۰۲۱-۴۴۸۰۳۳۵۷


خلاصه دروس

انس با قرآن 13 - انس با دنیا

انس با قرآن

(خلاصه جلسه سیزدهم)

انس با دنیا

(سخنرانی سرکار خانم لطفی‌آذر در شهر تهران، 13 رمضان 1434)

 

دانستیم ذات غیبی خداوند، قابل ادراک و شهود نیست؛ اما خدا را در تجلی مظاهرش می‌توان در قرآن و با قرآن به شهود نشست. و یک راه آن، شناخت دنیا و در انس با دنیا به انس با خدا رسیدن است. انس با دنیا در حقیقت، عبور از صورت ظاهری دنیا و انس با باطن آن است؛ که راهی می‌شود تا انسان بتواند به انس تجلیات حق‌تعالی در جلوه‌ی حیات معقول برسد.

در این نگاه، باید همه‌ی اجزا و روابط موجود در جهان هستی را، آیه و نشانه تلقّی کنیم؛ که فانی بودن خود و باقی بودن وجه پروردگار را به ما نشان می‌دهند. اما متأسفانه ما پدیده‌ها را مستقل می‌بینیم و حبّ و بغض‌هایمان، بر اساس آن تصور ذهنی است که از اقبال و ادبارهای دنیا داریم!

انس با دنیا، یعنی در هر پدیده از جلال یا جمال که برای ما اتفاق می‌افتد، باطنش را ببینیم که جلوه‌ی تربیتی اسم ربّ خداست؛ تا بتوانیم پیغام‌های خدا را بگیریم و تربیت شویم. به عنوان مثال می‌بینیم اغلب پیامبران(علیهم‌السلام) بیشتر عمرشان، در تجلیات جلال بوده‌اند و تحت ربوبیت حق‌تعالی قرار گرفته‌اند؛ و یا حضرت سلیمان(علی‌نبیّناوآله‌وعلیه‌السلام) هم که در جمال بوده، آن را برای خود، آیینه و نشانه دیده و با آن، حرکت کرده است.

یا مثلاً مادر حضرت موسی(علی‌نبیّناوآله‌وعلیه‌السلام) در آن شرایط خفقان و ظلم فرعونی، آن قدر زیبا حرکت کرد و حضور خدا را قوی دید، که توانست به ملکوت وجودش برسد و وحی الهی را از درونش دریافت کند:

"وَ أوْحَینا إِلی اُمِّ مُوسی أنْ أرْضِعیهِ فَإِذا خِفْتِ عَلَیهِ فَألْقیهِ فِی الْیَمِّ وَ لاتَخافی‏ وَ لاتَحْزَنی‏ إنَّا رَادُّوهُ إِلَیكِ وَ جاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلینَ."[1]

لذا نه از فضای بیرون ترسید و نه عاطفه‌ی مادری بر او غلبه کرد؛ بلکه قلبش از تمام این‌ها فارغ شده بود و در تعامل زیبا با صورت طبیعت و عالم ماده، فرزندش را در تابوت گذاشت و به دریا انداخت. چون می‌دانست اگر خدا در دنیا خواسته با جلال و جمال، تجلی پیدا کند، پس او در هر دوی این‌ها، باید بتواند حضور خدا را ببیند و با سننی که خدا قرار داده، تعامل درست داشته باشد.

اینجاست که هم قرآن و هم نهج‌البلاغه و روایات، ما را به شناخت عالم طبیعت و انس صحیح با آن، سفارش کرده‌اند. زیرا عالم طبیعت، باطناً تحت تدبیر ملکوت عالم است و وقتی ما با طبیعت، تعامل صادقانه داشته باشیم و آن را آیه ببینیم، ملکوت را به ما نشان می‌دهد؛ یعنی سرّ سختی‌ها و آسانی‌هایش را به ما می‌فهماند. اما تعامل درست و صادقانه با دنیا چیست؟ اینکه نه افراطی شویم که فقط صورت دنیا را بببنیم و نه تفریطی شویم که کلاً از دنیا و تکالیف و مسئولیت‌هاش کنار بکشیم! بلکه از صورت دنیا به باطنش برسیم.

دومین مسئله در ارتباط با دنیا، این است که بدانیم که ما هیچ مکانی و رتبه‌ای نداریم که بتوانیم در آن به تکامل برسیم، مگر دنیا؛ و همین آلات و ابزار صوری و جلوات جلال و جمال در دنیا، باعث تربیت ما هستند. در برزخ و قیامت هم اگر حرکتی باشد، امتداد همین دنیاست. پس اگر طبیعت و دنیا را آیه نبینیم و مستقل بدانیم و هر طور دلمان خواست، زندگی کنیم، دیگر هیچ عالمی نیست که بتوانیم در آن به رشد و تکامل برسیم. پس باید دنیا را خوب بشناسیم و با باطن آن، انس بگیریم؛ راه شناختش هم، قرآن است که سرّ ابتلائات امت‌ها و سرّ جلال‌ها و جمال‌ها را تبیین کرده است.

بر این اساس، حضرت علی(علیه‌السلام) در پاسخ کسی که مقلّدانه، ذمّ دنیا را می‌گفت، می‌فرمایند:

"إنَّ الدُّنْیا، دَارُ صِدْقٍ لِمَنْ صَدَقَهَا، وَ دَارُ عَافِیَةٍ لِمَنْ فَهِمَ عَنْهَا، وَ دَارُ غِنًی لِمَنْ تَزَوَّدَ مِنْهَا، وَ دَارُ مَوْعِظَةٍ لِمَنِ اتَّعَظَ بِهَا."[2]

همانا دنیا، خانه‌ی راستی است، برای هر که با آن صادق باشد؛ و خانه‌ی عافیت است، برای هر که از آن، شناخت حاصل کند و بفهمد؛ و خانه‌ی ثروت، برای هر که از آن، توشه برگیرد؛ و خانه‌ی موعظه، برای هر که از آن پند گیرد.

اغلب ما، دنیا را به صورت مفهومی و ذهنی شناخته‌ایم و آن را مستقل دیده‌ایم؛ در حالی که دنیای مستقل، هرگز وجود ندارد و ما خود را فقط فریب داده‌ایم. اما گر با دنیا صادق باشیم، دنیا با ما درست رفتار می‌کند و با پدیده‌های خود، کاملاً به ما می‌فهماند که صورتش فانی است و باطنش، تحت تدبیر ملکوت پیش می‌رود.

دنیا، خانه‌ی ثروت است و ما جای دیگر نمی‌توانیم ثروت‌اندوزی کنیم؛ منتها نه این ثروت اعتباری که هزار دست در آن است و ما برای رسیدن به آن، باید دست‌ها را کوتاه ‌کنیم! ثروت حقیقی دنیا، عروج در پدیده‌ها و شئون آن است، که در هیچ عالم دیگری ممکن نیست. پس باید خود را از اسارت ظواهر، آزاد کنیم و با دنیا، تعامل آزاد داشته باشیم. در آن صورت، اگر هم در بُعد فانی، لطمه‌ای ببینیم، سرّش را در بُعد باقی می‌فهمیم؛ نه اینکه توقع داشته باشیم خدا سریعاً همان لطمه را برطرف کند و در همان زمینه، بهترش را به ما بدهد!

دنیا، بهترین خانه‌ی موعظه است و با جلوات و پدیده‌های خیر و شرّ خود، زیباترین درس‌ها را به ما می‌دهد. دنیا، استاد است و شاگردان شنوا و بینا می‌خواهد، تا اسرارش را به آنان بگوید و نشان دهد.

"مَسْجِدُ أحِبَّاءِ اللهِ وَ مُصَلَّی مَلائِكَةِ اللهِ وَ مَهْبِطُ وَحْیِ اللهِ وَ مَتْجَرُ أوْلِیاءِ اللهِ."

دنیا، مسجد دوستان خدا، عبادت‌گاه ملائکه، محل نزول وحی و تجارت‌خانه‌ی اولیاء خداست.

دنیا، همه جایش مسجد است؛ محل سجده‌ی محبوبان و خلیفه‌‌های خداست. در این دنیا، اهل‌بیت(علیهم‌السلام) آمده‌اند، عشق‌بازی‌ها کرده‌اند و تکالیف و عبادات انجام داده‌اند. پس ما چرا این‌ها را نمی‌بینیم؟! دنیا همه چیزش دوست‌داشتنی است؛ غذای آن، جسم ما را می‌سازد؛ ازدواج و همسر، نصف دینمان را کامل می‌کند؛ فرزند، باقیات‌الصالحات است؛ مال و ثروت، "نِعْمَ الْعَوْنُ عَلَی تَقْوَی اللهِ"[3] است و... . این‌ها همه، آیه هستند و محبوب را نشان می‌دهند؛ آخر چرا این‌ها را دوست نداشته باشیم؟!

اگر همه‌ی این‌ها را جلوه‌ی خدا ببینیم، دوستشان داریم و دیگر برایمان فرقی نمی‌کند که خدا برایمان چه خواسته است؛ "لِكَیلا تَأسَوْا عَلی‏ ما فاتَكُمْ وَ لاتَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ"[4]. بلکه اگر داد، برای خودش خرج می‌کنیم و اگر نداد، برای خودش صبر می‌کنیم؛ نه داده‌اش را برمی‌گردانیم و رد می‌کنیم و نه زمانی که گرفت، اعتراض می‌کنیم؛ چون می‌دانیم همه، برای تربیت است و خدا، بهترین مربّی است.

ما فقط باید آزادانه در معرض جلوات تربیتی او قرار بگیریم و خود و دنیایمان را محدود نکنیم. این قدر از سختی‌ها و از دست دادن‌ها نترسیم و به اضطراب و نگرانی نیفتیم! سختی‌های دنیا، چه ما بخواهیم و چه نخواهیم، هست؛ پس باید هدفمند باشیم و در همین میادین، شخصیت انسانی خود را حفظ کنیم و رو به رشد و کمال ببریم. وگرنه چنانچه با دنیا بی‌هدف برخورد کنیم، جلال و جمالش، هر دو نابودکننده است!

پس آنچه در نهج‌البلاغه از ذمّ دنیا آمده، ارتباط با سطح دنیاست. وگرنه دنیا، حقّ است؛ پدیده‌هایش حقّ‌اند؛ یعنی خیال و پندار نیستند و بهره‌ای از حق دارند. اصل دنیا، ساخته‌ی ذهن بشر نیست که بخواهیم آن را به بازی بگیریم و بر اساس تصورات خود، با آن ارتباط داشته باشیم. دنیا جدّی است، بیهوده و بازی نیست؛ فکر نکنیم به هر ساز ما می‌رقصد! دنیا، جلوه و آیه‌ی خداست و ما می‌توانیم از این واقعیات هستی، به حق برسیم و با آن، حرکت کنیم. پس با او صادق باشیم، تا او هم با ما صادق باشد و مَرکب عروجمان شود.

 

[1]- سوره قصص، آیه 7 : و به مادر موسی وحی كردیم كه: «او را شیر ده؛ پس هنگامی كه بر او ترسیدی، او را در دریا[ی نیل] بیفكن؛ و نترس و غمگین مباش، كه همانا ما او را به تو بازمی‏گردانیم و او را از رسولان قرار می‏دهیم.

[2]- نهج البلاغه، حکمت 131.

[3]- من لایحضره الفقیه، ج3، ص156.

[4]- سوره حدید، آیه 23 : تا بر آنچه از دستتان رفت، تأسف نخورید و به آنچه به دستتان رسید، سرخوش نشوید.