۰۲۱-۴۴۸۰۳۳۵۷


خلاصه دروس

موسيقي

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم

موسیقی

(سخنرانی سرکار خانم لطفی‌آذر در شهر تهران)

(خلاصۀ جلسۀ 25، 5 صفر 1440)

 

بحث در شناخت قوّۀ سمع و یافته‌های شنوایی بود و اتحاد این قوّه با نفس در کلّ قوا. دیدیم چگونه شنیده‌های ما به قلب می‌رود و قوای خفتۀ ما اعمّ از خاطرات حسی، خیالی و عقلی را بیدار می‌کند و به عینیت می‌کشاند. یعنی هر صوتی که به گوش ما تک بزند، سریعاً پاتکش را از قلب و نفس دریافت می‌کند.

یکی از مهم‌ترین شاخه‌های صوت، موسیقی است که مراتب حسی، خیالی و عقلی دارد. موسیقی نیز مانند سایر یافته‌های شنوایی، به قلب انسان منتقل می‌شود و بسته به مرتبه‌ای که دارد، او را به وهمیات، تصورات وهمی و تصورات عقلی می‌کشاند و غلظت و کثرت یا لطافت و وحدت را در جانش تقویت می‌کند.

موسیقی نه تنها بر جسم و روح انسان، بلکه بر حیوانات و گیاهان نیز اثر دارد و می‌تواند نیروهای آن‌ها را به کار اندازد. چنان‌که در گذشته، شتران را با آواز حرکت می‌دادند و امروز هم در پرورش حیوانات از موسیقی استفاده می‌کنند. همچنین در ورزش بدن‌سازی و پرورش تن از موسیقی کمک می‌گیرند؛ که البته بحث ما بیان اصل قضیه است، نه درست یا غلط بودن آن. حتی بسیاری از روان‌شناس‌ها می‌گویند برای حل مشکلات روانی باید یک دوره موسیقی گوش کرد.

موسیقی، همۀ هیجانات انسان را تحت تأثیر قرار می‌دهد و می‌تواند او را از خُلق و حالی به خُلق و حال دیگر برگرداند. چنان‌که بارها دیده‌ایم با موسیقی، حالات گوناگون شادی، غم، میل، شوق، ترس و... در ما عوض شده است. حال چه موسیقی‌های طبیعت بوده باشد، چه موسیقی‌های ابزاری درست و چه آن‌ها که به انحراف رفته‌اند. برای همین از گذشته، در جنگ‌ها با موسیقی، شوق و شجاعت را در افراد خود و ترس و وحشت را در سپاه دشمن تحریک می‌کردند.

نفس انسان مانند زمین بزرگی است که هر بذری در آن بکاریم، همان را می‌پروراند و به ثمر می‌رساند؛ چون عبد و وصل به روح است. موسیقی نیز از مهم‌ترین بذرهایی است که در نفس پاشیده می‌شود. از همان زمانی که نطفه در بطن مادر قرار می‌گیرد و سیر بقای روحانی‌اش را آغاز می‌کند، صدا بر او تأثیر می‌گذارد و برای همین سفارش شده که مادر در دوران بارداری، هر صدایی را گوش ندهد و مراقب نغمه‌های افکار درونش نیز باشد.

موسیقی، هنر ظهور حقیقتی است که از دل و وجود برمی‌آید و در قالب صوتی با آهنگ موزون یا ناموزون شنیده می‌شود. پس رویش صوت، از درون انسان و کارکرد نفس اوست؛ اگرچه ابزارش بیرونی است.

موسیقی از عالم روح است و با عالم تجرد، سنخیت دارد. هرچه به خیال نزدیک‌تر باشد، از قید ماده رهاتر و به تجرد نزدیک‌تر است؛ و هرچه به عقل نزدیک‌تر باشد و بتواند اندیشه‌های توحیدی و ورای ماده در نظام هستی و نغمه‌های خوش‌الحان اسماء الهی و ملائکه را به ظهور بکشاند، انسان را به عالم توحید نزدیک‌تر می‌کند.

همان‌گونه که زبان با ایجاد حروف و کلمات، افکار فرد را به دیگران منتقل می‌کند، موسیقی نیز جنبۀ آلی برای انشاء نفس است و گویشی رسا برای انتقال افکار فرد و به ویژه مفاهیم وهمی دارد. تا جایی که ویژگی‌های فرهنگی هر قوم را می‌توان از موسیقی آن قوم بیرون کشید. حتی موسیقی بی‌کلام، خودش مفهوم دارد و پیامی را به قلب می‌رساند.

موسیقی مانند کلام از جلمه‌های روشن شکل می‌گیرد که موتیف نام دارند. موتیف، کوچک‌ترین جزء یک آهنگ است که با تکرار و اتصال به سایر موتیف‌ها، آهنگ یک‌پارچه و واحدی را می‌سازد و مفاهیم را انتقال می‌دهد. ساختار موسیقی مانند کلام، ادبیاتی شامل سکوت، وزن، عروض و... دارد و می‌شود از نظر زبان‌شناسی به آن نگریست.

امواج صوتی، تنها در محیط مادی منتشر می‌شوند. برای همین وقتی در مکانی موسیقی پخش شود، به هیچ راهی نمی‌توان مانع تأثیرش شد. حتی اگر گوش خود را ببندیم، فایده ندارد؛ چون نیاز به حس و شنیدن هم نیست. همین که امواج صوتی به اجسام یا افراد برمی‌خورد، خودبه‌خود بر فیزیک آن‌ها تأثیر می‌گذارد.

با این مقدمه، ضرورت شناخت موسیقی روشن می‌شود. به ویژه آنکه امروز تپش قلب نظام هستی را موسیقی به دست گرفته و هرچه هم نخواهیم، بالأخره به گوشمان می‌رسد. این یعنی حتماً باید در این حوزه، شناخت و آگاهی به دست آوریم و تلاش و مراقبت کنیم که اقلاً بدن برزخی خود را نجات دهیم؛ زیرا موسیقی، شنیدنی است و دانستیم گوش به خاطر تأثیراتش در قلب و درون، چقدر شناخت و مراقبت می‌خواهد.

موسیقی، امری عجین با خلقت است و اگرچه ابزارهای امروزی‌اش را بشر ساخته و آن را به انحراف کشیده، اصلش جریان ندای زیبای "کُنْتُ کَنْزاً مَخْفِيّاً فَأحْبَبْتُ أنْ اُعْرَفَ"[1] و آهنگ موزون طلب اسماء الهی برای ظهور و به تعین رسیدن است. موسیقی، غذای روح است و خستگی روح را حتی در مسیر عرفان، آرام می‌کند. اما کدام موسیقی؟

این قضیه، یک سوی دیگر هم دارد. آن هم اینکه ابلیس چون مدتی در عالم ملائکه بوده، حقیقت موسیقی را در نظام هستی دریافته و توانسته آن را از مسیر اصلی‌اش به انحراف بکشاند و در جهت اهداف خود به کار گیرد. او اهداف و افکار خود را در بطن موسیقی جای داده تا با آن، انسان‌ها را همان‌طور که می‌خواهد، حرکت دهد.

این همان است که امروز به آن موسیقی مبتذل می‌گویند. اما تشخیص آن از موسیقی درست و اصیل، بسیار سخت است. امروز شیطان آن‌قدر قوی در نظام موسیقی دست برده که راه‌های استنباط و برگشت به حقیقت فطری آن را تقریباً برای همگان بسته. تا جایی که یکی از جدی‌ترین حربه‌ها و ابزار فریب او و نیز از مهم‌ترین مصادیق ظلم و جور آخرالزمان، موسیقی شده؛ که پتک نغمه‌هایش بر جان همه اعمّ از مؤمن و کافر کوبیده می‌شود.

البته متأسفانه در این باره، چنان‌که باید و شاید هم کار نشده است. موسیقی دارد با قلب و اندیشه و وجود جوان ما کار می‌کند. ولی ما هیچ پاسخ قطعیِ اصولی دربارۀ استفاده از موسیقی برای او نداریم. چرا؟ چون می‌ترسیم به مقتضیات زمان وارد شویم و نتوانیم مسائل را حل کنیم. غافل از اینکه فقه شیعه، پویاست؛ یعنی محدود نیست، با زمان پیش می‌رود و می‌تواند تأثیرات زمان را در خود حل کند و پاسخ درست و متناسب با شرایط بدهد.

فقه یعنی شناخت عمق قضایا و عمق دین. استنباط حکم هم هست؛ اما عقل، یکی از ارکان این استنباط است. اگر در مسیر استنباط عقلانی حرکت کنیم، به جای اینکه فقط آیه و حدیث بخوانیم، وارد وادی موسیقی می‌شویم تا زبانش را خوب بشناسیم و تشخیص دهیم که هر موسیقی از کدام فرهنگ آمده و از کدام نفس انشا شده است.

البته این، کار همه نیست و متخصصان واجد شرایط می‌خواهد. اما اگر امروز بتوانیم در تفقّه قوی شویم و پویا و عقلانی برویم، می‌توانیم به راحتی احکام موسیقی و حلال و حرام یا مفید و مبتذلِ آن را تشخیص دهیم.

علاوه بر این، استعداد تشخیص وزن و آهنگ نیز امری فطری و در نهاد همۀ انسان‌هاست. اگر عقل خود را فعال کنیم و به دست مستفاد دهیم، او فطرتمان را به کار می‌اندازد. آن‌وقت حتی بدون تعلیم و تعلّم، وزن موسیقی را تشخیص می‌دهیم و درست و غلطش را می‌فهمیم.

فکر نکنیم هر آهنگی حرام است یا هر آهنگی حلال. حرام مطلق، غناست، نه موسیقی؛ وگرنه شعر هم موسیقی است. درست است که موسیقی از ابزار مادی و عقل جزئی آمده، اما ریشه در کلی دارد. اگر عقل خود را کامل کنیم و به طور نسبی نه مطلق، به دست عقل مستفاد بدهیم، می‌توانیم از بین حرام‌ها حلالش را پیدا کنیم و بیرون بکشیم.

امروزه تکنیک‌ها و ابزار پیشرفته، دستاویز نوینی برای موسیقی ضدارزشی شده که دنیا را تهدید می‌کند. اصوات پنهان در آهنگ‌ها، فرهنگی را که در صوت‌های آشکار استتار کرده‌اند، به طور نامحسوس به گوش و درنتیجه قلب و جان شنونده القا می‌کنند. شنونده هم می‌پندارد صوت ارزشی می‌شنود؛ اما نمی‌داند چه نوسان‌هایی بر نفس و ذهن و قلبش وارد می‌شود.

برای همین است که بین یافته‌های شنوایی و حتی سایر حواس، پدیده‌ای تواناتر از موسیقی در انسجام یا تخریب هویت آدمی پیدا نمی‌شود. موسیقی به راحتی با عمق روح، یکی می‌گردد. سهم عمده‌ای در هندسۀ نفس و بدن برزخی ما دارد و بی‌اختیار، ما را در وضعیت‌های گوناگون روحی و روانی قرار می‌دهد. به ویژه آنکه زودتر از یافته‌های بینایی، زیرشاخه‌های وهم را به غلیان می‌اندازد و با تقویت وهم، تأثیرات خود را می‌گذارد.

البته موسیقی درست هم هست که می‌شود از آن، تأثیرات الهی و عقلی گرفت. حقیقت موسیقی، تمام گسترۀ ملک و ملکوت را با خود درگیر کرده است. همۀ مراتب هستی، آهنگ موزون دارند و موافق با نظام موسیقی ظهور پیدا کرده‌اند. هیچ ذره‌ای در عالم نیست که در آن، گردشی از آهنگ نباشد؛ ازجمله نبض انسان، اصوات ستارگان و ماه، صدای پرندگان، صدای آب و آبشار. این‌ها همه، موسیقی الهی هستی است.

موسیقی، رویش درونی اشیاء یا همان تبلور ذات آن‌هاست که موجب ظهور و نمودشان به زیباترین وضع و وزن ممکن شده است. صوت هر موجود معمولاً همگونی شگفت‌انگیزی با ماهیت زشت یا زیبای او دارد. چنان‌که همۀ انبیاء، صوت خوش داشته‌اند[2] و همین صوتشان خیلی‌ها را جذب کرده است. حتی ذرات متراکم سنگ نیز براساس نت‌های مشخصی به تسبیح خدا می‌پردازند. بزرگان هم که به عالم معنا عروج کرده‌اند، نُت و نغمۀ موسیقی عالم را می‌شنوند.

تسبیح هستی، همین است که خبر از باطن آن می‌دهد. اما بهترین نوع موسیقی در نظام تکوین، موسیقی قرآن است که همۀ اصوات و موسیقی‌ها در آن جمع است. قرآن ظهور خدا و عشق اوست، بدون هیچ واسطۀ بشری. نغمه‌اش هم نغمۀ عشق است و متوجه مرکز عشق یعنی قلب می‌شود. ازاین‌رو اگر از حجاب‌ها درآییم، قرآن را قلبمان می‌شنود، نه گوشمان.

یکی از وجوه اعجاز قرآن، همین ریتم آن است که همۀ فن‌ها را در خود دارد. برای همین در آن زمان، قرآن را سحر می‌خواندند. ما نیز اعجاز موسیقی قرآن را می‌بینیم، وقتی درست و با لحن خوب خوانده شود. مثلاً بدترین حالات قبض را داریم، اما وقتی در عالم صوت قرآن می‌رویم، بک‌باره بسط می‌گیریم. یا در بسط کاذبیم؛ اما با شنیدن قرآن، قبض صادق پیدا می‌کنیم.

موسیقی قرآن چنان عمیق و پیشرفته است که حتی گاه صرف و نحو را تحت تأثیر قرار می‌دهد و برای رعایت سجع، قوانین ادبی را عوض می‌کند. بافت موسیقی قرآن، آن‌قدر منظم است که با توجه به محتوا، ریتم را تغییر می‌دهد. مثلاً آیۀ عذاب، آهنگ خشن و ضرب تند دارد و آیۀ بهشت، آهنگ لطیف.

همین ظرافت‌هاست که موجب شده صرفاً صوت و لحن یا همان نُت آهنگ قرآن، بسیاری را به اسلام جذب کند. نیز سفارش شده قرآن را به صورت ترتیل بخوانیم، یعنی صوت و لحنش را نیکو کنیم؛ نه اینکه دکلمه‌وار و یکنواخت بخوانیم!

اما منصفانه ببینیم چقدر از این موسیقی معجزه‌آسا استفاده می‌شود؟

 

[1]- بحارالأنوار، ج84، ص199 : گنجی مخفی بودم که دوست داشتم شناخته شوم؛ پس خلق را آفريدم تا شناخته شوم.

[2]- الكافی، ج2، ص616 : "مَابَعَثَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ نَبِيّاً إِلَّا حَسَنَ الصَّوْت".