۰۲۱-۴۴۸۰۳۳۵۷


خلاصه دروس

موسیقی روز

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم

موسیقی روز

(سخنرانی سرکار خانم لطفی‌آذر در شهر تهران)

(خلاصۀ جلسۀ 28، 10 صفر 1440)

 

دانستیم اصل موسیقی حرام نیست؛ چون امری وجودی است که از درون انسان برمی‌آید. اما موسیقی رایج دنیای امروز، بیشتر در جنبۀ ابتذالش بروز کرده و چندان رو به هدایت و اصالت نیست.

از موسیقی سنّتی ایران گفتیم که کاملاً اصیل است و بسیاری از دستگاه‌ها و آوازهای آن حتی در موسیقی قرآن به  چشم می‌خورد. این موسیقی سرشار از وحدت ساختار در عین تنوع هنری است و ذوق و لطافت در آن وجود دارد. ویژگی اصلی‌اش هم این است که مناسب مجالس لهو و لعب نیست.

آنچه ما به عنوان موسیقی‌های لهو و لعب می‌شناسیم، همان غناست که اصلاً دستگاه‌ها و گوشه‌های مختلف را ندارد؛ بلکه ملودی یا هارمونیِ آن از میزان‌هایی تشکیل شده که فرم و محتوای یکسان دارند و در فواصل کم و پی‌درپی با قدرت و سرعت تمام و بدون فراز و نشیب نواخته می‌شوند. تا جایی که حتی ناآگاهان به موسیقی می‌توانند با ضرباهنگ آن‌ها هماهنگ شوند و دست و پا بکوبند یا برقصند.

پس آنجا که می‌بینیم یک موسیقی، ما را راحت با خود هماهنگ کرده و به حرکت بدنی واداشته، آن موسیقی حتی اگر حرام نباشد، شبهه است و باید از آن پرهیز کنیم. این یعنی حتی بدون آموختن فنون، با توجه به اینکه هر موسیقی از چه فرهنگی برخاسته و در چه مجالسی استفاده می‌شود، می‌توانیم وظیفۀ خود را تشخیص دهیم.

این نوع موسیقی بیشتر در فرهنگ غربی شنیده می‌شود که به همراه شعر و ترانه، اثری مملو از هیجان و احساس می‌آفریند. البته حرف اول را همان نغمۀ موسیقی می‌زند، صرف‌نظر از شعر و ترانه. اما اشعار هم آن‌قدر تند و پشت‌سرهم خوانده می‌شوند که حتی راحت نمی‌شود تشخیص داد چه می‌گویند. ضمن اینکه ادبیات، ساختار و معنای قوی هم ندارند و به معنای واقعی کلمه، مبتذل، کم‌ارزش و سست‌اند.

بین انواع موسقی غربی، دو نوع بیشتر مطرح است: رپ و متال. موسیقی رپ، بیانگر حالت رنج و ستم و موجب افسردگی و تخلیۀ احساسات درونی است. موسیقی متال نیز آواهای خشن دارد و کاربردش اعتراض و پرخاشگری است. این دو نوع موسیقی، بیشتر در تولیدات فراماسونری دیده می‌شوند که با القای آواهای شیطانی، هیجانات شیطانی را در انسان‌ها تحریک می‌کنند. اما موسیقی عقلی و فطری، مطابق با نظم آفرینش و صدایی رحمانی است.

متأسفانه در جامعۀ امروزی، مجالس که هیچ، حتی رستوران‌ها، پاساژها، تاکسی‌ها و آسانسورها نیز پر از موسیقی است؛ آن هم اغلب از همین موسیقی‌ها که طبق اصول و قواعد نیستند و حتی لطافت و نظم هنری ندارند.

برخی از این آهنگ‌ها به طور واضح فقط برای کف زدن و رقصیدن هستند و کارآیی دیگری ندارند؛ کسی هم که آن‌ها را بشنود، نمی‌تواند آرام بنشیند و ناخودآگاه به حرکت و تکان می‌افتد. اما در مقابل، مثلاً مارش‌های نظامی، آهنگ‌هایی طبق اصول ریاضی موسیقی هستند که به زیبایی و تعادل، حرکت سان و رژۀ سربازان را تنظیم می‌کنند.

در قرآن، هم به موسیقی رحمانی و هم به موسیقی شیطانی اشاره شده است.

در بین انبیاء، ظهور حقیقت موسیقی از وجود حضرت داود بود که وقتی می‌خواند، تمام هستی را تحت تأثیر قرار می‌داد.

خداوند نیز به کوه‌ها و پرندگان فرمود با او هم‌آهنگ و هم‌آواز شوند:

"وَ لَقَدْ آتَینا داوُدَ مِنَّا فَضْلاً یا جِبالُ أَوِّبی‏ مَعَهُ وَ الطَّیرَ..."[1]

به داود، فضلی از جانب خود دادیم؛ ای کوه‌ها با او و پرندگان هم‌آواز شوید.

اما اشاره به موسیقی شیطانی آنجاست که خدا به ابلیس مهلت داد و او آمد تا بندگان را از راه به در کند:

"وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ..."[2]؛ هریک از آنان را می‌توانی، با صدایت هُل بده (تحریک کن).

می‌بینیم که قرآن برای آواز شیطان، واژۀ صوت و صدا را آورده؛ یعنی نُت نیست و قانون هندسی و ادبیات ریاضی ندارد! بلکه آوازهایی بی‌معناست که پی‌درپی تکرار می‌شود.

متأسفانه امروز ملودی‌هایی رایج شده که ریشه‌اش شیطان است و حتی گاه با ظاهرِ قرآن و مداحی عرضه می‌شود. این یکی از آسیب‌های حوزۀ موسیقی است: ظهور الحان نوظهور و کاذب برای عرضۀ مباحث سنگین فلسفی و عرفانی با سبک‌ها و تصانیف خاص که درواقع مکاتب شیطانی را ترویج می‌دهند. عوام و حتی برخی خواص نیز به دام می‌افتند!

امروز زیاد می‌بینیم مراسم‌هایی را که نوع سینه‌زنی، دست زدن و حتی چیدمان صحنه در آن‌ها بیشتر مناسب رقص است! کم‌کم محتوای اشعار نیز به سمت این سبک می‌رود و دیگر نکات معرفتی را برنمی‌تابد. متأسفانه خیلی از ما هم جذب همین سبک‌ها می‌شویم؛ چون به عمق دینمان نمی‌اندیشیم و همه، ما را به بازی می‌گیرند!

درواقع خودمان نیرنگ دنیا را پذیرفته‌ایم و از فرهنگ خود به فرهنگ غرب روی آورده‌ایم. شاید عمداً هم به این صداها و آوازها گوش نداده باشیم؛ اما به هر حال در ما تأثیر می‌گذارند، مثل سم که به هرحال مسموم می‌کند.

اگر می‌خواهیم موسیقی‌ها را بسنجیم، باید به ابزار، هارمونی، ملودی، شیوۀ اجرا، تنظیم صحیح نُت‌ها و سایر جنبه‌های موسیقی توجه کنیم تا متناسب با فرهنگ اسلامی باشد. ویژگی مهم فرهنگ اسلامی نیز این است که روحیۀ نشاط و طراوت می‌دهد؛ چیزی که جوانان امروز ندارند، با اینکه مدام در تفریح و موسیقی‌اند! آن‌ها آزادی بی‌بندوبار می‌خواهند تا از همه چیز رها شوند و افسرده و ناامید می‌گویند: «اصلاً برای چه در دنیا آمده‌ایم؟!»

دلیل حال بد جوانان، همین است. امروز موسیقی، تمام زندگی ما و به ویژه جوان‌ها را احاطه کرده و اغلب موسیقی‌های امروز، خشم، دلهره، اضطراب و نگرانی می‌آورند. اگر می‌خواهیم به جوانان کمک کنیم، به جای این‌همه «بکن، نکن» باید آگاهی به دست آوریم تا خودمان فرهنگ درست را در این‌باره بیابیم و بتوانیم جایگزین درستش را به آن‌ها بدهیم؛ تا غلطش را کنار بگذارند.

کل زمینه‌های تربیتی، همین است. حتی خدا اگر با نفخۀ روح، تمام خودش را به ما نمی‌داد، نمی‌شد شیطان را دشمن معرفی کند و بگوید او را راه ندهید؛ چون هدایت، به گفتن نیست؛ باید چیزی در مقابلش بدهد تا بتواند چیزی بگیرد؛ و داده‌ها همیشه قوی‌تر از گرفتنی‌ها هستند.

مقام معظم رهبری(دام‌ظلّه‌العالی) سال‌ها قبل در بازدید از صداوسیما فرموده‌اند:

«حرف من با موسیقی‌دان‌ها این است که موسیقی را به سمت معنا و هدف‌های متعالی ببرید. هدف‌هایی فراتر از هدف عیّاشیِ فلان عاشق کذایی که بهمان معشوقۀ کذایی‌تر را دوست داشته و چون مورد بی‌اعتنایی وی قرار گرفته و دلش شکسته، می‌خواهد پای فلان ساز بنشیند و در اثر آهنگ و ترانۀ سوزناک، اشک فراق بریزد!

چنین هدفی در استعمال موسیقی، ارزشمند نیست. چه ارزشی دارد که به خواهشِ دل یک نفر بسازند و بخوانند و بنوازند و آن اندیشۀ ریاضی و محاسبۀ علمی و منطقی را که اعتبار موسیقی است، چنین خوار و ذلیل کنند؟!...

متأسفانه توجهی که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی بایستی از طرف دست‌اندرکاران موسیقی نسبت به موسیقی صورت می‌گرفت، نگرفت... . البته تلاش‌هایی که بعضی افراد دلسوز و مخلص در زمینۀ موسیقی از اول انقلاب کرده‌اند، خوب بوده است. اما این منهای توجه همه‌جانبه‌ای است که گفتم بایستی می‌شد، اما نشد... .

موسیقی‌ای ارزشمند است که انسان‌های خردمند و صاحب‌اندیشه و افرادی که یک حرکت و تشخیصشان گاه دنیایی را تکان می‌دهد، از آن بهره ببرند و استفاده کنند. به یاد دارم در زمان گذشته که ما مشغول مبارزه بودیم، یک وقت بحث از موسیقی و سمفونی‌های بتهوون پیش آمد. از برخی مطّلعان شنیدم که شور «امیروف» در جنگ جهانی باعث نجات شوروی شده بود... . من اگرچه «امیروف» را نمی‌شناسم و شور او را نشنیده‌ام؛ اما می‌دانم شور چیست و می‌دانم انسانی باقریحه می‌تواند با یک آهنگ، ملتی را منقلب کند و تکان دهد.»[3]

اما واقعاً امروز اندیشمندان چقدر می‌توانند از موسیقی‌های موجود استفاده ببرند؟!

موسیقی مثل سایر نیازهای غریزی است که نمی‌شود آن را نفی کرد. اما باید با عقل، جهت داده شود. شاید برخی بگویند ما برای شادی در دینمان خلأ داریم. اما چنین نیست. دین ما منبع عشق و نشاط است؛ تا جایی که حتی در روضه و گریه و سینه‌زنی، شادی و نشاط داریم.

وقتی عمق حرکت امام حسین(علیه‌السلام) را در کربلا می‌بینیم، در عین سوز، عشق و نشاطمان برمی‌انگیزد و در همان حال گریه، دلمان از شوق، عروج می‌کند. در اوج غم، روحمان به زیبایی عروج حسین(علیه‌السلام) می‌رقصد و از شادابی می‌خواهد جان دهد و پرواز کند؛ حال آن‌که جسم در گریه و عزاست. این حالات عاشقانه، نفس را آرام می‌کند.

پس حتی در بطن این غم صادق، شادی صادق هست؛ چنان‌که شادی کاذب هم، غم کاذب می‌آورد. شادی حقیقی، آن است که در ظاهر و باطن ما تعادل و هماهنگی ایجاد کند. غم نیز همین است و نباید تعادلمان را به هم بریزد. دین، پاسخ همۀ نیازهای ما را دارد. بقیه‌اش بستگی به این دارد که ما در چه جهت و مسیری زندگی می‌کنیم. وقتی افراط و تفریط داریم و یا حلال را حرام می‌کنیم، یا حرام را حلال، معلوم است جوان نمی‌کشد و می‌پندارد دین، شادی ندارد!

***

در اشعار مولوی خواندیم که موسی فرعون را به خدای یگانه دعوت کرد و در عوض به او وعدۀ سلامت، عمر دراز و جوانی داد. البته این‌ها ویژگی‌های عالم آخرت است؛ اما اهل ایمان و معرفت، همین جا صاحب این ویژگی‌ها می‌شوند و سنّشان هرچه بالا می‌رود، روحشان جوان‌تر می‌گردد؛ انگار هر لحظه متولد می‌شوند و خود را تربیت می‌کنند.

فرعون، سخنان موسی را شنید و خوشش آمد؛ اما گفت: «باید با یارانم مشورت کنم.» مثل ما که سخنان و هدایت‌های موسای درونمان را می‌شنویم؛ اما می‌گوییم: «کار و زندگی دارم؛ جوانم، آرزو دارم! خب دلم می‌خواهد! شأن و شئونم چه می‌شود؟ حرف‌های عمه و خاله را چه کنم؟»

باز گفت او این سخن با آسیه / گفت: «جان افشان بر این، ای دل‌سیه!

بس عنایت‌هاست متن این مقال / زود دریاب ای شه نیکوخصال

وقت کِشت آمد، زهی پرسود کِشت» / این بگفت و گریه کرد و گرم گشت

برجهید از جا و گفتا: «بخّ لک / آفتابی، تاج گشتت ای کلک

عیب کل را خود بپوشاند کلاه / خاصه چون باشد کلَه، خورشید و ماه

هم در آن مجلس که بشنیدی تو این / چون نگفتی آری و صدآفرین؟

خود، که یابد این‌چنین بازار را / که به یک گل می‌خری گلزار را؟

دانه‌ای را صد درختستان عوض / حبّه‌ای را آمدت صد کان عوض»

فرعون اول با آسیه مشورت کرد و آسیه او را کاملاً به پیروی از موسی ترغیب نمود. حتی اصرار ورزید که: «وقتی چنین لطفی به تو شده، چه جای مشورت؟ تو پر از عیبی و اکنون کلاهی از خورشید و ماه بر سرت نشسته تا عیبت را بپوشاند. تو یک‌پارچه ابلیس شده‌ای و اکنون که خدا دست نوازش بر سرت کشیده، درجا باید چَشم می‌گفتی!»

خدا همۀ ما را این‌گونه نوازش می‌کند و پا پیش می‌گذارد تا دست به دستش بدهیم و همراهش شویم. چرا چنین می‌کند؟ چون اصل هویت همۀ ما از اوست. او خود را به ما داده؛ می‌خواهد ببینیمش. او سعادت هردو سرا را برای ما می‌خواهد؛ اما وقتی زندگی ما در دنیا طبق خواست او و آنچه ظهور فعلش بوده، نباشد، از ابدیتمان چه انتظاری داریم؟

 

[1]- سورۀ سبأ، آیۀ 10.

[2]- سورۀ إسراء، آیۀ 64.

[3]- هنر از دیدگاه مقام معظم رهبری(دام‌ظلّه‌العالی)، دفتر نشر و فرهنگ اسلامی، چاپ ششم، 1377.