۰۲۱-۴۴۸۰۳۳۵۷


پرسش و پاسخ

پرسش 39: مضطرّ واقعی کیست؟ چرا ما مضطرّ نیستیم؟ و چگونه می‌توان مضطر شد؟

جواب: واقعی یا وهمی بودن هر چیز، خود را از طریق اثری که در وجود می‌گذارد، نشان می‌دهد؛ و اضطراری که حقیقت داشته باشد، اثر و جوابش همان چیزی است که در آیۀ "أمَّنْ یجیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یكْشِفُ السُّوءَ" [1] آمده. این آیه، کلام خدا و مبینِ یک سنت است و سنن الهی، تخلّف‌بردار نیست. یعنی هر که در این سنت وارد شود، حتماً نتیجه‌اش را می‌بیند. پس مضطرّ واقعی، کسی است که به دعا و حرکت وجودی‌اش، سوء و بدی از او برطرف شود.

ما نیز وقتی در زمان غیبت می‌بینیم که مسیرمان برای شناخت شریعت، تنگ و پر از راه‌های انحرافی شده، مضطر می‌شویم. البته درست است که روایت داریم: اگر به معرفت امام برسی، حتی در زمان غیبت هم بمیری، مانند کسی هستی که در خیمۀ اوست؛ [2] اما نمی‌توانیم منکر آثار حضور مستقیم حضرت باشیم.

مضطر، کسی است که می‌خواهد در فعل و صفت و اندیشه، دنبال شریعت برود؛ اما می‌بیند امام که والی شریعت است، در پشت پرده است. نه اینکه خورشید نباشد، اما پشت ابر است؛ مسلّماً خورشیدی که از پشت ابر، پرتوافشانی می‌کند، با وقتی که مستقیماً می‌تابد، انرژی و تأثیرش تفاوت دارد.

هدف از خلقت، کمال انسان است و انسان هم خلق شده برای اینکه خلیفۀ خدا شود، تا تمام صفات خدا به ظهور رسد و در هستی، هیچ گناه، مشکل، گره و درد بی‌درمانی نباشد، نه معنوی و نه مادی. برای تحقق این امر، ائمه(علیهم‌السلام) یا همان انسان‌های کامل آمده‌اند که هر یک از مستعدّین خلیفگی را در رتبۀ خودش، به خلافت الهی برسانند و مظهر اسماء حق کنند. چگونه؟ با ولایت که شریعت را تبیین می‌کند و امامت که آن را اجرا می‌نماید. و امروز ما، این هر دو را داریم، ولی آثارش را نداریم؛ یعنی نه امنیت روانی داریم، نه بی‌گناهی و نه درمان دردهایمان را؛ نه در تشریع، نه در تکوین؛ "ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أیدِی النَّاسِ" [3]!

از این رو بدترین گناه در زمان غیبت، راضی شدن به وضع موجود و راحت زندگی کردن است. چون ما می‌بینیم شریعت، تحقق پیدا کرده و اسلام و قرآن داریم، امام زمان(عجّل‌الله‌فرجه) هم هست، اما هیچ کدام در واقعیت، ظهور تامّ ندارند! اضطرار یعنی این درد را فهمیدن؛ یعنی فهمیدنِ اینکه چرا ما خلیفةالله فی‌الأرض نمی‌شویم؟! چرا آثار وجودی امام که امنیت، آرامش، وحدت و تقواست، ظهور ندارد؟! این باید ما را به درد آورد و مضطر کند؛ اما نمی‌کند، چون نه امام را می‌شناسیم و نه نیاز خود را نسبت به امام، و نه می‌دانیم برای چه آمده‌ایم و چگونه باید برویم!

اگر بفهمیم برای چه آمده‌ایم و دریابیم که آن هدف غایی، تنها با وجود و ظهور اماممان حاصل می‌شود، وقتی ببینیم او نیست، برایمان می‌شود درد و اضطرار. مثل اینکه اگر کسی بداند چشم برای دیدن است، اما یک روز صبح از خواب برخیزد و چشمش نبیند، مضطرّ و نگران می‌شود و دربه‌در دنبال دوا و دکتر می‌گردد؛ چون نیازش را به چشم و دیدن می‌داند. به این می‌گویند اضطرار. ما می‌دانیم باید انسان شویم و تا حدودی هم تلاش می‌کنیم؛ اما روزها و ماه‌ها و سال‌ها می‌گذرد و آنچه باید بشویم، نمی‌شویم! پس چرا درد نداریم و به این وضع موجود، تن داده‌ایم؟! ما باید مضطر شویم و دنبال او برویم، تا پیدایش کنیم؛ وگرنه با بی‌خیالی و راحت نشستن و تسلیم موانع و نواقص شدن، نمی‌توانیم به او برسیم.

اقتصاد، فرهنگ، فکر و اندیشه، اخلاق و ارتباطات ما الهی نیست. ظلمت دنیا و عالم ماده، بر همه چیزمان حکومت می‌کند. اما چرا کسی نگران و ناراحت نیست؟! ما نه تنها به این وضع قانعیم، بلکه اگر هم خودمان در اعتقاد، یک فکر نورانی گرفته باشیم، وقتی در جوّ دیگری قرار گیریم، هم‌رنگ جماعت می‌شویم و آن را از دست می‌دهیم. مثلاً همین که کسی به خواستگاری دخترمان می‌آید یا برای پسرمان خواستگاری می‌رویم و خودمان با مسائل درگیر می‌شویم، آن اعتقاد برایمان کم‌رنگ می‌شود و به سیستم و فرهنگی که تا دیروز قبول نداشتیم، به راحتی تن می‌دهیم!

اما مگر مقصد ما، این‌هاست؟ ما همه چیزمان را از دست می‌دهیم و نگران نیستیم! یک کلام، ما به غیبت امام و حاکمیت دنیا و نفس و شیطان، راضی شده‌ایم! و وقتی راضی شدیم، نمی‌توانیم مضطرّ و منتظرِ آمدن امام باشیم. چگونه مضطر شویم؟ باید بفهمیم که به چه نیاز داریم و برآورندۀ نیازمان کیست؛ باید دردِ نبودن امام را بفهمیم؛ باید بفهمیم که چشم، برای دیدن است و وقتی ندید، حتی در جمع کوران هم، فکر نکنیم کوری، طبیعی است، بلکه دنبالِ دیدن باشیم.

پس فقط از راه کسب معرفت، می‌شود مضطر شد و راه دیگری وجود ندارد. نباید از فضاهایی که ما را به دردمان آشنا می‌کنند، خسته و ناامید شویم و کنار بنشینیم؛ که سخت‌ترین سختی، محروم بودن از امام است. ضروری‌ترین درمان هم، ادراک این درد است؛ اما این اضطرار و ادراک درد، هرگز سبب دل‌سردی و ناامیدی نمی‌شود.

البته چنین نیست که فکر کنیم اگر بر فرض از گرداب گناه رها شدیم، دیگر در کنار محبوب هستیم و خیالمان راحت شود. این، همان امام را برای خود خواستن است! ما زمانی مضطر می‌شویم و واقعاً به محبوب می‌رسیم، که او را برای خودش بخواهیم و به پای درد او بسوزیم. ما اگر حتی به گناهان فردی و رذایل خود بسوزیم و به ترک چند گناه و رذیله، آرام و قانع شویم، مضطر نیستیم؛ ما باید به جامعیتِ درد امام بسوزیم و آرامشمان، فقط به ظهور جامع امام باشد.

در هیچ شرایطی نباید اضطرار و نبودِ اماممان را فراموش کنیم؛ نباید باورهای درست و فرهنگ جامع اماممان را از یاد ببریم. ما کاملاً متوجّه می‌شویم که اصل درد چیست و راحتی‌ها و آرامش‌های کاذب، ما را تا کجا پیش برده است. پس چطور با تغییر جو، سریعاً تسلیم می‌شویم و یادمان می‌رود که اصالت، با ایمان و فرهنگ امام است، نه با گناه و فرهنگ دنیایی دنیاداران؟! کافی است قلبمان به یاد آورد که ما برای راحتی‌های کاذب نیامده‌ایم؛ بلکه غایت ما، حرکت در مسیر ظهور ولی‌الله‌الأعظم است و وقتی اماممان در غیبت است، باید همۀ فکر و ذکر و تلاش و مجاهده‌مان، برای زمینه‌سازی ظهور آن حضرت باشد؛ مانند حضرت امام(قدّس‌سرّه) و شهدا و در تداوم آن، رهبر عزیزمان(دام‌ظلّه‌العالی).

منجی ما، غایب است؛ پس باید مضطرّ او شویم و سوز و درد او را داشته باشیم. البته این، هرگز دلیل نمی‌شود که در دنیا، جسم و خانواده و زندگی خود را که میدان وظایف ما هستند، کنار بگذاریم؛ اما میدان امور دنیا را به حدّ تکالیف، محدود می‌کند. بله، آن‌که کور شده و نمی‌بیند، مضطرّ است؛ ولی نمی‌تواند نخورد و نخوابد؛ اما یک مضطر، چگونه می‌خورد و می‌خوابد؟!

اینجاست که "یكْشِفُ السُّوءَ" می‌شود؛ وگرنه تا دعا و اضطرار نباشد، خبر از استجابت و "یكْشِفُ السُّوءَ" نیست؛ تا سوز و درد فراق، حاصل نشود، خبر از وصل صادق نیست. البته وصل کاذب و خیالی، ممکن است؛ اما وصل صادق که همۀ وجود انسان و همۀ ابعاد فقر و نیازش - نه فقط عاطفه و احساسش- را ارضا کند، درد و اضطرار صادق می‌خواهد. آن هم تا در جامعیت، مضطر نشویم، از استجابت جامع و ظهور جامع "یكْشِفُ السُّوءَ" خبری نیست.


[1]: سوره نمل، آیه 62 : یا کسی که مضطر را اجابت می‌کند و سوء و گرفتاری را برطرف می‌سازد.

[2]: الكافی، ج1، ص372 : امام باقر(علیه‌السلام) فرمود: "مَنْ مَاتَ وَ هُوَ عَارِفٌ لِإِمَامِهِ، لَمْ یضُرَّهُ تَقَدَّمَ هَذَا الأمْرُ أوْ تَأخَّرَ؛ وَ مَنْ مَاتَ وَ هُوَ عَارِفٌ لِإِمَامِهِ، كَانَ كَمَنْ هُوَ مَعَ الْقَائِمِ(عجّل‌الله‌فرجه) فِی فُسْطَاطِهِ"؛ هر كه بمیرد و امامش را بشناسد، دیر یا زود شدن این امر، او را زیان ندهد؛ و هر كه بمیرد و به امامش معرفت داشته باشد، مانند كسى است كه همراه امام قائم(عجّل‌الله‌فرجه) در خیمۀ او باشد.

[3]: سوره روم، آیه 41 : فساد در خشکی و دریا، به خاطر کارهایی که مردم انجام دادند، آشکار شد.