۰۲۱-۴۴۸۰۳۳۵۷


خلاصه دروس

انس با قرآن 29 - نظر به آثار، رؤیت مؤثر

انس با قرآن

(خلاصه جلسه بیست و نهم)

نظر به آثار، رؤیت مؤثر

(سخنرانی سرکار خانم لطفی‌آذر در شهر تهران، 12 شوال 1434)

 

خداوند در برخی از آیات قرآن، به خصوص آیات سوره‌ی مبارکه‌ی واقعه، حضور و قدرت خود را در دنیا، از پایین‌ترین رتبه تا بالاترین رتبه، از مرحله‌ی آغازین تا غایت و نهایت، یادآوری می‌کند. به عنوان مثال در خلقت انسان، از آن زمان که نطفه تشکیل می‌شود، "أفَرَأیتُمْ ما تُمْنُونَ. أأنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ أمْ نَحْنُ الْخالِقُونَ"[1]، تا آنجا که باید روح، جسد را ترک کند: "إذا بَلَغَتِ الْحُلْقُوم. وَ أنْتُمْ حینَئِذٍ تَنْظُرُونَ. وَ نَحْنُ أقْرَبُ إِلَیهِ مِنْکمْ وَ لکنْ لاتُبْصِرُونَ"[2].

اما این دستْ تذکرها برای چیست؟ آیا صرفاً برای این است که ما معتقد باشیم خداوند، دنیا و مافیها را خلق کرده؟ یا آنکه می‌خواهد ما را طوری سیر دهد که حضور خدا را در باطن اشیاء ببینیم و دریابیم که تنها منشأ اثر در هستی، حضرت حق است و بس!

در حقیقت، این آیات با یادآوری پیوند عمیق میان مخلوق و خالق، صراحتاً از ما می‌خواهد در بطن اسباب و عللی که موجب ظهور پدیده‌ها می‌شوند، حضور خداوند را به عنوان مؤثر حقیقی و سبب‌ساز ببینیم و بیابیم. به عبارت دیگر می‌خواهد با جهت دادن ما به سوی حقیقت دنیا، ما را به شهود حضرت حق بکشاند؛ نه فقط به استدلال عقلی برای اثبات خدا!

اما انصافاً کدام یک از ما در آنچه برایمان اتفاق می‌افتد، خدا را حاضر می‌بینیم؟

"أفَرَأیتُمْ ما تَحْرُثُونَ"[3]، "أفَرَأیتُمُ الْماءَ الَّذی تَشْرَبُونَ"[4]، "أفَرَأیتُمُ النَّارَ الَّتی‏ تُورُونَ"[5]؛ "أفَرَأیتُمْ" در این آیات، به ما پیام می‌دهد که خدا دیدنی است و ما باید با چشم دل و وجود، به شهود او بنشینیم. ما آثار حق را در لحظه لحظه‌ی زندگی، نظاره می‌کنیم؛ "فَانْظُرْ إلی‏ آثارِ رَحْمَتِ اللهِ...‏"[6]. اما باید بدانیم که در بطن آثار، مؤثر، قابل رؤیت است. به عبارت دیگر، آنچه ما می‌بینیم و بر آن «نظر» می‌کنیم، اثر مؤثر است؛ حال آنکه باید در درون اثر، خودِ مؤثر را بیابیم و به «رؤیت» و شهود او برسیم. بر خلاف ما که اغلب، آثار را با جان و دل می‌بینیم و می‌خواهیم؛ اما مؤثر را فقط در ذهن می‌فهمیم و بر آن، تنها نظر داریم!

البته باید توجه داشته باشیم، «نظر» هم که برای دیدن آثار به کار رفته، نگاه عمیق و با تعقل و تفکر است، نه نگاه ساده و مادی. گویی ما اصلاً نباید نگاه ساده و دید ظاهری به هستی داشته باشیم؛ چون به ظاهر هستی هم باید نظر کنیم، نه نگاه! و نظر به آثار، یعنی باید کیفیت را ببینیم، نه کمیت را. چون کمّی نگاه کردن، باعث می‌شود اشیاء را مستقل ببینیم؛ گر چه در ذهن، به استقلال اشیاء و موجودات از خالقشان معتقد نباشیم!

پس "فَانْظُرْ إِلی‏ آثارِ رَحْمَتِ اللهِ" یعنی: به آثار رحمت الهی، با دید کیفی نگاه کنید و با این دید عمیق، به بطن آن‌ها که حضور الله است، بروید. اما ما با پدیده‌ها، چطور برخورد می‌کنیم؟ چند درصد از ما، چنین دیدی داریم؟! ما آن قدر به آثار که فرع‌اند، می‌پردازیم، که از خود مؤثر که اصل است، غافل شده‌ایم!

این است که عقل جزیی و بشری‌مان، مدام پر و بال می‌گیرد و کاری می‌کند که ما فقط به خودمان و برداشتن نقائص زمینی‌مان مشغول شویم و به جای معنویت، فقط به فکر پیشرفت در علوم طبیعی باشیم. اما هیچ از خود نمی‌پرسیم که دنیا با این همه پیشرفت دنیوی، به کجا رسیده است!

دقت کنید که اگر نگاهمان عوض نشود، نور ولایت خلیفةالله هم بتابد، ما باز به جای کیفیت، کمّیت‌ها را خواهیم دید! پس امروز باید نگاهمان را تغییر دهیم و کیفی ببینیم. چراکه نقطه‌ی اتصال هستی به خداوند، جنبه‌ی تجرد و باطنش است، نه جنبه‌ی مادی؛ و تنها، نگاه کیفیِ است که می‌تواند باطن اشیاء و قرب خداوند به تمام هستی و از جمله انسان را نمایان کند؛ که در قرآن فرمود: "نَحْنُ أقْرَبُ إلَیهِ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ"[7].

به این ترتیب، اگر چه ما با رویدادها و پدیده‌ها در پهنه‌ی هستی، با حواس مادی، ارتباط برقرار می‌کنیم، برای این است که از طریق حواس، به فوق حس برسیم و حضور خداوند را در پسِ آن‌ها ببینیم؛ وگرنه با توقف در حواس و ظاهر اشیاء، غلیظ‌ترین حجاب را بین خود و خدا قرار داده‌ایم. پس باید بتوانیم اشیاء و پدیده‌ها را، صرف‌نظر از علت طبیعی‌شان تحلیل کنیم. و البته از آنجا که انسان، جامع تمام مراتب هستی است، اگر حضور خدا را در خود بیابد، در اشیاء دیگر هم به راحتی می‌تواند بیابد.

اما متأسفانه، درد ما آنجاست که حتی طلب رؤیت و تجرد هم نداریم! حقیقتاً در طول عمرمان، چند بار از خدا خواسته‌ایم به ما کمک کند از آثار بگذریم و به شهود او بنشینیم؟ چقدر برای اینکه خداوند، حجاب ماده را در اموال، اولاد، ازواج، اقوام و نیازهای این‌‌سویی از ما بردارد، دعا و تضرّع کرده‌ایم؟! پس چطور به نماز می‌ایستیم و "إیّاکَ نَعْبُدُ وَ إیّاکَ نَسْتَعینُ"[8] می‌گوییم؟! ما کی حقیقتاً خدا را خواسته‌ایم، که برایش اظهار عشق می‌کنیم؟ بارها برای برطرف شدن مشکلات و کمبودهای دنیایمان نذر کرده‌ایم؛ ولی آیا تا به حال، حتی به ذهنمان رسیده که رفع نقص‌های اخروی مثل رذایل، اسارت هوای نفس و مبادی میل دنیوی هم، نیاز به دعا و تلاش دارد؟!

شاید بگوییم ما به این نوع نقص‌هایمان آگاهی‌ داریم و بارها از خدا، برای رفع و دفع آن‌ها تمنّا کرده‌ایم. اما اگر چنین است، پس چرا این نقایص از ما برداشته نشده؟!

مسلّماً آن خدایی که بسیاری از بلاها و نقایص دنیوی را از ما دور می‌کند، بر برطرف کردن مشکلات درونی نیز قادر است. پس اگر می‌بینیم بیماری‌های درونی شفا نمی‌گیرد، برای آن است که حقیقتاً طالب نیستیم! نشانه‌اش هم، این است که سوز و درد ما در مصائب دنیا، بسیار بیشتر از مصائب عالم معناست؛ حال آنکه مصیبت محدود دنیا کجا و مصیبت نامحدود معنا کجا! اصلاً اغلب ما در امور معنا، در عمق دلمان، به اینکه خدا کریم است و ما هم کلی عمل و عبادت داریم، دل خوش کرده‌ایم؛ لذا حقیقتاً احساس نیاز نمی‌کنیم که باید نواقصمان برطرف شود!

ببینید، امام حسین(علیه‌السلام) با آن مقام والایش، در دعای عرفه، چگونه در مقام تمنّا از خداوند می‌خواهد که نگاهش به کیفیت‌ها باشد:

"إلَهِی أمَرْتَ بِالرُّجُوعِ إلَی الآثَارِ، فَارْجِعْنِی إِلَیک بِکسْوَةِ الأنْوَارِ وَ هِدَایَةِ الإسْتِبْصَار؛ حَتَّی أرْجِعَ إلَیک مِنْهَا، کمَا دَخَلْتُ إلَیک مِنْهَا، مَصُونَ السِّرِّ عَنِ النَّظَرِ إلَیهَا، وَ مَرْفُوعَ الْهِمَّةِ عَنِ الإعْتِمَادِ عَلَیهَا؛ إنَّک عَلَی کلِّ شَی‏ءٍ قَدِیرٌ."

خدایا، مشیت‌ تو بر این تعلق گرفته که من از آثار به تو برسم؛ ولی توجه به آثار، بدون عنایت تو، باعث می‌شود که در آثار بمانم و از زیارت تو محروم شوم! پس لطف کن و با تجلی انوار هدایت، مرا به خودت رجوع ده، بر بصیرتم بیفزای و نظر و اعتمادم را از آثار، به خودت برگردان. خداوندا، با انوار هدایت و بصیرت، کاری کن تا همان طور که به خواست تو در دنیا داخل شدم، از دنیا به تو بازگردم؛ چنان‌که در دلم، هیچ اثری از نظر به کثرت و صورت نباشد و هیچ اعتمادی به سوی دنیا نداشته باشم.

و در جای دیگری از همین دعای عرفانی آمده است:

"إلَهِی عَلِمْتُ بِاخْتِلاَفِ الآثَارِ وَ تَنَقُّلاَتِ الأطْوَارِ، أنَّ مُرَادَک مِنِّی أنْ تَتَعَرَّفَ إلَیّ فِی کلِّ شَی‏ءٍ، حَتَّی لا أجْهَلَک فِی شَیءٍ."

خدایا، من از اختلاف آثار و زیر و رو شدن اطوار دنیا، فهمیدم که مرادت از این‌ها، شناساندن خودت به من است؛ تا در هر چیزی، تو را ببینم و از حضورت غافل نباشم. یعنی از همه‌ی این کثرات، به وحدت برسم؛ که این، همان دید ملکوتی است.

بنابراین آثار علمی و عملی، فردی و اجتماعی، مادی و معنوی، در صورتی می‌تواند ما را به کمال حقیقی‌ برساند، که در آن‌ها ملکوت را ببینیم؛ یعنی نهایت را. همه‌ی انسان‌ها نیز استعداد رسیدن به اینجا را دارند؛ اما از آنجا که این حقیقت را درست نمی‌شناسند و معرفت ندارند، برای نیل به آن، چندان تلاش نمی‌کنند و در صددِ یافتن آن نیستند!

در واقع، مشکل، این است که ما، آن‌ کمالاتی را که به عنایت خداوند در وجودمان داریم، فقط تصور می‌کنیم، نه تصدیق! ریشه‌ی تصدیق، صدق است؛ و تصور، هم‌ریشه با صورت است. در تصور، فقط صورتی از آنچه هست، داریم؛ اما در تصدیق، مصداق عینی آن می‌شویم. مشکل ما این است که هدفمان را آن طور که باید و شاید، نشناخته‌ایم و حتی در صدد شناختش هم برنیامده‌ایم؛ لذا لذت حقیقی وجود را نمی‌چشیم و دنبالش هم نمی‌رویم. اما کمالات مادی را چون می‌شناسیم و لذتشان را می‌چشیم، دنبالشان می‌رویم و لذا در دنیا، توقف نداریم و به تصورها، قانع نیستیم!

بنابراین ادراک لذت وجود و تصدیق کمالات، برای ما اختیاری است و مستلزم این است که لذت‌های کاذب و موهوم را کنار بزنیم و به رتبه‌ی عالی وجودمان، معرفت پیدا کنیم، إن‌شاءالله.

 

[1]- سوره واقعه، آیات 58 و 59 : آیا از نطفه‌ای که در رحم می‌ریزید، آگاهید؟ آیا شما آن را می‌آفرینید یا ما آفریننده‌ایم؟

[2]- سوره واقعه، آیات 83 تا 85 : هنگامی که روح به گلوگاه می‌رسد؛ و شما در آن وقت، نظاره‌گر هستید؛ و ما به او از شما نزدیک‌تریم، ولی نمی‏بینید.

[3]- سوره واقعه، آیه 63 : آیا چیزی را که می‌کارید، دیده‌اید؟

[4]- سوره واقعه، آیه 68 : آیا آبی را که می‌نوشید، دیده‌اید؟

[5]- سوره واقعه، آیه 71 : آیا آتشی را که می‌افروزید، دیده‌اید؟

[6]- سوره روم، آیه 50 : پس به آثار رحمت خدا بنگر... .

[7]- سوره ق، آیه 16 : و ما به او از رگ قلبش نزدیک‌تریم.

[8]- سوره فاتحه، آیه 5 : تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوییم.