۰۲۱-۴۴۸۰۳۳۵۷


خلاصه دروس

انس با قرآن 22 - فطرت الستی

انس با قرآن

(خلاصه جلسه بیست و دوم)

فطرت الستی

(سخنرانی سرکار خانم لطفی‌آذر در شهر تهران، 26 رمضان 1434)

 

در جلسات قبل، درباره‌ی نشانه‌های ملکوت در عالم بیرونی، سخن گفتیم. در این مجال با بررسی آیه‌ی الست، اولین نشانه‌ی ملکوت در درون انسان، یعنی نهادینه بودن میل فطری در او را بیان می‌کنیم.

خداوند در سوره‌ی اعراف می‌فرماید:

"وَ إذْ أخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیّتَهُمْ وَ أشْهَدَهُمْ عَلی‏ أنْفُسِهِمْ ألَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلٰی شَهِدْنا أنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیامَةِ إنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلینَ."[1]

عالم ذر، عالمی است که در آن، انسان‌ها اگر چه نفخه‌ی روح الهی را دریافت کرده بودند و تعین مادی هم داشتند، اما ادراکی نسبت به آن نداشتند و نیازهای جسمی و ظلمت ماده را نمی‌فهمیدند؛ یعنی بیشتر، بُعد تجردشان ظهور داشت، تا بُعد مادی. آنان در آن عالم، جلوه‌ی ربوبی را به چشم باطن دیدند؛ ولی با هبوط در زمین، در حجاب امیال، غرایز و شهوات قرار گرفتند.

البته این عالم، اتفاقی در گذشته نیست که تمام شده باشد؛ بلکه رتبه‌ای از وجود ماست که اگر چه در حجاب باشد، اما هست. در واقع ما می‌توانیم هر یک از مراتب وجودمان را به ظهور رسانیم یا محجوب کنیم؛ و این، به اختیار و انتخاب خودمان بستگی دارد. می‌توانیم ثقیل باشیم و دل به عالم ماده دهیم و می‌توانیم در پرتو آفتاب محبت، لطیف شویم و دل به عالم ملکوت و جبروت بسپریم.

رتبه‌ی وجود ما در عالم ذر، به نحوی بود که کمتر غرایز را ادراک می‌کردیم؛ و برعکس در عالم ناسوت، تجلیات عالم بالا را کمتر و غرایز را بیشتر می‌یابیم؛ اگر چه هر لحظه، هر دو عالم را در وجود خود داریم. چطور؟ در هر اتفاق و امتحانی، آنچه ما را به خواست و رضای خدا دعوت می‌کند، ظهور ندای ملکوتی "ألَسْتُ بِرَبِّکُمْ" است و آنچه به ارضای نفس حیوانی و امیال مادی می‌خواند، ظهور عالم ناسوتمان است.

و یا به بیان دیگر، آنجا که "خود" را خوب و توانا و صاحب کمال می‌بینیم و به خود، مغرور می‌شویم، ظهور ماده و ناسوت است؛ اما آنجا که ادراک می‌کنیم خوبی و کمال و قدرت، در هر مظهری که باشد، فقط از خداست و اوست که ما را آفریده و به ما نیرو و توان داده، ظهور عالم ربوبی است.

در روند زندگی و در تمام انتخاب‌ها، این دو نیروی متضاد در درون ما کار می‌کنند؛ و ما همان طور که نمی‌توانیم و نباید غرایز را نفی کنیم، عالم الست و ندای فطرت را هم نمی‌توانیم و نباید خاموش کنیم. نکته‌ی دیگر اینکه توجه و عملِ گاه‌به‌گاه به ندای فطرت نیز فایده ندارد و برای ادامه‌ی حیات معنوی، حرکت فطری باید ملکه شود؛ چنان‌که در دنیا هم، گاه‌گدار آب یا غذا نمی‌خوریم، بلکه برای زنده ماندن، باید همیشه بخوریم و نیاز ماده‌مان را برطرف کنیم.

حال آیا ما، عالم ذر و عالم ربوبی را شناخته‌ایم؟ پس کجاست نشانه‌های فطرت در ما؟! خورشید پرفروغ فطرت، در وجود همه، طلوع دارد؛ اما ما این خورشید را پشت کوه خودبینی، خودخواهی، و شهوت و غضب، مخفی کرده‌ایم. لذا این خورشید بی‌غروب، برایمان تلألؤ ندارد و به همین دلیل، فکر می‌کنیم حیات، در زندگی مادی و تزاحم و تضاد آن، خلاصه می‌شود و از افق‌های برتر، غافلیم!

خداوند در عالم الست، انسان‌ها را بر ربوبیت خود، شاهد و گواه گرفت؛ چون می‌دانست که پس از هبوط در عالم ماده، نیازمند ربوبیت او هستند و باید این شهادت را با خود، حمل کنند. و البته این شهادت، از نوعِ دیدن نبود؛ بلکه آنچه انسان، شاهدش شد، عینیت وجود او گردید تا بتواند در مسیر صعود و سلوک خود، هر لحظه، آن را بیابد. در واقع ربوبیتی که انسان به آن شهادت داد، ربوبیت به جمیع اسماء الهی بود و تمام آن اسماء با او هست، تا وقتی در حجاب عالم ماده قرار گرفت، بتواند آن‌ها را ظهور دهد و مطابق خواست ربّ، حرکت کند.

و آیا گمراهی، گناه و جهنّمی شدن، در ربوبیت خدا راه دارد؟ مسلّماً خیر. پس وقتی خدا به ما گفت "ألَسْتُ بِرَبِّكُمْ" و ما "بَلٰی" گفتیم، یعنی باب تمام معاصی و مخالفت‌ها بر ما بسته شد. اما اگر گناه می‌کنیم، از آن روست که ندای درونِ خود را خاموش می‌نماییم و تن به حکمِ محکمه‌ی وجدان نمی‌دهیم. چرا؟ چون نمی‌خواهیم صدایش را بشنویم؛ و صدای دنیا را آن قدر بلند کرده‌ایم، که دیگر صدای او به گوشمان نمی‌رسد!

پس با وجود عهد الست و پیمان عالم ذر، حجت بر ما، تمام است و نمی‌توانیم اثرات ژن، تربیت و محیط را عذر و بهانه‌ی گناه کنیم و یا بگوییم ما نمی‌دانستیم برای چه، خلق شده‌ایم و باید به کجا برسیم! چون علت تامّه برای هدایت و گمراهی انسان، خود اوست و او نیز وجودش حامل اسماء الهی است و ربّ در او کار می‌کند؛ پس هیچ عذری برای گمراهی ندارد؛ که "لَیسَ لِلإِنْسانِ إلاَّ ما سَعٰی"[2] و "كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهینَةٌ"[3].

و حرکت با ملکوت یعنی این حقیقت درونی را ببینیم و در نتیجه، گناه و خطای خود را به گردن دیگران نیندازیم، مسئولیت کار خود را بپذیریم و بدون بهانه کردن محیط و پدر و مادر و... به فکر اصلاح خود باشیم.

در ادامه‌ی آیات سوره‌ی اعراف، خداوند، ماجرای بلعم باعور را عنوان می‌کند. او نمونه‌‌ی کسی بود که ربوبیت را حمل کرده و آیات و نشانه‌ها را گرفته بود؛ اما پس از هبوط، همه را پشت چهره‌ی دنیایی شهوت و غضب و خودی، مخفی کرد و از آن‌ها منسلخ شد. عالم الست، برای رفعت بخشیدن به او و خروجش از ظلمت‌کده‌ی دنیا بود؛ اما او با اختیار، به آن عالم، پشت کرد و در زمین و بُعد ناسوتی، جاودانه شد و بالاتر نرفت[4].

بنابراین آیه‌ی الست به نحوی واضح و روشن، رویارویی انسان با خدا را نشان می‌دهد؛ و از این رو انسان می‌تواند و باید در مواجهه با تمام دیدنی‌ها، حضور خدا را ببیند، تا دیدنی‌ها، او را به خود جذب نکنند، بلکه به باطن و حقیقتشان فرا خوانند. البته این رؤیت، نه از جنسِ دیدن ظاهری و نه حتی گفتگو از پشت پرده، بلکه علم شهودی و حضوری بوده است؛ چنان‌که روایات نیز این مسئله را تأیید می‌کنند.

از جمله، امام باقر(علیه‌السلام) در ذیل آیه‌ی الست می‌فرمایند:

"فَعَرَّفَهُمْ وَ أرَاهُمْ نَفْسَهُ وَ لَوْلا ذَلِكَ، لَمْ یعْرِفْ أحَدٌ رَبَّهُ."[5]

[خداوند] خود را به آنان شناساند و نشان داد و اگر غیر از این بود، کسی ربّ خود را نمی‌شناخت.

 

[1]- سوره اعراف، آیه 172 : و هنگامی که پروردگارت از پشت فرزندان آدم، ذرّیه‌ی آنان را برگرفت و آنان را برخودشان گواه ساخت که: آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: بلی، شهادت می‌دهیم؛ تا [مبادا] روز قیامت بگویید: همانا ما از این، غافل بودیم!

[2]- سوره نجم، آیه 39 : برای انسان، جز آنچه سعی کرده، نیست.

[3]- سوره مدّثر، آیه 38 : هر کس در گرو آن چیزی است که کسب کرده است.

[4]- سوره اعراف، آیات 175 و 176 : "وَ اتْلُ عَلَیهِمْ نَبَأ الَّذی آتَیناهُ آیاتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأتْبَعَهُ الشَّیطانُ فَكانَ مِنَ الْغاوینَ. وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لكِنَّهُ أخْلَدَ إلَی الأرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ"؛ و بخوان بر آنان، خبر کسی را که آیات خود را به او عطا کردیم و او از آن آیات، بیرون رفت؛ پس شیطان، او را تبعیت کرد و او از گمراهان عالم شد. و اگر می‏خواستیم، هر آینه، او را با این آیات، بالا می‏بردیم؛ [اما اجبار، بر خلاف سنت ماست] و او خود در زمین ماند و از هوایش پیروی كرد.

[5]- الكافی، ج2، ص13.