۰۲۱-۴۴۸۰۳۳۵۷


خلاصه دروس

انس با قرآن 26 - مسیر انس با قرآن

انس با قرآن

(خلاصه جلسه بیست و ششم)

مسیر انس با قرآن

(سخنرانی سرکار خانم لطفی‌آذر در شهر تهران، نهم شوال 1434)

 

امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) در معرفی قرآن می‌فرماید:

"وَ اعْلَمُوا أنَّ هَذَا الْقُرْآنَ، هُوَ النَّاصِحُ الَّذِی لایغُشُّ، وَ الْهَادِی الَّذِی لایضِلُّ، وَ الْمُحَدِّثُ الَّذِی لایكْذِبُ؛ وَ مَا جَالَسَ هَذَا الْقُرْآنَ أحَدٌ، إلاّ قَامَ عَنْهُ بِزِیادَةٍ أوْ نُقْصَانٍ؛ زِیادَةٍ فِی هُدًی أوْ نُقْصَانٍ مِنْ عَمًی."[1]

و آگاه باشید این قرآن، پنددهنده‏ای است كه نمی‏فریبد، و هدایت‌كننده‏ای كه گمراه نمی‏کند، و سخن‌گویی كه هرگز دروغ نمی‏گوید؛ و كسی با قرآن همنشین نشد، مگر آنكه بر او افزود یا از او كاست، در هدایت او افزود و از كوردلی و گمراهی‏اش كاست.

حضرت(علیه‌السلام) در اینجا با اشاره به مقام غیبی‌ و حقیقت قرآن، صفات ناصح و هادی را ذاتی قرآن، اثبات کرده‌اند و خیانت و گمراهی را از آن، نفی نموده‌اند. در واقع کلّ هستی، اثبات و نفی است: "لا إله إلاّ الله"؛ و ما هم بدون نفی و اثبات، نمی‌توانیم پیش برویم. البته کار ما فقط نفی است؛ چون اگر آنچه را که نباید باشد، نفی کنیم، آنچه باید باشد، خودش هست؛ یعنی ثبوتی است و نیاز به اثبات ندارد.

پیامبر(صلّی‌الله‌علیه‌وآله) و قرآن هم نیامده‌اند که خدا را اثبات کنند؛ بلکه آمده‌اند تا ما به یاری آن‌ها، کف‌ها را نفی کنیم و فکر و اندیشه، صفت و میل "خود" را کنار بگذاریم؛ تا حق، خود را نشان دهد.

امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) حقیقت عینی اسماء است و مانند قرآن، کلامش فقط در مرحله‌ی لفظ نیست. اگر او فرموده قرآن، هادی و ناصح است، واقعاً همین است؛ و اگر ما نمی‌توانیم همیشه با قرآن، راه درست و خیر خود را تشخیص دهیم، اشکال از خودمان است که یا حجاب داریم و حق را درک نمی‌کنیم و یا حقایق قرآن را با سود و زیان جزیی خود می‌سنجیم و هدایت‌هایش را نمی‌پذیریم. چنان‌که اگر در مقابل آب قرار گیریم و خیس نشویم، اشکال از آب نیست؛ چون ذاتی‌ آب، تری است و ما اگر خیس نشدیم، حتماً عایق و مانع داشته‌ایم.

"جالس" یعنی همنشین، و در اینجا کسی که علی‌الإتصال در پیشگاه قرآن، زانو زده و نشست و برخاستش با قرآن است. آن‌که جالس با قرآن است، وقتی هم از کنار قرآن برمی‌خیزد، از آن جدا نمی‌شود؛ بلکه آیات آن در ذهن و قلبش است و با پند، نصیحت و هدایتی که از آن‌ها گرفته، زندگی می‌کند. پس اگر ما فقط در ماه مبارک، قرآن را ختم ‌کنیم و در سایر اوقات، فقط سر سفره‌ی عقد یا بر مزار اموات، سراغ آن برویم، حقایق قرآن در وجودمان نمی‌نشیند.

بله؛ انسانی که به یقین و با ادراک وجودی - و نه به مفهوم و لفظ- با قرآن و خصوصیاتش انس و ارتباط برقرار کند، از محضر قرآن، به هدایت بلند می‌شود، نه به کوری؛ و حقایق و پیام‌های قرآن را در ابعاد ریز و درشت زندگی‌اش، عملی می‌کند.

حضرت(علیه‌السلام) می‌فرماید: قرآن، ناصحی است که خیانت نمی‌کند و فریب نمی‌دهد؛ یعنی در خیرخواهی‌اش، نفع و شأن خود را در نظر نمی‌گیرد. اما مگر می‌شود ناصح هم خیانت کند؟ بله؛ شیطان هم، ادعای نُصح کرد و گفت: "إنِّی لَكُما لَمِنَ النَّاصِحین"[2]؛ ولی از سر کبر و حسد، آدم را فریفت! اما قرآن، خیرخواهی است که واقعاً صلاح ما را می‌خواهد، آن هم نه در بُعد محدود و دانی، که در جامعیت و کل نیازهایمان. چه، قرآن، تجلی خداست و از آنجا که چیزی خارج از حیطه‌ی علم و قدرتِ خداوند نیست، دلیلی ندارد قرآن، کسی را فریب دهد.

از طرف دیگر، از آنجا که خداوند، استعداد همه‌ی انسان‌ها را می‌داند، در هدایت قرآن، هرگز گمراهی نیست. البته اگر کسی خودش گمراهی را بخواهد، با قرآن نیز به صراط مستقیم، هدایت نمی‌شود؛ "وَ لایَزیدُ الظَّالِمینَ إلاَّ خَساراً"[3]!

پس مراقب باشیم که چگونه با قرآن، ارتباط برقرار می‌کنیم؛ و واقعاً از آن، خیر بخواهیم. اگر هم حس کردیم با افکار و امیال ما ناسازگار است، خود را متّهم کنیم، نه قرآن را! فرار نکنیم، نسبت به قرآن، دل‌سرد نشویم و مهم‌تر اینکه نخواهیم قرآن را با نظرات خود، سازگار کنیم و برداشتی را که به نفعمان است، از آن بکنیم!

ما در اثر انس و مجالست با قرآن، باید از بُعد ماهیت و دنیا، جدا شویم تا بتوانیم سود و هدایت قرآن را بگیریم و وجودمان در بُعد آخرت و اسماء، رشد کند. در واقع، معرفت و انس با قرآن، مساوی عمل است؛ اما عمل، باید بر پایه‌ی هدف غایی باشد؛ "انْظُرُوا إلی ثَمَرِهِ إِذا أثْمَرَ"[4].

حضرت(علیه‌السلام) در قسمت دیگری از همین خطبه می‌فرمایند:

"الْعَمَلَ الْعَمَلَ، ثُمَّ النِّهَايَةَ النِّهَايَةَ، وَ الإسْتِقَامَةَ الإسْتِقَامَةَ، ثُمَّ الصَّبْرَ الصَّبْرَ، وَ الْوَرَعَ الْوَرَعَ؛ إِنَّ لَكُمْ نِهَايَةً، فَانْتَهُوا إِلَى نِهَايَتِكُمْ."

در واقع عمل، کار کسی است که علت غایی و هدف خلقت را ببیند و در میانه‌ی راه، در دو لبه‌ی "ضالّ" و "مغضوب"، و افراط و تفریط، نلغزد؛ و چنین عملی، استقامت می‌طلبد. اگر استقامت نباشد، انسان در اهداف ابتدایی یا متوسطه می‌ماند؛ یعنی فکر می‌کند به مقصد رسیده است و دیگر نمی‌پذیرد که معارف قرآن، آلودگی‌های نفسش را رو کند. البته استقامت هم، کار هر کسی نیست و صبر می‌خواهد؛ به خاطر زمین خوردن‌های بیرونی و درونی! تازه وقتی فهمید چقدر ناقص و آلوده است، و وجود انسانی‌ و داشته‌هایش را یافت، باید ورع داشته باشد و همه‌ی این نواقص و آلودگی‌ها را پاک کند. این‌ها، مراحل انس با قرآن است.

اما متأسفانه صرف‌نظر از لفظ‌پردازی‌ها و ادعاها، اکثریت مردم، استقامت و عملی مطابق اعتقادات خود ندارند؛ به چند دلیل. اول اینکه برخی غرق در زندگی مادی هستند و دین را هم به چشم دنیا می‌بینند؛ اگر هم گاه از خویشتن مادی و ماهیتی، در فراغت باشند و با هشدار وجدان، بیدار شوند، با بی‌اعتنایی، از آن می‌گذرند. علت دوم، اکتفا به ذهن و دانایی است؛ یعنی همین که می‌فهمند و می‌دانند، می‌پندارند عمل کرده‌اند و به مقصد رسیده‌اند؛ لذا به رتبه‌ی بالاتر، اصلاً نمی‌اندیشند! دلیل سوم، خودخواهی و إنیت و انانیت است که همه‌ی حقایق بشری را ویران می‌کند و با وسوسه‌ها و فریب‌ها، انسان را از حرکت بازمی‌دارد.

و علت دیگر، محرومیت از وصول به خواسته‌های مشروع یا نامشروع است. ما اغلب می‌خواهیم نتیجه‌ی کارهایمان را همین جا ببینیم؛ در حالی که کار ما، بندگی و انجام وظیفه است و نباید در نوع نتیجه و زمان‌بندی آن، برای خدا تعیین تکلیف کنیم! وگرنه این توقعِ نتیجه داشتن، باعث می‌شود که استقامت و عمل، به ثمر نرسد و به جای صبر، به اضطراب، نگرانی و افسردگی منجر شود. حتی ممکن است انسان را دچار تلوّن‌های اخلاقی و دگرگونی‌های روحی کند.

اخلاق فاضله و باثبات، اخلاقی است که در همه‌ی شرایط، نیکو باشد و انسان را از اسارت ماده، که یک جلوه‌ی آن، دنبال نتیجه بودن است، رها کند و او را در جهت به فعلیت رساندن استعدادهای انسانی‌ پیش برد. و البته این امر، مستلزم آن است که انسان، خودخواهی، حبّ جاه و شهوت‌پرستی را کنار بگذارد و در مسیر بندگی خدا، بر عمل، استقامت، صبر و ورع، تکیه کند تا إن‌شاءالله به نهایت و مقصد راه برسد.

 

[1]- نهج البلاغه، خطبه 176.

[2]- سوره اعراف، آیه 21 : همانا من برای شما از خیرخواهانم.

[3]- سوره إسراء، آیه 82 : ستمگران را جز خسران و زیان نمی‏افزاید.

[4]- سوره انعام، آیه 99 : هنگامی كه ثمر می‌دهد، به ثمر آن بنگرید.