۰۲۱-۴۴۸۰۳۳۵۷


خلاصه دروس

ترافيك شيطان و هنر نمايي رحمان

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم

ترافیک شیطان و هنرنمایی رحمان

(سخنرانی سرکار خانم لطفی‌آذر در شهر تهران)

(خلاصۀ جلسۀ 23، اول صفر 1440)

 

بحث در تأثیر رسانه در دو قوّۀ روحانی سمع و بصر و نقش آن در تعین نفس و مهندسی بدن اخروی‌مان بود. دانستیم رسانه‌های صوتی و تصویری با تمام قوا برای نفوذ نرم در ما کار می‌کنند و ما از این مسئله غافلیم؛ چون از گوش و چشم غافلیم. درنتیجه آن‌ها گوش و چشم ما شده‌اند و ساختار نفس و کنترل قلب و عقلمان را در دست گرفته‌اند.

البته از اصل رسانه، گریزی نیست؛ به ویژه در دنیای امروز که همه چیز و همه جا را پر کرده است. سینمای غرب به ویژه هالیوود، درصد بسیار بالایی از صدا و سیمای جهان را در دست گرفته و به راحتی فرهنگی را که می‌خواهد، به همه عرضه می‌کند و خود را برتر و حاکم بر جهان و بقیه را ذلیل و نادان و ناتوان نشان می‌دهد.

آن‌ها، هم فکر و هدف باطل دارند و هم ابزار خود را در جهت پیشبرد این هدف باطل، بسیار تقویت کرده‌اند. تا جایی که حتی وقتی شکل و شمایل این سینما سانسور یا بومی می‌شود، فرهنگ نهفته در آن می‌ماند و تأثیر خود را می‌گذارد.

البته در دنیای آزاد نمی‌شود کسی را مسئول این وضع دانست. گفتیم با وجود فضای مَجازی، امکان مسدود کردن رسانه‌ها نیست. تنها راه مصونیت، این است که عقلمان را فعال کنیم و به دست صاحبش یعنی عقل مستفاد بدهیم. آن‌وقت نفسمان تحت ارادۀ تامّ ولایت رحمان قرار می‌گیرد و درنتیجه هر صوت و تصویری بیاید، از آن تأثیر نمی‌گیریم.

گفتیم جوانان امروز شخصیت ندارند؛ چون گوش و چشمشان پر از جلوات حس و توهم شده و خیالشان غرق تصاویر عالم جسم و ماده است. حتی اگر باورهای سنّتی مذهبی داشته باشند، شخصی هستند که شخصیتشان در دست خلاف باورهایشان اسیر شده است.

فقط جوانان نیستند. ما هم همینیم، منتها به شکل دیگر. مثلاً اگر از دیدن سکس تأثیر نگیریم، در بُعد سیاسی، باورهایمان به دست آن‌ها می‌افتد و حقّانیت نظام خودمان برایمان کم‌رنگ می‌شود؛ یا شخصیتمان تحت جاذبۀ مدرنیته و تنوعات زندگی‌شان قرار می‌گیرد و دلمان می‌خواهد ما هم مثل آن‌ها مدرن و مرفّه باشیم.

کافی است پایمان به یکی از کشورهای غربی برسد. کلاً تحت تأثیر فرهنگ آنجا قرار می‌گیریم و مثلاً هر نوع حجابی که اینجا داریم، آنجا تغییرش می‌دهیم؛ آن هم به دلایل واهی مثل ترس از خطرات یا توجیه اینکه می‌خواهیم دین بدنام نشود و...! اما اگر واقعاً به حجاب خود اعتقاد داریم و برای خدا می‌کنیم، چرا رفتارمان اینجا و آنجا متفاوت است؟

این‌ها همه، تأثیر رسانه است که باعث می‌شود هرقدر هم آرزوی سبک زندگی اسلامی را داشته باشیم، نتوانیم آن را پیاده کنیم و با اینکه در جبهۀ سیاسی با قدرت علیه آن‌ها ایستاده‌ایم، از پسِ هجوم‌های فرهنگی و اقتصادی‌شان برنیاییم. برعکس، روزبه‌روز منش اقتصادی، روش فرهنگی، سبک زندگی، برخوردها، ارتباطات و حتی حرف زدن و تلفظ‌هایمان به چیزی که آن‌ها ارائه می‌دهند، نزدیک‌تر شود.

شاید بگوییم تقصیر واردات است! اما اگر راه‌های ورود کالا را هم ببندیم، تبلیغات داخلی و مهم‌تر از آن، تقاضاهای خود ما گویای همین فرهنگ است. فقط خودمان می‌توانیم خودمان را نجات دهیم تا تقاضایمان عوض شود. آن‌وقت هرچه عرضه کنند، روی دستشان می‌ماند و از دور، خارج می‌شود.

امروز جریان رسانه‌های دنیا، بازیگری خیال در تأثیرگیری از وهم است و وهم و خیال در آن بدون حاکمیت عقل کار می‌کنند. البته همه می‌دانیم حقیقت عینی عقل، در حاکمیت و ارائۀ فرهنگ خود حاضر نیست. پس شرایط سخت‌تر است؛ اما همین به ما می‌گوید باید بیشتر احتیاط کنیم و مراقب باشیم که به انحراف نیفتیم.

در زیارت امام حسن عسکری(علیه‌السلام) در سامرّا می‌خوانیم:[1]

"اللَّهُمَّ وَ إِنَّ إِبْلِيسَ‏ الْمُتَمَرِّدَ اللَّعِينَ قَدِ اسْتَنْظَرَكَ لِإِغْوَاءِ خَلْقِكَ فَأَنْظَرْتَهُ وَ اسْتَمْهَلَكَ لِإِضْلَالِ عَبِيدِكَ فَأَمْهَلْتَهُ بِسَابِقِ عِلْمِكَ فِيهِ؛ وَ قَدْ عَشَّشَ وَ كَثُرَتْ جُنُودُهُ وَ ازْدَحَمَتْ جُيُوشُهُ وَ انْتَشَرَتْ دُعَاتُهُ فِي أَقْطَارِ الْأَرْضِ."

خدایا، همانا ابلیس سرکش ملعون از تو برای فریب دادن خَلقت و گمراهی بندگانت مهلت خواست و تو به شناخت قبلی که از او داشتی، مهلتش دادی. او هم لانه کرد، سربازانش بسیار شدند، سپاهیانش ازدحام کردند و دعوت‌کنندگانش در اطراف زمین پراکنده گشتند.

ابلیس برای همۀ خلق خدا نقشه کشیده؛ اما برای بندگان که خدا را باور کرده‌اند، بیشتر و بدتر دام پهن کرده است. او در بیرون، خانه و لانه‌ای ندارد؛ بلکه برای خیال انسان‌ها خودنمایی می‌کند و هرکس به او روی خوش نشان دهد و از او استقبال نماید، در سینه‌اش وارد می‌شود و جا خوش می‌کند. آن‌وقت جامعه می‌شود پر از سر و صدای شیطان!

آیا ترافیک سپاه شیطان را در عالم نمی‌بینیم؟ این ترافیک، امروز تمامش در گوش و چشم است و شیطان، دعوت‌های خود را با صوت و تصویر به ما می‌رساند؛ دست و پا و سایر قوا و اعضا نیز به تبع در معرض حملۀ شیطان‌اند. آن هم در همه جای زمین، نه فقط بلاد کفر؛ بلکه در مملکت ما چون بر صراط مستقیم است، شیطان بیشتر کار می‌کند.

زمانۀ بدی است. قدیم نه تنها فضای مَجازی نبود، تلویزیون با این‌همه شبکه هم نبود و چشم و گوش‌ها کمی سالم‌تر بودند. برای همین مردم برای شنیدن و پذیرفتن معارف، ظرفیت بیشتری داشتند؛ اما الآن خیلی از جوانان اصلاً حاضر نیستند برای معرفت، وقت بگذارند.

"فَأَضَلُّوا عِبَادَكَ وَ أَفْسَدُوا دِينَكَ وَ حَرَّفُوا الْكَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ وَ جَعَلُوا عِبَادَكَ شِيَعاً مُتَفَرِّقِينَ وَ أَحْزَاباً مُتَمَرِّدِينَ؛ وَ قَدْ وَعَدْتَ نُقُوضَ بُنْيَانِهِ وَ تَمْزِيقَ شَأْنِهِ."

پس بندگانت را گمراه و دینت را فاسد کردند، کلمات را از جایگاهشان تحریف نمودند و بندگانت را گروه‌های متفرّق و سرکش قرار دادند؛ درحالی‌که تو شکستن بنیان او و نابودی جایگاهش را وعده داده‌ای.

شیطان، بندگان خدا را از راه به در کرده و اگرچه ظاهر شریعت سر جایش است، اصل و باطن دین را در بین مردم فاسد نموده است. تا جایی که برخی اهل شریعت‌اند و ظواهر را رعایت می‌کنند؛ اما از طرف دیگر هم اهل رشوه و ربا هستند یا به اعتیاد و بی‌بندوباری روی می‌آورند یا اخلاق نامطلوب و عقاید خرافی دارند.

ظاهر قرآن، تحریف نشده و الفاظ آن همان است که از سوی خدا نازل شده؛ اما تحریف معنوی شده و فهم‌ها با حقیقت قرآن فرق می‌کند؛ چون برخی با وهم می‌گیرند، برخی با خیال، برخی عقل فعال و برخی عقل مستفاد.

این‌گونه است که شیطان، ابزار کار خود را در تمام دنیا پراکنده کرده و انسان را از جایگاه انسانیتش پایین کشیده است. درنتیجه مردم، گروه‌گروه‌هایی شده‌اند که همه در عرضِ هم و متفرّق‌اند؛ طوری که طعم دین و عقل برای برخی شیرین است و برای برخی تلخ! حال آنکه دین و عقل برای همه، یکی است.

اما آن‌که عقلش کار می‌کند، می‌داند چنین فضایی پایدار و ماندگار نیست و خدا وعده داده بنیان این نظام مادی را از ریشه برکَند. عاقل، تمام جاذبه‌های دنیای امروز را مثل گلی مصنوعی و بی‌ریشه می‌بیند که نمی‌شود به آن دل بست. درنتیجه شخصیت خود را به دست این فرهنگ نمی‌دهد و تحت تسلط غم و شادی و کم و زیادش قرار نمی‌گیرد.

آن‌ها با تمام طمطراقی که دارند، روزبه‌روز بادشان خالی می‌شود و اولیاء خدا با تمام فشارهایی که به آنان می‌رسد، ثابت‌قدم‌تر می‌گردند. اگر می‌دانیم این ترافیک شیطان، پوچ است و از بین می‌رود، روزنه‌ای پیدا کنیم که خود را کنار بکشیم؛ نه اینکه خوشمان بیاید، تحسین و تمجیدش کنیم و آن‌قدر اسیر جاذبه‌ها شویم که بیشتر در ترافیک بمانیم!

دوری و لعنت خدا برای شیطان، در نظام هستی به ثبوت رسیده و دیگر راه برگشت ندارد. فقط "أعوذ بالله" گفتن با زبان برای مصونیت از او کافی نیست؛ باید مدام عصای احتیاط در دستمان باشد و هرجا جلوه‌ای از شیطان و توهم آمد، بر سرش بکوبیم. همان عصای موسوی که پیامبرخدا در مقابله با قوم یهود یعنی اسیران وهم از آن استفاده می‌کرد.

"فَأَهْلِكْ أَوْلَادَهُ وَ جُيُوشَهُ، وَ طَهِّرْ بِلَادَكَ مِنِ اخْتِرَاعَاتِهِ وَ اخْتِلَافَاتِهِ، وَ أَرِحْ عِبَادَكَ مِنْ مَذَاهِبِهِ وَ قِيَاسَاتِهِ، وَ اجْعَلْ دَائِرَةَ السَّوْءِ عَلَيْهِمْ؛ وَ ابْسُطْ عَدْلَكَ وَ أَظْهِرْ دِينَكَ وَ قَوِّ أَوْلِيَاءَكَ وَ أَوْهِنْ أَعْدَاءَكَ؛ وَ أَوْرِثْ دِيَارَ إِبْلِيسَ وَ دِيَارَ أَوْلِيَائِهِ أَوْلِيَاءَكَ، وَ خَلِّدْهُمْ فِي الْجَحِيمِ، وَ أَذِقْهُمْ مِنَ الْعَذَابِ الْأَلِيمِ، وَ اجْعَلْ لَعَائِنَكَ الْمُسْتَوْدَعَةَ فِي مَنَاحِسِ الْخِلْقَةِ وَ مَشَاوِيهِ الْفِطْرَةِ دَائِرَةً عَلَيْهِمْ وَ مُوَكَّلَةً بِهِمْ وَ جَارِيَةً فِيهِمْ كُلَّ مَسَاءٍ وَ صَبَاحٍ وَ غُدُوٍّ وَ رَوَاحٍ.‏ رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا بِرَحْمَتِكَ‏ عَذابَ النَّارِ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ."

پس خدایا، فرزندان و سربازان او را نابود کن، سرزمینت را از اختراعات و اختلافاتش پاک ساز و بندگانت را از روش‌ها و قیاس‌های او راحت گردان. زندگی سپاه شیطان را ناگوار کن، عدلت را بگستران، دینت را آشکار ساز، اولیائت را تقویت نما و دشمنانت را خوار گردان. اولیاء خود را وارث سرزمین ابلیس و دوستانش قرار ده و شیاطین را در جهنم جاویدان کن، از عذاب دردناک به آن‌ها بچشان و لعنت‌هایی را که وعده داده‌ای، هر شام و صبح و سپیده‌دم و آغاز شب در حقّ آنان جاری کن. پروردگارا، در دنیا و آخرت به ما نیکی عطا کن و به رحمتت ما را از عذاب آتش نگه دار.

دیگر خدا و امام، بیش از این چگونه ما را بیدار کنند؟! بیدار شویم و با عصای احتیاط، قدم برداریم؛ عقل مستفاد را پیدا کنیم و همه را به دستش دهیم. آن‌وقت دیگر عصا نمی‌خواهیم. هرجا که باشیم، دستمان در دست اوست و نمی‌افتیم؛ مانند یوسف و آسیه که در جهنم فرعونی بودند و سربلند بیرون آمدند.

کاش همه بفهمیم امروز چه خطری ما را تهدید می‌کند و رسانه‌ها چه مصیبتی بر پیکرۀ شخصیتمان وارد می‌سازند! امروز هر فرهنگی در رسانه‌ها به ما تحمیل می‌شود و ما هم با میل و خرسندی حملش می‌کنیم، ریشه در وهم و خیال دارد. این ماهیت رسانه‌های دنیاست. ما هم مستثنی نیستیم؛ چون تقاضایمان این است و عقل را کم شناخته‌ایم و کم ظهور داده‌ایم؛ بلکه گفتیم اغلب با نام مسلمان در عالم یهودیت و مسیحیت زندگی می‌کنیم!

اما در این مانور و ترافیک پرهیاهو، خدا کجاست؟ پس نیروهای مثبت عالم چه می‌کنند؟

هنرنمایی سپاه رحمان، در ظهور معقولات است. آن‌ها مفاهیم و حقایق آن‌سویی را این‌سویی می‌کنند تا این‌سویی‌ها راهی برای رفتن به آن‌سو داشته باشند و بتوانند بفهمند عالمی غیر از دنیا هست که در درونشان آن را می‌یابند. درواقع سپاه رحمان، معقولات را پایین می‌کشند و در وادی حس می‌آورند؛ اما به گونه‌ای که وقتی این محسوس را می‌بینیم یا می‌شنویم، یاد خدا می‌افتیم؛ خدایی که هیچ‌گاه محسوس و ملموس واقع نشده و نخواهد شد.

امروز رسالت ما نیز همین است، اگر می‌خواهیم جزء لشکر خدا باشیم. باید از هر طریقی می‌توانیم، با فیلم، تئاتر، انیمیشن، نقّاشی و... عقل را ظهور دهیم. فیلمی بسازیم یا ببینیم که دیدنش ما را یاد معقولات بیندازد؛ یعنی یاد خدا، ائمه(علیهم‌السلام)، عقل کلی و فرشتگان. کتاب و رمانی بنویسیم یا بخوانیم که ما را به عالم معقولات ببرد. شعری بسراییم یا بخوانیم که دیدمان را در جهت عقل تغییر دهد؛ مثل اشعار مثنوی.

امروز هنر در تمام ابعادش، برگرفته از وهم و خیال وهمی است و برای همین با عقل هماهنگ نیست. نه تنها در رسانه، بلکه سایر هنرها نیز همین است. مثلاً معماری اسلامی به گونه‌ای بود که عقل انسان را پرورش می‌داد و چشم‌اندازها، ارتباطات، نشست و برخاست‌ها حتی گرما و سرمای خانه را به سبک زندگی اسلامی نزدیک می‌کرد. اما معماری مدرن حتی در مساجد، انسان را به وهم و خیال دعوت می‌کند و از عقل و معرفت دور می‌سازد[2].

اما عصر ظهور، زمان پیوند عقل و هنر است و شکاف بین این دو حوزه برداشته خواهد شد. چگونه؟ وهم در عقل فانی می‌شود و خیال هم به جای ماده، از عقل تصویر برمی‌دارد. پس هنرهایی که عرضه می‌گردد، ترکیبی از این دو است.

برای همین حضرت عیسی نیز در آن زمان رجعت می‌کند. خیلی از مسیحیان هم مسلمان می‌شوند؛ چون با اینکه اهل خیال و تصورند، تصورات خود را از معقولات می‌گیرند و آنجا می‌بینند که تصوراتشان نسبت به قبل چقدر زیباتر است.

برای همین اولین قدم در سلوک عرفانی، تطهیر خیال است. آن هم تا تطهیر در حس حاصل نشود، خیال نمی‌تواند طاهر باشد. در حس نیز دو قوّۀ سمع و بصرند که در نفس تأثیر دارند، وگرنه بقیه مؤثر نیستند. این یعنی بیش از هرچیز باید مراقب گوش و چشممان باشیم تا سایر حواس و نیز خیال و عقلمان برای درک و دریافت هنر عقلانی آماده شود.

ماهیت دین خدا، عقل است؛ وگرنه دین عقل، آخرین دین نبود؛ بلکه در همان یهودیت یا مسیحیت تمام می‌شد یا دنیا باز منتظر می‌ماند تا دین دیگری بیاید. مبدأ ظهور حق‌تعالی در ناسوت، ظهور عقل بوده؛ معادش هم به حاکمیت عقل خواهد بود. اعتقادات ما نیز با همین دین عقلی است. اما کاش تعین نفسمان هم بری از تخیلات حسی و قلبمان بری از حبّ و بغض‌های شخصی و جزئی باشد تا راه ظهور وحدت عقل و خیال به زودی باز شود و به شهودش بنشینیم.

مولوی می‌گوید:

آفتاب معرفت را نقل نیست / مشرق او غیر جان و عقل نیست

مطلع شمس آی، اگر اسکندری / بعد از آن هرجا روی، نیکو فری

حس خفّاشت سوی مغرب، دوان / حس دُرپاشت سوی مشرق، روان

راه حس، راه خران است ای سوار / ای خران را تو مزاحم، شرم دار!

مغرب، جایی است که خورشید نباشد و مشرق، جایی که خورشید بتابد؛ چه خورشید آسمان و چه خورشید عقل و معرفت. ما تا وقتی در مادیات غرقیم، در ظلمت و تاریکی زندگی می‌کنیم. اما وقتی به عقل برسیم، در روشنایی و نوریم؛ زیرا جسم ما جز تاریکی نمی‌بیند و روحمان جز روشنایی.

اسارت جسم و حس، مرام حیوانات است. اما انسانی هم که در ظاهر و سطح حرکت کند، سر راه حیوانات، ترافیک به وجود می‌آورد و نمی‌گذارد آن‌ها نیز راه خود را بروند. زندگی و کمال حیوان، پرداختن به عالم حس است. اما کمال انسان، عالم عقل است. وقتی عقل خود را کنار بگذارد و با حس برود، مزاحم زندگی حیوانات می‌شود. باغ‌ها، جنگل‌ها و دریاها را نابود می‌کند تا برای خود، شهر و خانه و کارخانه بسازد و حقّ حیوانات را برای لذایذ جسمانی‌اش ضایع می‌کند. او از جنس آن‌ها نیست، اما سر سفره‌شان می‌نشیند؛ درنتیجه آن‌ها نیز سر سفرۀ او می‌نشینند!

پنج حسّی هست جز این پنج حس / آن چو زر سرخ و این حس‌ها چو مس

اندر آن بازار، کاهل محشرند / حس مس را چون حس زر، کی خرند؟

حس ابدان، قوت ظلمت می‌خورد / حس جان از آفتابی می‌چرد

حواس پنج‌گانه، آنجا که توسط سمع و بصر به وحدت برسند و "النّفس فی وحدته کلّ القوا" شوند، زر می‌شوند. مس هم آنجاست که عقل معاش بیاید و حواس را دنیوی کند. مسلّما زر از مس، گران‌بهاتر است و در بازار اولیاء خدا که بازار عقل است، بیشتر خریدار دارد.

ما دو اقتضای نور و ظلمت در خود داریم و به طور تکوینی، هیچ جزء بدنمان حاضر نیست ظلمت را نگه دارد. برای همین آنچه می‌خوریم و می‌نوشیم، فقط بخش مفید و لطیفش در بدن می‌ماند و بقیه دفع می‌شود. در عالم معنا نیز ماهیت نفس، این است که هرچه می‌بینیم و می‌شنویم و...، نور خود را از آن بگیرد و ظلمتش را دفع کند. پس چرا ما به ظلمت مخالفت‌ها، هوای نفس، حس‌بینی و گناه چسبیده‌ایم و نمی‌توانیم رها شویم؟

نفس ما به طور کلی هیچ خلاف فطرتی را برنمی‌تابد و می‌داند که باید غلظت حبّ و بغض‌های جزئی، «دلم می‌خواهد»ها، «به این خوشم»ها، «این را دوست دارم»ها و... را کنار بگذارد. همان‌طور که تمام جسممان ظلمت را دفع می‌کند. منتها ما دفع بدن و فایده‌اش را می‌بینیم و اگر یک روز اتفاق نیفتد، فشار و سنگینی‌اش را حس می‌کنیم. اما وقتی نفس را به شیطان بدهیم تا برایمان بسازد، دیگر سرگیجه و درد عدم دفع در عالم نفس را نمی‌فهمیم.

ما در خود، مقتضی فرشته‌خویی داریم که نمی‌گذارد زشتی‌ها را بپسندیم و مدام ندا می‌دهد و نهیب می‌زند. ما هم می‌شنویم. اما دردش را حس نمی‌کنیم؛ چون نفس و شخصیتمان دست خودمان نیست. وگرنه وقتی عقلی زندگی کنیم، این درس‌ها را هم نمی‌خواهد. همه چیز در درون ماست و نفسمان نورانی ساخته می‌شود.

ای ببُرده رخت حس‌ها سوی غیب / دست، چون موسی برون آور ز جیب

گاه خورشیدی و گه دریا شوی / گاه کوه قاف و گه عنقا شوی

تو نه این باشی، نه آن، در ذات خویش / ای فزون از وهم‌ها وز بیش بیش

روح با علم است و با عقل است یار / روح را با تازی و ترکی چه کار؟

اینجا مولوی دست به دامن عقل مستفاد می‌شود؛ کسی که تمام حواس را فانی در عقل کرده و خودش عینیت عقل شده است. او با نور ولایت خود در جان همۀ ما حاضر است. همین که می‌خواهیم خوب باشیم و دوست داریم کار‌های نیکو انجام دهیم یا اگر به کسی ظلم کنیم، ناراحت می‌شویم، از فرشته‌خویی ما برمی‌آید، نه از جسممان.

این یعنی یک بُعد ما نورانی و ولایی است و با فرشتگان و عقل کل، شباهت و نزدیکی داریم؛ اگرچه این بُعد با خاک عجین شده که ما شده‌ایم. اما اگر مهندسی شخصیت و تعین نفسمان به دست رسانه‌ها بیفتد، آن‌ها بُعد ظلمانی و شیطانی ما را فعال می‌کنند و این ظلمت به همه چیزِ دین و دنیایمان تزریق می‌شود.

زمانۀ بدی است. در این هجوم بی‌سابقۀ ظلمت، مهم‌ترین وظیفۀ منتظران، معرفت‌اندوزی و معرفت دادن است. باید اولاً خود را بشناسیم. ثانیاً بکوشیم به جوانانمان معرفت بدهیم و نفس و باطنشان را به دست بگیریم، نه ظاهرشان را. البته سخت است؛ باید با صبر و حلم و محبت با آن‌ها ارتباط برقرار کنیم. اما از برزخ که سخت‌تر نیست. اگر سختی اینجا را تحمل کنیم، بطن این سختی‌ها ظهور عدل و دین است و بالأخره جان و جهانمان نورانی می‌شود إن‌شاءالله.

 

[1]- بحارالأنوار، ج99، ص70.

[2]- شاید دیگر نتوانیم از این سبک معماری به کلی رها شویم. اما مهندسی و معماری نفس ناطقه‌مان را که می‌توانیم عوض کنیم و اقلّاً زیر این سقف‌های عقل‌کُش، با رضایت و آرامش زندگی نکنیم!