۰۲۱-۴۴۸۰۳۳۵۷


اشعار

معراج عشق

 

معراج عشق

 

نی كه آغاز حكایت می‌كند

طی عرفان، با ولایت می‌کند

چون ولایت، ظرف علم كبریاست

بی ولایت، راه پیمودن، خطاست

"ما عَلِمنا، غیر ما عَلَّمتَنا"[1]

از مَلك آمد سوی ربّ و خدا

خود، همان عَلَّمتَنا، علم مَلك

آمد از سوی ولایت، چون محك

چون خزینه‌دار علم ربّ، علی(علیه‌السلام) است

هم مَلك، علمش ز دریای ولیّ است

علم، "نورٌ یَقذِفُ الله مَن یَشاء"[2]

بر قلوب هر كسی خواهد خدا

آن همان علم شهود است، جان من

خود شود میزانِ بر ایمان من

یعنی عشقِ حق، به دل چون می‌رسد

عاشقش ره به ولایت می‌برد

راه مولا، راه عشق و حقّ و دین

هم به كام جان دهد ماء مَعین

جان مرده، هم به علم، إحیا شود

بر یقین حق رسد، إبقا شود

جان، چو إحیا گشت از عشق علی(علیه‌السلام)

مظهری گردد، از او حق، منجلی

با ولایت، مظهر اسماء شود

عیسوی یا كه كلیم‌الله شود

عیسی و موسی و هم نوح و خلیل(علیهم‌السلام)

بر ولای مرتضی(علیه‌السلام) گشتند دلیل

سرّ "كُنتُ"[3] در درون انبیاء(علیهم‌السلام)

چون كه گوید این سخن، خود، مرتضی(علیه‌السلام)

آن همان نور ولای حیدر(علیه‌السلام) است

در درون با انبیاء، خود، رهبر است

شد همان نور علی بر مصطفی(علیهماالسلام)

نفس او در آیه‌ی "أنْفُسَنا"[4]

مصطفی(صلّی‌الله‌علیه‌وآله) خود شهر علم، مولا درش

هم ورود شهر، لازم از درش

پس بدون مرتضی(علیه‌السلام) شهر رسول

بی در است، در نزد ارباب عقول!

شهر بی در، چون كه شیطان می‌رود

هم از آن شهر، عشق و ایمان می‌رود

حبّ مولا، دافع شیطان ز دل

بر ولایش دل جدا گردد ز گِل

نور علمش چون درون دل رسید

ظلمت جهل از درون دل رمید

دل شود آن دم، خدا را یَعرفون

"یَعرِفون" هم خود، دلیل "یَعبُدون"[5]

سرکار خانم لطفی‌آذر

 


[1]- اشاره به آیه 32، سوره بقره : "قالُوا سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلاَّ ما عَلَّمْتَنا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلیمُ الْحَكیمُ"؛  فرشتگان عرض كردند: منزّهى تو؛ ما چیزى جز آنچه به ما تعلیم داده‏اى، نمى‏دانیم! که همانا تو، دانا و حكیمى.

[2]- اشاره به روایتی از امام صادق(علیه‌السلام) در مصباح‌الشریعة، ص16، باب 6 : "الْعِلْمُ، نُورٌ یقْذِفُهُ‏ اللَّهُ فِی قَلْبِ مَنْ یشَاءُ"؛ علم، نوری است که خدا در قلبِ هر که بخواهد، می‌اندازد.

[3]- اشاره به حدیث قدسی در بحار الأنوار، ج84، ص199 : "کُنْتُ کَنْزاً مَخْفِیاً فَأحْبَبْتُ أنْ اُعْرَفَ، فَخَلَقْتُ الْخَلْقَ لِکَی اُعْرَفَ"؛ گنجی مخفی بودم که دوست داشتم شناخته شوم؛ پس خلق را آفریدم تا شناخته شوم.

[4]- اشاره به آیه 61، سوره آل عمران (آیه مباهله) : "فَمَنْ حَاجَّكَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أبْناءَنا وَ أبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أنْفُسَنا وَ أنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللهِ عَلَی الْكاذِبینَ"؛ طبق روایات، نفس پیامبر(صلّی‌الله‌علیه‌وآله) ("أنْفُسَنا") در این آیه، حضرت علی(علیه‌السلام) است : الإحتجاج علی أهل اللجاج، ج2، ص392.

[5]- اشاره به آیه 56، سوره ذاریات : "وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیعْبُدُونِ"؛ و جنّ و انس را نیافریدم، مگر برای اینکه بندگی‌ام کنند.