۰۲۱-۴۴۸۰۳۳۵۷


خلاصه دروس

انس با قرآن 09 - تلاوت و تدبر

انس با قرآن

(خلاصه جلسه نهم)

تلاوت و تدبر

(سخنرانی سرکار خانم لطفی‌آذر در شهر تهران، 9 رمضان 1434)

 

گفتیم اولین مرتبه‌ی انس با قرآن، قرائت است و متأسفانه ما حتی در این ساده‌ترین و مقدماتی‌ترین مرحله، انس با قرآن نداریم.

دومین مرحله، تلاوت است. تلاوت از ریشه‌ی "تلو" است، یعنی پیروی بدون حائل و واسطه. بنابراین جانِ تلاوت‌کننده باید در تلاوت، به قرآن متصل شود و با تمام مراتب قرآنی، یکی گردد. در صورتی که قرائت، خواندن ظاهری است و پیوستگی و دنباله‌روی تمام هویت انسان، در آن نیست. پس تلاوت، نوع خاصی از قرائت قرآن است که آدابی هم دارد.

وقتی می‌خواهیم قرآن را تلاوت کنیم، اول باید بفهمیم چه کسی با ما سخن می‌گوید و ما در محضر چه کلامی نشسته‌ایم؛ باید بدانیم صاحب این کلام، صاحب وجود و هستی است و این کلام، یک حقیقت زنده‌ی نازل‌شده از آن ذات اقدس است. حال آیا اصلاً می‌توانیم تصور کنیم که ادبش چگونه است؟! اگر بخواهیم آن حقیقت را در وجودمان بیابیم، می‌بینیم که نه با چشم و گوش می‌توانیم دنبالش بگردیم و نه با ذهن و خیال؛ بلکه باید مرتبه‌ی مطلق وجودمان را آماده‌ی درک و دریافت کنیم، یعنی قلب. هر چند ادب ظاهر را هم باید داشته باشیم و لفظ و معنی و مفهوم را هم باید خوب بفهمیم و ادا کنیم.

سومین مرتبه‌ی انس با قرآن، تدبر است که سبب نورانیت قلب می‌شود و آن را آرام‌آرام، دردمند فراق و مشتاق حركت به سوی حقیقت قرآن می‌کند. خداوند می‌فرماید: "أفَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أمْ عَلى‏ قُلُوبٍ أقْفالُها"[1]. این آیه، اولاً تدبر را به مرحله‌ی عالی "قرآن" نسبت می‌دهد، نه مراحل نازل کتاب، کلام یا فرقان؛ و ثانیاً بر خلاف آنچه در عوام شایع است که تدبر یعنی ادراک معنا و مفهوم - که کار ذهن است-، تدبر را حرکت قلب معرفی می‌کند.

تدبر در قرآن، یعنی تطبیق آیات آن با حرکت قلبی و سیر وجودی خود؛ یعنی ادراک هم‌سویی و هماهنگی معارف قرآن با وجود خود. تدبر، فقط آوردن شأن نزول‌ها و تفسیرها و یادآوری دانسته‌ها نیست. در تدبر، نمی‌شود آیات را خواند و بدون تأثیر گرفتن قلب، از آن‌ها رد شد. تدبر، حرکت با قرآن است، نه توقف و تفکر بی حرکت! آن وقت است که می‌توانیم به حقیقت ناب قرآن، راه بیابیم.

و اگر ما این گونه نیستیم، باید اعتراف کنیم كه قلبمان پر از قفل است و قرآن، جامع کلیدهاست؛ پس به این انگیزه، به محضر قرآن برویم، كه قفل‌ها را از قلب ما باز کند.

تدبر یعنی توجه به عاقبت و عمق اشیاء و پدیده‌ها. در تدبر، قلب از ظاهر آیه، به اصل و باطنش برمی‌گردد؛ در حالی که در تفکر، دنبال دلایل و شأن نزول می‌گردد. تدبر در قرآن، یعنی تمام مقصود خدا را از آیه پیدا کنی؛ و البته رسیدن به این مرتبه، تا زمانی که مبادی میل قلب، مرحله‌ی نازل دنیا و امور جزیی باشد، ممکن نیست.

تدبر یعنی رسیدن به آخر هر چیز؛ و آیات قرآن، آخر پیروزی‌ و شکست‌، آخرِ داشتن و نداشتن، آخر ظلم و ستم، آخر تلاش‌ها و خلاصه آخر دنیا را به ما نشان داده است. پس اگر در قرآن، تدبر کنیم، چون غایت و نتیجه‌ی هر چیز را در اولش می‌بینیم، دیگر در اول و وسط پدیده‌های خارجی درمانده نمی‌شویم؛ و لذا نه سختی‌ها و از دست دادن‌ها برایمان غیر قابل تحمل می‌شود و نه آسانی‌ها و به دست آوردن‌ها، ما را به طغیان می‌کشاند. اما اگر آخر کار را نبینیم، نمی‌توانیم هدفمند زندگی کنیم و به غایت سعادت برسیم.

خب، تدبر هم آدابی دارد. اولین ادب تدبر، طهارت باطنی، صدق و صفای روح است. دومین ادبش، بررسی کردن زندگی و پیراسته کردن خود از آلودگی‌هاست، تا قلب برای ورود به سفره‌ی قرآن، آماده شود. سومین ادب هم، تقیّد در عمل به شریعت و عبادات است.

گذشته از این‌ها باید بفهمیم که قرآن، چهره‌ی دیگرِ فطرت ماست و تمام نیازهای ما در آن آمده است؛ نیازهای فردی و اجتماعی و نیازهای صادق و کاذب. البته سبک قرآن در پرداختن به نیازهای انسان، بر خلاف سبک‌هایی است که در جوامع بشری حاکم بوده؛ چون رفع نیازهای انسان، مبتنی بر نوع انسان‌شناسی، معرفت‌شناسی و هستی‌شناسی است و این شناخت در مکاتب گوناگون، متفاوت است.

سیر حرکت جوامع انسانی در طول تاریخ، نشان می‌دهد که در برهه‌ای، شناخت ‌انسان‌ها از دنیا، حس‌گرایی بوده و آن‌ها از طبیعت، ابزار می‌ساخته‌اند تا زندگی طبیعی‌شان را پیش برند؛ همین! اما در این میان، گروهی پیدا شدند که هستی‌شان را در ابزار و حس ندیدند؛ آنان عقل بشری را به کار انداختند و انسان را حیوان متمدّن دانستند و علوم و فنون جای حس‌گرایی را گرفتند. در مرحله‌ی بعد، انسان‌هایی چون کانت و هگل، فلسفه را مطرح کردند و انسان را حیوان ناطق، معرفی نمودند.

این سه مکتب، همواره در تاریخ هبوط بشر در زمین، وجود داشته؛ و از طرفی از همان زمان هبوط آدم به زمین، دین هم آمده است. که کامل‌ترین دین الهی یعنی اسلام، انسان را حیّ متألّه و خلیفه‌ی خدا می‌داند و معرفت‌شناسی‌اش، طبق عقل و وحی است.

هر یک از مکاتب فوق، متناسب با پایه‌ی شناختی خود، با دنیا و معنا ارتباط برقرار می‌کنند و نیازهای انسان را با حس و ماده، علم و تکنولوژی یا ذهن و خیال، برآورده می‌سازند. اما دین می‌گوید خلیفه‌ی خدا که موجودی بی‌نهایت است، بدون قرآن نمی‌تواند قانع شود. لذا انسان دینی، در کنار رفع درست نیازهای مادی و خیالی، نیاز وجودش را از وحی می‌گیرد؛ وحی‌ای که با عقل، همراه است.

انسان حسی، جهان را فقط محسوس و مادی می‌بیند و تمام پدیده‌ها را با دیدِ ماده، بررسی می‌کند؛ گر چه ظاهراً متدیّن و متشرّع باشد. انسان فلسفی هم، جهان را محدود در عقل ناقص خود می‌بیند و چیزی فراتر از آن را نمی‌پذیرد. اما انسان قرآنی، عقل خود را به وحی عرضه می‌کند و طبیعت و دنیا را، نشانه‌ای از حقیقت ماوراء مادیِ آن می‌داند؛ لذا از تمام کثرت‌ها و جزییات، به یک کل یعنی توحید می‌رسد. این همان معنای تدبر است؛ یعنی رسیدن به اصل و آخر هر چیز، که همان حقیقت ماوراء ماده است.

طبق این هستی‌شناسی، مراحل نازل، تحت تدبیر و احاطه‌ی مراتب بالا هستند. طبیعت که مرحله‌ی نازل ملکوت است، تحت تدبیر عالم ملکوت است؛ و به همین ترتیب، ملکوت تحت تدبیر جبروت، و جبروت تحت تدبیر لاهوت و ذات اقدس اله. از طرفی هم مراحل نازل، همچون ظواهرند که بدون مراحل عالی یعنی باطنشان، معنا و مفهومی ندارند. پس مُلک بدون ملکوت، ملکوت بدون جبروت، و جبروت بدون در نظر گرفتن لاهوت و حضور خدا، نه معنایی ندارد و نه می‌تواند فی‌نفسه از تدبیری خود داشته باشد.

بنابراین اگر نگاه انسان به هستی، محدود به همین دنیا باشد، یعنی حس‌گرا یا عقل‌گرا باشد، بی‌معنا‌ زندگی می‌کند و نیازهایش با ماده و علم و تکنولوژی و... برطرف نمی‌شود. تنها وحی است که تحت تدبیر مدبّر اصلی، نیازهای بشر را پاسخ می‌دهد و به حیات او، معنا و ارزش می‌بخشد.

حال به عنوان نمونه، یک آیه را برای تدبر می‌خوانیم. خداوند در قرآن می‌فرماید:

"وَ إِنْ مِنْ شَی‏ءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ."[2]

و هیچ چیز نیست، مگر اینکه خزائنش نزد ماست؛ و ما جز به قدر معلوم، آن را نازل نمی‏كنیم.

پس اولاً آنچه در خلقت هست، نازل شده؛ یعنی اگر چه کپی برابر اصل است، اما اصل نیست! و ثانیاً هستی، مراتب دارد که عالی‌ترین مرتبه‌اش، خزینه‌ی "عِنْدَنا" است و آخرین مرتبه‌اش، "بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ"؛ یعنی جایی که مخلوقات در رتبه‌ی خود، معلوم شدند و تعیّن پیدا کردند؛ همان مُلک، دنیا و عالم شهادت. خاصیت خزینه، بی‌حدّی، بی‌مکانی، بی‌زمانی و مطلق بودن است و خاصیت قدَر معلوم، زمان، مکان، حرکت و اندازه.

در ادامه، بیشتر به تدبر در حقایق این آیه می‌پردازیم.

 

[1]- سوره محمد(صلّی‌الله‌علیه‌وآله)، آیه 24 : آیا در قرآن، تدبّر نمی‏كنند، یا بر دل‌هایشان قفل نهاده شده است؟

[2]- سوره حجر، آیه 21.