیاتی از سوره‌ی مبارکه‌ی آل‌عمران، آداب قرائت قرآن را که مقدمه‌ی انس و تدبر است، بررسی کنیم و در انتها ببینیم که برای تدبر در قرآن، باید از کجا شروع کنیم و به چه سلاحی مجهّز شویم.

این سوره با آهنگ هشداردهنده‌ی نزدیکیِ حساب، آغاز می‌شود:

"اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسابُهُمْ وَ هُمْ فی‏ غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ."[2]

فعل "اقْتَرَبَ"، ماضی است، یعنی حساب، نزدیک شده - نه اینکه می‌شود-؛ و گویی همین الساعة در حال وقوع است. اما برخورد انسان‌ها با این حساب، این است که اولاً از آن، غافل‌اند و ثانیاً این غفلت، موجب شده که از جان و حقیقت، روی‌گردان باشند.

آیه‌ی بعد می‌گوید که چطور حساب، نزدیک می‌شود: با آمدن ذکری از جانب خدا:

"ما یَأتیهِمْ مِنْ ذِكْرٍ مِنْ رَبِّهِمْ مُحْدَثٍ إِلاَّ اسْتَمَعُوهُ وَ هُمْ یَلْعَبُونَ."[3]

ذکر در اینجا می‌تواند صفت قرآن باشد؛ قرآنی که همه‌ی آنچه را بشر برای سعادت به آن نیازمند است، برایش نقل می‌کند؛ از مراتب وجودی او سخن می‌گوید و برایش حساب می‌کند که هر فعل و صفت و اندیشه، چه نتیجه‌ای در عمق وجودش دارد. یعنی قرآن، پیوسته در حال حساب‌رسی حرکت انسان است.

"اسْتَمَعُوهُ"؛ نوعی شنیدن داریم که ناخودآگاه است و اختیاری نیست؛ لذا تکلیف‌آور نیست و عقاب و ثوابی هم در پی ندارد. اما استماع، این شنیدن نیست؛ بلکه به اختیار، گوش دادن است. گویی این انسان‌ها، تعهدشان را به قرآن می‌دانند و فطرتشان، آنان را سوق می‌دهد که به آیات قرآن، گوش فرا دهند؛ اما جدی نمی‌گیرند و در حال لعب و بازی، قرآن را می‌شنوند. قرآن از آنان حساب می‌کشد؛ ولی آن‌ها به حساب قرآن پشت کرده، به حساب و کتاب دیگری مشغول هستند!

لعب، به بازی کردنی اطلاق می‌شود که نتیجه‌ای ندارد؛ درست مثل بازی کردن بچه‌ها که با اسباب‌بازی خود، خانه می‌سازند و بعد، آن را خراب می‌کنند! آیه‌ی بعد، از علت این امر که آنان قرآن را می‌شنوند، ولی با آن بازی می‌کنند، پرده برمی‌دارد:

"لاهِیَةً قُلُوبُهُمْ وَ أسَرُّوا النَّجْوَی الَّذینَ ظَلَمُوا هَلْ هذا إلاَّ بَشَرٌ مِثْلُكُمْ أفَتَأتُونَ السِّحْرَ وَ أنْتُمْ تُبْصِرُونَ."[4]

علت، این است که قلوبشان مشغول لهو است. لهو، اشتغال در امور غیر مهم است، که انسان را از امور مهم بازمی‌دارد؛ مانند مشغول شدن به امر فانی و محدودی که از بقای مطلق بازمی‌دارد؛ و اشتغال به دنیا و خودی که از آخرت و خدا بازمی‌دارد.

این آیه نشان می‌دهد که اولاً جایگاه حقیقی ظهور ذکر خدا و قرآن، قلب است، نه بدن و خیال و یا حتی ذهن. قلب باید قرآن را بشنود و ذکر مُحدَث را قلب باید بیابد. پس اگر قلب، اشتغال به امور دیگر داشته باشد، نمی‌تواند حقایق قرآن را در خود جای دهد. ثانیاً قلب مشغول، انسان را به ظلم می‌کشاند؛ طوری که کم‌کم عظمت قرآن در مقابل او ریخته می‌شود و حتی به کفر و انکار رسول و کتاب می‌انجامد؛ آن وقت، پیامبر را تنها، بشری مانند خود می‌داند و وحی الهی و قرآن را سحر می‌شمارد!

آری؛ اینان در سفره‌ی قرآن حاضر شدند و آن را استماع کردند، اما قلب مشغولشان آنان را به اینجا کشاند! پس چگونه باید در سفره‌ی قرآن حاضر شویم تا به درستی از آن، بهره ببریم؟

یکی از مهم‌ترین آیاتی که به آداب قرآئت قرآن اشاره دارد، آیه‌ی 204 سوره‌ی اعراف است:

"وَ إِذا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ."[5]

هنگام شنیدن قرآن، باید ساکت باشیم؛ اما نه فقط در زبان، بلکه باید تمام عوالم وجودی خود را آرام و خاموش کنیم و یک‌دله شویم. هم جسممان باید آرام باشد، هم خیال و ذهنمان. به همین دلیل، سفارش شده که در حالت کسالت و خستگی، قرآن نخوانیم. مرغ خیالمان هم نباید هر جایی برود و فکرمان مشغول امور دیگر باشد. همه‌ی عوالم باید در سکوت باشند، تا نور قرآن بر قلب بتابد. نتیجه‌ی این ساکت بودن، رحمت الهی است که به وسیله‌ی آن می‌توان معارف را درک کرد.

در آیه‌ی بعد می‌فرماید:

"وَ اذْكُرْ رَبَّكَ فی‏ نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَ خیفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ."[6]

هنگام تلاوت قرآن باید خدا را با تضرع و خوف، یاد کنیم؛ خوف از اینکه مبادا خدا از ما ناراضی باشد و روی برگرداند! راستی چقدر نگرانیم که از چشم محبوب نیفتیم؟ چقدر دلتنگ او می‌شویم؟! بدانیم که اگر او را یاد نمی‌کنیم، از این روست که قلب خود را در جای دیگری مشغول کرده‌ایم.

تدبر در قرآن و حرکت با آیات آن، غیر از علمِ خواندن الفاظ، علم دیگری می‌طلبد که منوط به تزکیه‌ی درون است. این علم، همان است که اگر تقوا پیشه کنیم، خدا به ما عطا می‌کند[7]. راه عالم شدن به این علم، نه حس و عقل، و نه تجربه و تفكر، بلکه راه دل و فطرت و راه شهود و ولایت است.

به همین دلیل، بزرگان، علم را دو نوع می‌دانند. یکی علم ظاهر و شریعت، که مقدمه‌ی تزکیه است و کسی که می‌خواهد قلب خود را پاک کند، نخست باید شریعت را بپذیرد و علم ظاهر قرآن را بیاموزد؛ و دیگری علم معرفت و حکمت است که در پی تزکیه حاصل می‌شود؛ چنان‌که روایت داریم:

"مَنْ أخْلَصَ لِلَّهِ أرْبَعِینَ صَبَاحاً، ظَهَرَتْ ینَابِیعُ الْحِكْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلَی لِسَانِهِ."[8]

کسی که برای خدا چهل روز خالص شود، چشمه‌های حکمت از قلبش بر زبانش جاری می‌شود.

تزکیه حاصل نمی‌شود، مگر با با زدودن رنگ‌ها و خبائث و آنچه طبع حیوانی میل دارد، از قلب، و آزاد کردن آن از مشغولیت به اموال، ازواج، اولاد، عشیره، مساکن، شأن و شئون و خودخواهی‌ها. پس از این رنگ‌زدایی، قلب به‌سان آیینه، صفا و صیقل می‌یابد و عکس رخ محبوب در آن عیان می‌شود. اما مرحله‌ی بعد، شکستن همین آیینه است تا اسماء الهی، در تجلی عینی ظاهر شوند.

پس فقه، مقدمه‌ی اخلاق است و اخلاق، مقدمه‌ی توحید و معرفت. شیخ محمد بهاری می‌نویسد:

«فقه برای آشنایی با واجبات و محرّمات و عمل و ترك آن‌هاست، تا برای انسان، تخلیه صورت گیرد و زمینه‌ی فضایل انسانی و اخلاق اسلامی حاصل شده، موجب تحلیه گردد و آن گاه در اثر مراقبت و توجّه، به مقام معرفت و توحید و تجلیه نایل آید.»[9]

پس به هر حال، آغاز حرکت ما از شریعت است. شریعت، تازیانه‌ای است برای سوق دادن ما به سوی بهشت رضای الهی؛ که هر چند ظاهرش سخت به نظر رسد، باطنش شفقت و مهربانی خدا به بندگان است؛ و خاشعین، کسانی هستند که آن باطن را می‌بینند و به همین دلیل، عبادت برایشان سخت و سنگین نیست: "وَ إِنَّها لَكَبیرَةٌ إِلاَّ عَلَی الْخاشِعینَ"[10].

 

[1]- عوالی اللئالی، ج4، ص102 : "لَوْ شِئْتُ،‏ لَأوْقَرْتُ‏ سَبْعِینَ بَعِیراً مِنْ بَاءِ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ".

[2]- سوره انبیاء، آیه 1 : مردم را [هنگام‏] حساب‌رسی نزدیك شده، در حالی كه آنان در غفلت، روی‌گردان‌اند!

[3]- سوره انبیاء، آیه 2 : هیچ ذکر تازه‏ای از سوی پروردگارشان برای آنان نمی‏آید، مگر اینكه با بازی [و شوخی] آن را می‏شنوند!

[4]- سوره انبیاء، آیه 3 : دل‌هایشان مشغول لهو است و ظالمان، پنهان و آهسته با هم می‌گویند: آیا این شخص، جز آن است که بشری مانند شماست؟ پس آیا سحر [او] را می‌پذیرید، با اینکه بصیر و دانا هستید؟!

[5]- و هنگامی كه قرآن خوانده می‌شود، به آن گوش فرا دهید و سكوت كنید، باشد که مشمول رحمت شوید.

[6]- سوره اعراف، آیه 205 : و در نفس خود، پروردگارت را با تضرع و خوف، آهسته و آرام، یاد کن.

[7]- اشاره به آیه 282، سوره بقره : "اتَّقُوا اللهَ وَ یعَلِّمُكُمُ اللهُ"؛ تقوا پیشه کنید، و خدا به شما علم می‌آموزد. و آیه 29، سوره انفال : "یا أیهَا الَّذینَ آمَنُوا إنْ تَتَّقُوا اللهَ یجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً ای اهل ایمان، اگر تقوا پیشه كنید، برای شما قدرت تشخیص حق از باطل قرار می‏دهد.

[8]- جامع الأخبار، ص94.

[9]- تفسیر المحیط الأعظم و البحر الخضم، ج‏1، ص84.

[10]- سوره بقره، آیه 45 : که همانا آن [نماز] جز بر خاشعان، گران و دشوار است.